کد خبر: 886182
تاریخ انتشار: ۲۶ آذر ۱۳۹۶ - ۲۱:۰۱
تنظيم دوربين روي رفتار ديگران، غفلت از جزئيات رفتار خودمان
تو خيلي كوچك‌تر از آن هستي كه بخواهي درباره اين مسئله نظر بدهي، پس ساكت شو و چيزي نگو.
   هما ايراني

تو خيلي كوچك‌تر از آن هستي كه بخواهي درباره اين مسئله نظر بدهي، پس ساكت شو و چيزي نگو. مگر نمي‌بيني كه موقع بردن زباله به بيرون از خانه است؟ خب بلند شو و آنها را ببر! چرا نشسته‌اي تا من پذيرايي كنم، مگر تو كوچك‌تر از من نيستي؟ حالم از آن همكارم به‌هم مي‌خورد، با اينكه چند سمت از من پايين‌تر است، ولي به زور به من سلام مي‌كند، مي‌نشيند تا من اول به او سلام كنم! اين همسايه مي‌بيند كه من خودروي مدل بالايم را تازه خريده‌ام و خودش هنوز هم سوار همان لگن قراضه‌اش است، ولي باز هم جاي پارك به من نمي‌دهد و زودتر وارد كوچه مي‌شود تا جاي پارك داشته باشد. هزار بار گفته‌ام، وقتي از در وارد مي‌شوم چاي حاضر باشد، به گوشت فرونمي‌رود كه نمي‌رود! خانه‌ام همين‌طوري است مي‌خواهي بخواه، نمي‌خواهي هم به شخص ديگري اجاره مي‌دهم.  اين جمله‌ها كه روي كاغذ آمده و مي‌خوانيم شايد برايمان شرم‌آور به نظر بيايد. چون ممكن است نظاير آنها را بارها به ديگران گفته يا از زبان ديگران شنيده باشيم. در اين صورت شايد هر بار احساس بد ناشي از آن را تجربه كرده، ولي خيلي زود حواسمان را از آن پرت كرده باشيم. يا اينكه سرمان را با چيزي گرم كرده‌ايم‌ تا احساس بد ناشي از آن عذابمان ندهد. مگر مي‌شود با اين لحن با ديگران حرف زد و احساس خوبي داشت؟ حال خوب، نتيجه بيان و رفتار و نيت خوب است ولي اين حرف‌ها چطور، برگرفته از نيت و زبان و رفتاري خوب است؟
شايد اكنون كه از ديدن اين نوشته‌ها كه روبه‌روي‌مان روي كاغذ ظاهر شده است، كمي جا بخوريم. جوري كه انگار گفته‌ها و كردار پيشين خود را به چشم ديده باشيم. البته اين جاخوردن بد نيست. شايد خيلي هم خوب باشد، هر چه باشد تصويري از زبان ماست. اين تصوير مثل يك مانيتور به ما نشان مي‌دهد چه گفته‌ايم و عملكردمان چيست.

   صفحه نمايشگر را گسترده‌تر كنيم
شايد خيلي‌ها مثل من دلشان بخواهد اين صفحه نمايشگر گسترده‌تر شود و نماي بزرگ‌تري را نشان بدهد تا بتوانند جزئيات بيشتري را از آن ببينند، درست برخلاف برخي كه دلشان مي‌خواهد اين صفحه كوچك و كوچك‌تر شود تا نتوانند جزئيات آن را ببينند. ديدن اين جزئيات فكر آدم را به‌هم مي‌ريزد. كمتر كسي حوصله اين را دارد كه كارهاي خودش را ببيند، چه برسد به بزرگ ديدن و واضح ديدن آن.
در هنر فيلمسازي وقتي يك كارگردان مي‌خواهد روي موضوعي يا مطلبي خاص تأكيد داشته باشد و آن را به وضوح و به روشني به مخاطبش نشان بدهد، از نماي بسته يا كلوزآپ يا درشت استفاده مي‌كند. وقتي هم كه دلش نخواهد جزئيات يك نما را به مخاطب نشان بدهد، از نماي باز استفاده مي‌كند. اين كار را عكاس يا نقاش هم انجام مي‌دهد.
حالا اين بستگي دارد به ما كه بخواهيم كدام اندازه نما را انتخاب كنيم. فرض را بر اين مي‌گيريم كه بيشتر ما دلمان مي‌خواهد اندازه بزرگ را انتخاب كنيم. پس همين كار را مي‌كنيم. براي اين منظور لازم است به جايگاهمان فكر كنيم. مثلاً من در اين ساعت كه نشسته‌ام پشت رايانه شخصي‌ام و اين مطلب را مي‌نويسم، در جايگاه يك نويسنده هستم. قضاوت اينكه اين سمت تا چه اندازه برازنده من است، با شماست ولي كيفيت كارم هر چه باشد، به هر حال اكنون و در اين مكان در جايگاه يك نويسنده با شما حرف مي‌زنم. مي‌توانم وقتي مي‌نويسم خودم را در جاي بالاتري فرض كنم و درواقع از نگاه بالاتري با شما حرف بزنم و يادم برود كه من هم مثل شما انساني هستم كه در حال گذراندن روزهاي زندگي و انجام اشتباه و درست كارها و تصميم‌ها روي اين كره خاكي هستم و حالا چون فرصتي فراهم شده تا مطلبي بنويسم و در روزنامه‌اي منتشر كنم، احساس كنم كه ديگر خيلي مهم هستم و از تمام مخاطبانم و كساني كه قرار است اين روزنامه به دستشان برسد، متفكرتر و داناتر هستم و در يك كلام خودم را برتر از آنها ببينم. در اين صورت ممكن است غرور درگيرم كند و جوري نظريات شخصي‌ام را با مردم در ميان بگذارم كه اعتماد به نفس را از مخاطبم بگيرم و لحني سرزنش‌گونه يا نصيحت‌گونه پيدا كنم. مثل كسي بنويسم كه مي‌خواهد افرادي نادان و ناآگاه را مورد آموزش قرار داده و بهشان درس بدهد. در اين صورت باز هم مقاله من منتشر خواهد شد، ولي آيا دوست‌داشتني هم خواهد بود؟
ممكن است با ديدن مطالبم كه در روزنامه منتشر مي‌شود به خودم بگويم، ديگر كار تمام است و هر چه بخواهي و هر جور كه دلت بخواهد مي‌تواني بگويي، ولي در اين صورت آيا من توانسته‌ام جايگاه خودم را حفظ كنم؟
شايد بتوانم براي مدتي با اعتماد به نفسي كه در اثر نصيحت‌هايم به مخاطب، از مردم گرفته‌ام نوشته‌هايم را بهشان بقبولانم، ولي پس از مدتي چطور؟ باز هم كسي دوست دارد مطلبم را بخواند؟ اين دلزدگي همان نتيجه بدي است كه ما در رابطه با برخورد ديگران به دست مي‌آوريم، چيزي كه در نتيجه برخورد مملو از غرور مي‌بينيم و احساس بدي كه از آن پيدا مي‌كنيم.
 
   وارسي احساس‌مان پس هر رفتار
از سوي ديگر مي‌توانيم آسان‌تر برخورد كنيم و زاويه نگاه را باز‌تر كنيم تا خودمان را ريزتر و كوچك‌تر ببينيم. در اين صورت جايگاهمان را خيلي هم درست نمي‌بينيم. در اين صورت نمي‌توانيم درست ببينيم كه چه مي‌كنيم و چه رفتاري داريم. نمي‌بينيم كه چگونه حرف مي‌زنيم و مهم‌تر اينكه چه احساسي پس هر رفتار ماست.
ممكن است اين زاويه را آنقدر باز كنيم كه ديگر حتي نتوانيم واكنش ديگران را نسبت به رفتار خودمان ببينيم. در اين صورت هر بلايي كه دلمان مي‌خواهد مي‌توانيم بر سر كساني كه به نوعي با آنها سر و كار داريم بياوريم، و به احساسي كه نسبت به ما پيدا كرده‌اند هم كاري نداشته باشيم. اين نما آن‌قدر باز شده است كه ديگر هيچ جزئياتي قابل تشخيص نيست.
«ظرفيتي» كه خيلي از ما در رابطه با جايگاهمان پيدا مي‌كنيم و همين‌طور زاويه‌اي كه براي تماشاي زندگي‌مان انتخاب مي‌كنيم، دو ركن مهم از اركاني هستند كه برخورد ما با ديگران را مي‌سازد.
نمي‌شود از زاويه‌اي بسته كه جزئيات در آن قابل مشاهده است، به تصوير درشتي از يك چيز، مثلاً يك چشم نگاه كرد و درست تصميم نگرفت. مثلاً وقتي به چشمي كه در نمايي بسيار درشت شده است، نگاه مي‌كنيم، مي‌توانيم جزئيات مژه، رگ‌هاي درون سپيدي چشم، قرنيه و حتي اندازه عدسي و... را به خوبي ببينيم. در حالي كه در نماي بزرگ‌تري كه تمامي صورت را در خود جاي مي‌دهد، نمي‌توان اين جزئيات را ديد. وقتي به رفتارمان با زاويه‌اي درشت نگاه كنيم، تمام رگ‌ها و رنگ‌ها و... را خواهيم ديد. در اين‌ صورت بايد خيلي سنگدل يا بيمارگونه باشيم كه باز هم در برخورد با سايرين و آنهايي كه به نوعي در جايگاه پايين‌تري نسبت به ما قرار گرفته‌اند، رفتار نامناسبي داشته باشيم. با اين نماي درشت مي‌توان واكنش و احساسي كه ديگران درباره ما دارند را هم ديد.
 
  براي درست ديدن شهامت داشته باشيم
شخصاً از اينكه بتوانم شهامت پيدا كنم كه از زاويه‌اي درشت و كلوزآپ به زندگي و رفتارهاي خودم نگاه كنم لذت مي‌برم. مي‌توانم به خودم افتخار كنم كه دست‌كم در زمان‌هايي هرچند كوتاه، توانسته‌ام تصوير واضح، شفاف و درستي از خودم را در نگاه خودم داشته باشم. اين شفافيت شايد تا به حال بارها باعث شده باشد تا از رفتارهاي نادرست بعدي كه ممكن بود از من سر بزند، جلوگيري شود. مثلاً باعث شده باشد كه كمتر دلي را بشكنم و مهربان‌تر برخورد كنم، در حالي كه اين مهرباني در دنياي پرتنش امروز خيلي مهم است.
ممكن است خيلي‌ها تصويربرداران حرفه‌اي باشند و هميشه هم در حال درشت ديدن زندگي باشند، ولي نه درشت ديدن زندگي و برخورد خودشان، بلكه برخورد و رفتار ديگري. اين درشت ديدن، شايد گاهي خوب باشد ولي معمولاً وقت‌هايي پيش مي‌آيد كه يادمان رفته است كه لنز دوربين بايد رو به خودمان باشد، اگر نه تصويري نيمه و ناكامل را ثبت خواهد كرد. بنابراين اگر تصميم داريم كه از امروز كادر دوربين‌هايي كه بالاي سر زندگي‌مان كار گذاشته‌ايم را درشت‌تر كنيم، حواسمان هم باشد كه چه كسي را سوژه‌اش قرار مي‌دهيم. اگر گاهي شيطنت برمان مي‌دارد و مي‌خواهيم ديگران را زير ذره‌بين بگيريم، پيش از آن خودمان را خوب ببينيم. در واقع يك سوزن به خودمان بزنيم و يك جوالدوز به ديگري. يعني اگر ديگري را زير سؤال مي‌بريم، كمي هم خودمان را زير سؤال ببريم.
اين روزها همه عكس مي‌گيرند. بيشتر آدم‌ها گوشي تلفن همراهي دارند كه توانايي عكاسي هم دارد و از هر چيزي كه صاحبش بخواهد عكس مي‌گيرد، ولي آيا همه عكاس‌هاي خوبي هستند؟ همه زاويه را درست انتخاب مي‌كنند و آنچه را كه به راستي لازم است ديده شود، در كادر قرار مي‌دهند؟
شايد بهتر باشد كمي تمرين كنيم. كمي بياموزيم كه عكاسي چيست و چگونه مي‌شود عكاس خوبي شد؟ تصوير خوب چيست و چگونه است؟ همان‌طور كه با گوشي همراه پشت سر هم عكس مي‌گيريم و زاويه را انتخاب مي‌كنيم، در زندگي هم كمي عكاس خوبي باشيم.
اين نگاه مي‌تواند كمكمان باشد. ما را هدايت كند و راهنمايمان باشد. كسي كه بتواند دوربين را در جاي درستي بگذارد و خوب ببيند، خوب هم مي‌شناسد. عكاس خوب در زندگي، خودشناسي خوبي هم دارد. اين را همه شنيده‌ايم كه خودشناسي، خداشناسي است. بنابراين نگاه صحيح به رفتارهايمان يك كار ضروري است. ولي ما به راستي آيا اهميتي به دوربين‌هايمان مي‌دهيم؟
 
   پرتي‌هاي عكس زندگي ما كجاهاست؟
اصلاً حواسمان هست كه هميشه دوربيني در وجود خود داريم كه خواه ناخواه و به طور غيرارادي در حال ثبت تصاويري است كه خودش صلاح مي‌داند. خيلي وقت‌ها بي‌آنكه حواسش باشد، از چيزهايي عكس مي‌گيرد كه در عكاسي به آن پرتي يا بيهوده‌نمايي مي‌گوييم. وقتي عكاس همين‌طور بينديشد و بي‌آنكه كادرش را تنظيم كند از چيزي كه خوشش مي‌آيد عكس بگيرد، در اين صورت ممكن است بسياري از جاهاي تصوير بيهوده و بي‌مورد در عكس قرار بگيرد. مثلاً دلش مي‌خواسته از زنبوري كه در حال نوشيدن شهد گلي است تصويري ثبت كند، و همان‌جا كه ايستاده شروع مي‌كند به عكاسي، بي‌آنكه بزرگنمايي كند و نيش زنبور را كه وارد شهد روي كاسبرگ گل شده است را در كادرش تنظيم كرده و ثبت كند، از بوستاني كه درونش ايستاده است، نماي بازي را انتخاب كند كه درونش تنها زنبوري ديده مي‌شود كه روي گلي نشسته است، بي‌آنكه مخاطبش را با نيش زنبور و جزئيات گلي كه سر در آن دارد آشنا كند. نشان دادن اين جزئيات باعث مي‌شود فضاي عكس، هماني باشد كه مد نظر عكاس بوده است. يعني چيزي اضافه وجود نداشته باشد. مثلاً نيش زنبور و شهد گل به طور كامل ديده شود و گل‌ها و درختان بوستان كه در اين تصوير مدنظر عكاس نيست، در كادر دوربين قرار نگيرد.
گاهي هم ممكن است عكاس براي اينكه به مخاطبش فضايي را كه در آن قرار دارد معرفي كند، لازم مي‌بيند كه عكسي هم از تمامي بوستاني كه در آن قرار دارد، بگيرد. در اين صورت نمايي كلي از درختان و گل‌ها و زنبور مورد نظرش هم مي‌گيرد.
  براي نگاه عادلانه، نمايي كلي هم ثبت كنيم
اين تصوير كلي درست همان چيزي است كه ما در زندگي به آن نياز داريم. اگر قرار باشد بر مسائل زندگي متمركز شويم و جزئيات آن را به دقت ببينيم، اگر لازم است براي اجراي عدالت دوربين را از روي رفتار ديگران برداريم و روي رفتار خودمان تنظيم كنيم، لازم هم هست آنچه به طور كلي اتفاق مي‌افتد را هم خوب ببينيم.
مثلاً اگر در ثبت تصاوير روزانه خود دريابيم كه با زيردستان خود همچون نوكر و خدمتكار شخصي برخورد مي‌كنيم، لازم است نمايي كلي‌تر را هم ببينيم. در اين نما دليل خيلي از اين رفتارهاي نازيبا را خواهيم ديد. خودمان را مي‌بينيم كه قربانياني هستيم كه معمولاً در حالاتي رنج‌آلود به سر مي‌برده‌ايم. اين رنج تمام چيزي است كه براي ما گرفتاري درست كرده است. رنج از برخوردهاي تلخي كه به دلايل مختلف با ما شده است، رنج از سرخوردگي‌ها و ناملايمات زندگي، رنج از بي‌محبتي‌هايي كه در حقمان شده است، رنج از تحقيرها و سرزنش‌ها، رنج از دلواپسي‌هايي كه به خاطر ترس از اين سرخوردگي‌ها داشته‌ايم، رنج از اينكه ديگران اعتماد به نفس ما را پايين آورده‌اند، رنج از عزت نفسي كه خيلي‌ها خواسته يا ناخواسته درصدد پايين آوردنش بوده‌اند، رنج از ترسيدن به خاطر تمسخر ديگران و رنج از هزاران چيز ديگر كه در زندگي افراد مختلف ممكن است با شكل‌هاي مختلفي بروز كند.
اين رنج‌ها در بسياري از ما ممكن است باعث شود وقتي به جايگاهي مي‌رسيم و موقعيتي پيدا مي‌كنيم، درصدد جبران گذشته خود برآييم، آن‌هم با بدرفتاري. درواقع انگار مي‌خواهيم مرهمي بگذاريم بر زخم‌هايي كه تا ديروز روح‌مان را زخمي كرده بوده و هنوز درد داشته است. خاصيت انتخاب زاويه نگاه دوربين اين حسن را دارد كه دست‌كم مي‌تواند ريشه اين رنج‌ها يا خود رنج‌ها را يادمان بيندازد. خبر خوب‌تري هم برايمان وجود دارد و آن اينكه زخم بالاخره زخم است و مي‌شود درمانش كرد. شايد سخت درمان شود، ولي درمان مي‌شود. فقط كافي است با رفتارهايمان زخمي بر روح ديگري نزنيم، چون همين كه زخم‌هاي خودمان را بتوانيم مداوا كنيم، خودش نيروي زيادي مي‌خواهد. گاهي هم ممكن است زمان زيادي براي درمان لازم داشته باشد. اكنون تصور كنيد كه بخواهيم زخم‌هايي هم بر روح ديگران ايجاد كنيم. در اين‌صورت در نماي كلي از رفتارهاي خود دريابيم كه به خاطر داشتن آن زخم‌ها، زخم‌هايي هم به ديگران وارد كرده‌ايم. آن‌وقت بايد به فكر زخم‌هايي كه خودمان به ديگران زده‌ايم هم باشيم و نيرو و زمان بيشتري هم صرف آنها كنيم. كسي كه نماي دوربين را عادلانه بر تمام زندگي و جزئياتش تنظيم مي‌كند، عادلانه هم فكر مي‌كند و نمي‌تواند با بي‌تفاوتي از كنار رنج‌ها و زخم‌هايي كه ايجاد كرده است، بگذرد. سختي كار هم همين جاست. شايد براي همين خيلي از ما آدم‌ها، نه رفتارمان را در دوربين زندگي‌مان بزرگ‌نمايي مي‌كنيم و نه نمايي كلي از آنچه بايد بدانيم و ببينيم را ثبت مي‌كنيم.
 شايد در اين لحظه زمان خوبي براي ما فراهم شده است تا به دوربين‌هايمان توجه كنيم، اگرنه، اين نوشته نه به دستمان مي‌رسيد و نه مي‌خوانديمش. 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها