کد خبر: 887248
تاریخ انتشار: ۰۲ دی ۱۳۹۶ - ۲۱:۱۸
روايت مخدومي از حضور شهيد خوش‌لفظ در ديدار فعالان فرهنگي با رهبر انقلاب
روايتي از حضور شهيد خوش‌لفظ در ديدار فعالان فرهنگي انقلاب اسلامي با رهبر انقلاب به قلم رحيم مخدومي، نويسنده ادبيات دفاع مقدس منتشر شد.
سال گذشته توفيق ديداري نصيبم شد با علمدار انقلاب، در جوار شهيدِ خوش ‌بخت و اقبال؛ علي خوش‌لفظ. براي اولين‌بار بود او را مي‌ديدم و براي اولين‌بار عنايت فراتر از ويژه حضرت آقا را به فردي. از ديدار كه برگشتم، يادداشت‌هايي نوشتم. تصميم داشتم كل آن را در سالگرد آن ديدار شيرين منتشر كنم، اما خبر شهادت آن شهيد خوشبخت، بخش مربوط به او را جلو انداخت: «از دو تا صندلي موجود در اتاق ديدار، يكي پيكر مجروح او را به دوش گرفته بود، يكي هم در انتظار آقا لحظه‌شماري مي‌كرد. از دو، سه نفر، اولي بودم كه وارد اتاق شدم. سلام و عليكي كردم و نشستم به انتظار آقا هر از گاه سرفه‌هاي ريز ريز او در زير ماسك، توجهم را جلب مي‌كرد. چه مي‌دانستم جنس اين يكي با همه ماسكي‌هاي عالم فرق دارد! حتماً بايد يك جنس‌شناس مي‌آمد، مثل كارشناس كاركشته سنگ‌هاي فراقيمتي مي‌ايستاد جلوي جنس، فارغ از همه ميهمانان زُل مي‌زد به چشمانِ او؛ به چشماني كه زير ماسك گمنام‌تر شده بود. عاشقانه و شيدايي به طرب مي‌آمد از تماشايش. لحظاتي بي‌هيچ حرف و سخني فقط تماشا مي‌كرد؛ تماشا و تماشا! لحظاتي هم شاعرانه وصفش مي‌كرد: «آقاي خوش لفظ، خوش معنا، خوش زخم، خوش رفيق. . .» و آغوشي مي‌گشود براي او كه در نظر ما مثل همه بود.

آن هم نه يك بار، نه دو بار، چندين بار؛ در آن حدود يك ساعت نشست صميمانه! مگر كه بود اين در نقاب ماسك پنهان گشته؟! بي‌هيچ گزارشي. خاطرم هست يكي گفت: آقا شفاعت. . . آقا كه با عباي پيچيده به خود متواضع‌تر از هميشه نشان مي‌داد، نگذاشت كلامش اقامه شود: ما چه كسي هستيم كه شفاعت كنيم؟و بعد انگشت اشاره‌شان را گرفتند سمت همان كسي كه با ماسك نشسته بود؛ آقاي خوش‌لفظ و گفتند «اينها بايد شفاعت كنند. »در شگفت مانده بودم چه رمز و رازي در اين توجه ويژه نهفته است؟ نكند آقاي خوش‌لفظ قرار است همين روزها شهيد شود؟! اگر چه او همين حالا هم شهيد زنده بود. اينكه از بدو جلسه تا انتها براي يك نفر اين همه آغوش باز كني - سواي از دلبري و دلدادگي- چه پيامي را به چه كساني مي‌خواست برساند؟
جلسه و بحث‌ها كه آغاز شد، آقا با نشاط و شادابي، نسخه‌شان براي شعار مأيوس كننده «نمي توانيم و نمي‌شود» يك كلام بود و ختم كلام: «برويد كار كنيد تا بشود. » راز آن آغوش گشودن‌ها و جان كلام ديدار 16 دي 95 اصلاً همين بود. همين رمز و راز طرب و سرمستي رهبر بود براي مرد عمل: علي خوش‌لفظ.»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار