کد خبر: 886088
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۵ آذر ۱۳۹۶ - ۲۲:۰۰
هرندي 2 در مولوي در حال شکل‌گیری است
بوي ادرار، افيون و دود پر كرده فضا را. زن و مرد، شانه به شانه، تكيه به ديوار داده و سر بر بساط افيون گذاشته‌اند. اجتماعشان آن قدر وسيع است كه هر رهگذري پا پس مي‌كشد از راهي كه در پيش گرفته بود.
 حسین فصیحی

از خيابان مولوي كه وارد خيابان حاج‌ابوالفضل يكم و سپس خيابان شهيداحمدي مي‌شوي قدم‌آهسته مي‌كني. آنها كه مسير اولشان است راه كج مي‌كنند و با ترس از همان مسيري كه آمده‌اند باز مي‌گردند، اما كسبه و مشترياني كه كسب‌شان در اين راسته است ناگزير قدم در اين معبر هولناك مي‌گذارند. خيابان شهيداحمدي، راسته پارچه فروشان و دوزندگان است. از سمت راست، راه به دالان اصلي بازار و از معبرها و كوچه‌هاي اطراف كه جزيي از منطقه بازار است به قلب بازار مي‌رسد. اين راسته از بازار و معبرهاي آن اما مدتي است در تسخير معتادان و قاچاق فروشان است. آن چه اين جا خريد و فروش و مصرف مي‌شود افيون است. زمين و ديوارهاي خيابان را دود آتش‌هاي افروخته معتادان سياه كرده است.

بوي آتش‌افروزي‌شان فضاي همه مغازه‌ها را هم پر كرده است. براي رسيدن به مغازه‌ها بايد از ميان انبوه معتادان براي خودت معبري باز كني. موسي از كسبه قديمي است كه بيش از 30سال است رزقش را از اين‌جا به خانه برده است. چند معتاد كه جلوي مغازه‌اش پلاس شده‌اند را از خواب بيدار مي‌كند. آنها خمار از آن‌چه در شب بر آنها گذشته به سختي به كنجي مي‌خزند. كليد مي‌اندازد و كركره را بالا مي‌دهد. قدم به داخل مغازه كه مي‌گذاري بوي دود فضا را پر كرده است. روي همه پارچه‌ها را دوده‌هاي آتشي فرا گرفته كه معتادان شب‌ها مقابل مغازه‌اش روشن مي‌كنند. شيلنگ آب مي‌گيرد و بقاياي آتش و ادرار به جا مانده معتادان را به كناري مي‌راند. «اين بساط هر روزمان است. اينها را از هرندي رانده و به اين‌جا پناه آورده‌اند. كار ما پارچه فروشي است و خيلي از مشتريانمان خانم‌هاي توليد كننده هستند. خودمان جرئت آمدن سر كار نداريم، مشتريانمان پيش كش. مدتي است كه متوجه شده‌ام اينها كه اين جا مواد مصرف مي‌كنند خودم هم به بوي آن اعتياد پيدا كرده‌ام. اين را چند روز قبل فهميدم. وقتي به سفر رفتم حالت كسي را داشتم كه مواد به او نرسيده بود. حالا كه به محل كارم برگشته‌ام دوباره مثل قبل شده‌ام.‌»

موسي طرح‌هايي كه پليس براي جمع آوري معتادان اجرا كرده را از رسانه‌ها دنبال كرده است. پرسشم را در نگاهم مي‌خواند و مي‌گويد: «مأموران كلانتري مي‌آيند، ‌گشتي مي‌زنند، معتادها را كيش مي‌كنند و به دنبال كار خودشان مي‌روند. معتادها و قاچاق فروش‌ها با ديدن ماشين پليس به كوچه‌ها فرار مي‌كنند، اما لحظاتي بعد همين آش است و همين كاسه. بخشي از اين محل با كلانتري 113 بازار و بخشي با 116كلانتري مولوي است. از مدتي قبل كسبه هزينه تأمين مأمور از كلانتري مولوي را تقبل مي‌كردند و وضع براي چند ساعت خوب مي‌شد، اما از وقتي هزينه قطع شد همه چيز به وضع قبل برگشته است. خيلي‌ها هم وعده مي‌دهند. همراه چند نفر به پليس مبارزه با مواد مخدر رفتيم و درخواست كمك كرديم، اما وضع همان است كه مي‌بينيد.»

وارد كوچه اكباتاني‌نژاد كه مي‌شوي ديگر از باز كردن معبر خبري نيست. كوچه تنگ و تاريك است. انبوه معتادان آن‌قدر زياد است كه كسي را ياراي عبور نيست. زن و مرد تنيده در هم بساطشان را به پا كرده‌اند. پيرمردي مواد فروش از جمع‌شان جدا مي‌شود. مي‌گويد: «مواد را از قاچاق فروش‌ها مي‌گيرم. خودم مصرف كننده هستم. مصرف يك وعده را مي‌گيرم و مواد را برايشان مي‌فروشم.‌»

بهرام فروشنده عمده مواد غذايي است. معتقد است كه مسئولان از حل كردن اين معضل درمانده‌شده‌اند: «اگر با 110 تماس بگيريم كسي به حرف ما توجه نمي‌كند مگر اينكه بگوييم معتادان در حال نزاع هستند تا سروكله‌شان پيدا شود. البته اينها مدام با هم درگير مي‌شوند. آن وقت مأموران گشت كلانتري 113 بازار مي‌آيند و دادي مي‌زنند و مي‌روند. آنها هم مستأصل شده‌اند. مي‌گويند كه با اينها چكار كنيم؟! راستش را بخواهيد واقعاً از اين وضع خسته شده‌ايم. زن و بچه مردم جرئت رفت آمد به اين بخش بازار را ندارند و ما هر روز مشتريانمان را از دست مي‌دهيم. اينها را از شوش و هرندي كوچ‌داده‌اند به اين بخش بازار.‌»

 چند زن كه با ديدن جماعت معتادان راهشان را كج كرده‌اند به شتاب در حال دور شدن هستند. يكي از آنها مي‌گويد: راستش را بخواهيد تا حالا اين همه معتاد را يك‌جا نديده بوديم! از ترس اينها بود كه تصميم گرفتيم از محل ديگري خودمان را به بازار ارامنه برسانيم. خدا كند كه معبرهاي ديگر از اين خبرها نباشد! محمد از ديگر كسبه محل است. مي‌گويد بيش از 30‌سال است كه اين جا كار مي‌كند. او مي‌گويد:«چند بار از تلويزيون آمدند گزارش گرفتند و رفتند، اما مشكل ما حل نشد. قبلاً براي مصرف به كوچه‌هاي اطراف مي‌رفتند، اما مدتي است كه علناً مصرف مي‌كنند و از كسي هم ترسي ندارند. راستش را بخواهيد ما از آنها مي‌ترسيم. گاهي بايد صبر كنيم تا بساطشان را جمع كنند تا بتوانيم وارد مغازه‌مان شويم. اگر با آنها درگير شويم تهديدمان مي‌كنند به آتش زدن مغازه يا سرقت. اين محل سرويس بهداشتي عمومي ندارد بخاطرهمين، همين محيط را آلوده كرده‌اند. هر بار كه با پليس تماس مي‌گيريم مي‌آيند و گشتي مي‌زنند و مي‌روند. از دست آنها هم كاري ساخته نيست. نه كيوسک ثابت دارند و نه كسي براي حل اين مشكل قدم بر مي‌دارد.‌»

معبرها تنگ و تو در تو است كه هر كدام به راسته‌اي در بازار مي‌رسد. گله به گله نشسته يا در حال پرسه زدن هستند. كافي است براي مدتي در جاي خودت درنگ كني. به سان ضرب‌المثل قطره قطره جمع گردد وانگهي دريا شود جمع مي‌شوند و اجتماع بزرگي را شكل مي‌دهند. از محل كه دور مي‌شوي اما بوي تعفن، ادرار و افيون پر كرده فضا را.
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
هادی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۱۳ - ۱۳۹۶/۰۹/۲۶
0
0
... فن مملکت داری را از نهج البلاغه یاد بگیرند یا بروند به سراغ تدریس و موعظه.

مملکت داری با مسامحه نمیشود و نیاز به دسیپلین مالی و اداری داریم و خرد کردن گردن "گردن کلفتهای" دولتی که به بیت المال دست اندازی میکنند.

مملکت داری با موعظه فرق میکند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار