
زينب محبوبي
هميشه معتقد بودم اگر از فيلمي بتواني حتي چند ثانيه قيچي كني ولي خللي در فهم بيننده ايجاد نشود، همان چند ثانيه زيادي است و فيلم را در موضع ضعف قرار ميدهد و بر خلاف سينماي ايران كه اغلب با فيلمهايي مواجهيم كه گاهي حتي اگر ۴۰- ۳۰ دقيقه از فيلم حذف شود، هيچ تأثير منفياي در روند فيلم ايجاد نميكند،«شَنِل» فيلمي است كه هر سكانسش را بايد دريابي تا از فيلم عقب نماني. سوژه ضعف اجتماعي زن، با تركيب شدن شرايط زندگي افغانها در ايران از خطر تكراري بودن نجات پيدا ميكند. بدون اغراق كردن و آزار بيننده، شرايط سخت يك زن تنهاي افغان به تصوير كشيده ميشود و با پايان مناسب، تماشاگر، راضي سالن را ترك ميكند. در اين فيلم شاهد يكي از بازيهاي خوب و غيرتصنعي باران كوثري هستيم و باقي بازيگرها هم رضايتمان را جلب ميكنند.
رضا بهبودي در ايفاي نقش كارگر زحمتكش با ذات شيطاني به قدري خوب ظاهر ميشود كه هر بار كه در جلد جديدي فرو ميرود، به سرعت باورش ميكني و بازيگران هامون و آيدا، برخلاف بسياري از فيلمها كه فاصله باورپذيري بين نقشهاي اصلي و فرعي زياد است، بيننده را وادار به پذيرفتن اهميت نقش خود در كنار صحرا ميكنند. كارگردان بهرغم اينكه مردهاي بيمسئوليت و هوسباز را در طبقههاي مختلف اجتماعي از مهندس متمول تا كارگر ساده، به تصوير ميكشد، جانب انصاف را نگه داشته و شخصيتي حمايتگر و قابل اعتمادي مانند هامون را به عنوان وزنه در فيلم به نمايش ميگذارد. دروغگوييهاي پي در پي و مخفيكاريهاي دردسرساز شخصيتها، فيلمهاي فرهادي را به ذهن متبادر ميكند.
دروغهايي كه براي حفظ شرايط موجود و چه بسا پيشرفت بهتر امور ساخته شدهاند، ولي يكي يكي باعث دردسر و پيچيدهتر شدن ماجرا ميشوند. پنهانكاري بزرگترين نقطه ضعف شخصيت اصلي است و اصلاً اين روابط پنهاني، حتي بهظاهر مشروع، شروع قصه است. هرچند شرايط ناسالم جامعه، صحرا را ناچار به پنهانكاري كرده و اين ترس از فاش شدنها او را بيشتر و بيشتر به قعر گرفتاري فرو ميبرد اما در نهايت كودكي كه اغلب بهعنوان نقطه ضعف زنهاي مطلقه در فيلمهاي ايراني ظاهر ميشود، سبب قوت قلب و تصميم درست و شجاعانه صحرا ميشود. اين زن كه با مخفي كردن حقايقي توانسته است به موقعيت فعلي برسد، حالا با تهديدهايي براي فاش شدن اين حقايق و حتي امور خصوصي خود مواجه است و اين ترسها، تصميمگيري را برايش سختتر ميكند، چون با مرد هفتخطي مواجه است كه گويا تمام ترفندها را حفظ است و به هيچ شكلي دم به تله نقشههاي صحرا و دوستانش نميدهد.
با وجود پيكره نسبتاً خوب فيلم، در بعضي از بخشهاي قصه، اتفاقات از دست كارگردان درميرود و سؤالات تماشاگر بيپاسخ ميماند؛ مثل قضيه شناسنامه حميد كه در ابتدا يكي از عوامل شوكه شدن و شروع قصه صحراست ولي در اواخر فيلم از زبان صحرا ميشنويم كه از اين موضوع مطلع بوده و تعليق ساختگي و اغراق شدهاي كه درباره انتشار عكسهاي خصوصي صحرا، به فيلم تحميل شده، بد عمل ميكند و به جاي اينكه كمكي به كشش فيلم كند، به ساختارش ضربه ميزند.
مثل بسياري از فيلمهايي كه در جشنواره فجر شاهدش بوديم «شنل» هم گويي از يك مشاوره يكساعته پزشكي محروم بوده و اطلاعات داده شده در خلال فيلم به قدري غلط و عوامانه است كه حتي يك بيننده متوسط از نظر سواد پزشكي هم برايش سؤال ايجاد ميشود كه چطور ممكن است مردي چهار سال پيش امكان بچهدار شدن داشته و حالا ندارد. اين قصه تكراري درباره زنها محتمل است، چراكه سقط عمدي، شرايط رحم و امكان باروري را تغيير ميدهد، ولي اصولاً سقط جنين توسط زن، تغييري در توانايي باروري مرد ايجاد نميكند! و اينجاي قصه و ديالوگهاي مربوط به آن صرفاً به اين جهت است كه اولاً آيدا هم در خيل مخفيكاران قرار بگيرد و موضوع جدياي براي گناهكارياش پيدا شود و ثانياً به زور حرفهايي درباره اسپرم و رحم اجارهاي به خورد بيننده داده شود و علامت سؤالهايي برايش ايجاد كند. تعدد موضوعاتي كه هر كدام ميتواند دستمايه يك فيلمنامه خوب باشد، ذهن بيننده را خسته ميكند، كودكان كار، ازدواج اجباري، ازدواج در قبال پول، شرايط نامساعد و غيرانساني عزيزان افغان در ايران، سوءاستفاده و اخاذي، روابط پنهاني و... كه به بعضي از اين موارد در حد ۲ تا ۳ دقيقه در فيلم پرداخته ميشود اما به دليل تنوع مسائل و مصائب، گاهي براي تماشاگر سردرگمي ايجاد ميكند اما به طور كلي «شَنِل» فيلم خوبي است و به خوبي توانسته نه قصه را فداي مضمون كند و نه مضمون را فداي قصه.