محمدمهدي نيكضمير
اگر باور داشته باشيم كه مقابله با نظام جمهوري اسلامي چهرهاي فرهنگي- اجتماعي به خود گرفته و دشمنان جوانان و جامعه ايراني را آماج طراحيهاي هدفمند خود از بستر فضاي مجازي قرار دادهاند، شايد بتوان تصويري دقيقتر از برخي برنامههاي توليد شده در فضاي مجازي در جهت روشن ساختن فضاي پيش روي تصميمسازان و تدبيرپردازان قرار داد.
تأملي بر برخي محتواهاي توليدشده در فضاي مجازي، ذيل سايتها و شبكههايي كه ظاهراً خود را متعهد به قوانين جمهوري اسلامي ميدانند بيانگر آن است كه اخيراً برنامه جديدي در آپارات طراحي و عملياتي شده كه با اتكا به هنجارشكني در زمينه عرف، شرع و مناسبات جاري جامعه سبك زندگي خاصي را تبليغ و ترويج سازد.
در همين زمينه، آپارات در جديدترين برنامه «تي وي گرام» در بخش «گزارشگرام» خود سراغ موضوع «همراه يا Partner» و همچنين «وان نايت استند One night stand» (همباشي يكشبه) و عاديسازي اين روابط در بين مردم ميرود و گزارشگر آن در گفتوگو با جوانان و خانوادههاي ايراني به صراحت توضيح ميدهد كه منظورش اين است كه «تصميمي است كه آدمها با يكديگر ميگيرند و به بيرون ميروند و يك پارتنر پيدا ميكنند و يك شب را با هم ميگذرانند و...» آيا چيز خوبي است؟ و اغلب افراد آن را تأييد ميكنند و از تجربه كردن آن ميگويند.
اين برنامه كه بايد تبار اصلي آن را در سريالهاي تركيهاي جم تي وي جستوجو كرد، در حقيقت در ادامه تلاشي است كه تابوشكني و قبحزدايي از روابط در آن سريالها انجام شده و جامعه ايراني با عادي شدن و پذيرفتن سبك زندگي توصيه شده در اين سريالها هم اكنون در حال بيان تجربهها و ميزان پيشرفت اباحهگريهاي خود منبعث از آن سريالهاست.
در رابطه با اين برنامه اما به صورت ويژه ميتوان گفت:
1- طراحيهاي صورت گرفته دشمنان در برابر ايران و جامعه ايراني مبتني بر تعريف و ترويج سبك زندگي خاص و مبتني بر نگرش غربي است كه تلاش ميكند اوقات فراغت، مصرف كالاهاي فرهنگي، توجه و نگرش به جنس مخالف و كليشههاي جنسيتي را مدنظر و با به چالش كشيدن قوانين اخلاقي، رسمي و عرفي جامعه بر اساس سبك زندگي ترويج شده اين قوانين را بر اساس فشارهاي گروهي شكل گرفته در سبك مورد نظر دستخوش تغييرات قرار دهد و آنها را موظف به پذيرش اين سبك در جهت اباحهگري نمايد. بيترديد تبديل ضد ارزش به ارزش در اين فرايند و كمرنگ ساختن و حتي حذف «آيين» يكي از نتايج نهايي خواهد بود.
2- در طراحيهاي صورت گرفته كوشش ميشود كه براي جوانان و جامعه ايراني هويت جديدي ساخته شود كه تهي از آرمان بوده و بهرهگيري از لذات آني ارجحيت يابد.
3- در اين پروژه تأكيد اصلي بر بهرهگيري از نظريه كاشت است. به اين معنا كه مشاهده ميشود بين ميزان مواجهه و استفاده از فضاي مجازي و واقعيتپنداري در محتوا (اباحهگري و عاديسازي روابط) و برنامههاي رسانه ارتباط مستقيمي وجود دارد. به اين صورت كه ساعتهاي متمادي مواجهه با شبكه و رسانههاي خاص باعث ايجاد تغيير نگرش و ديدگاههاي موافق با محتواي آن شبكهها و رسانهها ميشود. بر اساس نظريه كاشت ميتوان استنباط كرد كه ميزان استفاده و مدت زمان عضويت در شبكه و رسانه اجتماعي و واقعي تلقي كردن محتواي رسانههاي اجتماعي بر ارزشهاي كاربران خود تأثير دارد.
4- تأكيد برنامه فوق بر بيان «تجربههاي ملموس» در راستاي قبحزدايي از تقيدات عرفي و آييني، تأكيد بر به اشتراك گذاشته شدن تجربيات و... بيگمان تلاشي است براي هميابي و نيز تكيه بر اين مفهوم كه اين اتفاقات فراگير و بدون مؤاخذه در جامعه ايراني است لذا تجربه همباشي و به اشتراك گذاشتن آنها نه تنها قبحي نخواهد داشت بلكه جا ماندن از اين سبك زندگي موجب فشار گروههاي همسالان، همقشري و همگروهي براي در انزوا قرار دادن افراد مقاوم در برابر اين پروژهها خواهد شد. بيترديد بيرون آمدن از انزوا در چارچوب پيوستن به اين پروژه و مدرنشدگي(!) خواهد بود.
5- بيترديد، جوان ايراني مجرد در قالب اين برنامه از تشكيل خانواده و تعهد زندگي مشترك و زناشويي سر باز زده و غالباً وقتي از تعهد شخصي خود مبرا باشد، قطعاً تعهد به خاك، نظام و عقايد برآمده از سنت و فرهنگ خود نيز نخواهد داشت. به تعبيري ما با نسلي مواجه خواهيم بود كه عملاً مديريت رفتار و سبك زندگي و نيز تقيدات، ملاحظات، انگيزشها و برانگيختگيها آنان با ما نخواهد بود.
6- تأكيد بر تجربه همباشيها اما صرفاً معطوف به جامعه مجرد نيست، بلكه افراد متأهل را نيز نشانه رفته و گسستهاي خانوادگي و از هم پاشيدگي آنها، تبديل شدن خانواده به هستههاي بيفرزند و تربيت نسل جديد در بطن و متن خود بدون قيد و بند را به همراه خواهد داشت.
7- با توجه به اينكه مديريت رفتاري جامعه بر اساس هنجارشكني ميباشد، قاعدتاً افراد حاضر و جذب شده در اين پروژه به سبك زندگي و شيوههاي خاص زندگي نيز روي ميآورند؛ آنان بهگونهاي ديگر زيست كرده، به گونهاي ديگر انديشيده و به گونههاي ديگر كنشگري خواهند كرد، لذا چندان بيمناسبت نخواهد بود كه در هنگامههايي همچون انتخابات كافي است كه جرياني هنجارشكني كرده و از دال مركزي خود مبتني بر آزادي سخن به ميان بياورد؛ آزادياي كه در نظام فكري اين قشر مترداف با همه آن چيزهايي خواهد بود كه طي يك سبك زندگي مديريت شده با آن زيست كردهاند. بيگمان ميتوان متصور شد كه گروههاي خلق شده مبتني بر اين سبك زندگي به دنبال رونمايي از هميابيهاي خود در مناسباتي همچون ميتينگهاي انتخاباتي و خيابانگرديهاي شبانه انتخاباتي و... باشند؛لشكري كه براي ادامه زيست و سبك زندگي خود حاضر به تقديم آراي خود به نفع كانديداي هنجارشكن خواهد بود.
با توجه به مطالب مطرح شده كاملاً روشن است كه پروژهاي در فضاي رسمي هرچند مجازي جمهوري اسلامي در حال پيگيري است كه در فضاي سياستها، عرفها و چارچوبهاي اخلاقي موجود حاضر به تبعيت نبوده و علاوه بر به چالش كشيدن الگوهاي رايج، بياعتنايي به آيين و هنجارها را دنبال ميكند.