
الهام ستاري، اخيراً كتابي را با عنوان «حقوق زنان ايران و سياست خارجي امريكا» از سوي انتشارات اميركبير روانه بازار كرده است. به مناسبت 13 آبان با او درباره آنچه رهبر معظم انقلاب، دشمني امريكا با ملت ايران ميداند و زمينههاي فرهنگي و اجتماعي آن گفتوگو كردهايم.
نقطه عطف ترويج فرهنگ برابري جنسيتي را در دشمني امريكا با ملت ايران از چه زماني و چگونه ميدانيد؟ وزارت آموزش امريكا از دهه 80 به شدت سرگرم ترويج «برابري جنسيتي» در نظام آموزشي شد. براي نمونه «ليندا ككليس» و «باربارا باس ول» از مربيان كارگاههاي انجمن زنان دانشگاهي با رفتن به مدارس كاليفرنياي شمالي به والدين و معلمان آموزش ميدادند كه چگونه به فرزندان خود كمك كنند تا در محيطي وراي جنسيت بزرگ شوند. ككليس ميگويد: «دختران وقتي با عروسك بازي ميكنند، مورد تشويق قرار ميگيرند، در حالي كه پسران در اينگونه موارد از جانب پدر و مادرشان با بيتفاوتي روبهرو میشوند.»
اين مربيان عقيده داشتند بازيهاي خاص جنسيتي، موانع اصلي بر سر راه برابري جنسيتي هستند و بايد عروسكهايي به شكل پسر و به اندازه عروسك دخترها تهيه كرد تا دختران و پسران هر دو تشويق به بازي با آن شوند.
در كتاب سازمانهاي حقوق بشر ملي كه بخشي از آن را با توجه به موضوع كتاب ترجمه كردهام، آمده است: «كودكان و جوانان مخاطبان بسيار مهمي در حوزه حقوق زنان و عدالت جنسيتي هستند. سازمانهاي حقوق بشر ملي ميتوانند استراتژيهاي خاص را با استفاده از فعاليتهايي كه كودكان و جوانان را درگير ميكند، براي اين مخاطبان توسعه دهند. اين سازمان بايد ترويج حقوق زنان و تساوي جنسيتي را در مدارس يا فعاليتهاي آموزشي تسهيل كند.»
اين همان نقطه گرانيگاهي است كه امريكا حالا در دهه دوم قرن 21 براي تغيير هويتي نوجوانان و جوانان ايراني از آن بهره ميگيرد.
در اين مسير چه ابزاري بيشترين كاربرد را براي امريكا دارد؟آنها معتقدند كه سازمانهاي حقوق بشر ملي بايد انتشارات آنلاين و ابزارهاي ديگر آنلاين را همانطوري كه استفاده ميكنند، توسعه دهند و از رسانههاي اجتماعي براي ترويج تساوي جنسيتي مورد نظر استفاده كنند. آنها انتشارات مربوط به ترويج و مبارزات در حوزه حقوق زنان در وبسايتها، فيسبوك، توئيتر و رسانههاي اجتماعي ديگر را بهترين راههاي ارزانقيمت براي اين منظور ميدانند و توسعه اين شبكهها در حقيقت با چنين هدفي صورت گرفته است و هر چند كشورهاي هدف نيز ميتوانند از اين ابزار در جهت عكس اهداف ايجادكنندگان آن بهرهبرداري كنند. اما در حال حاضر فرهنگ غالب در اين شبكهها همان چيزي است كه هدايتكنندگان آن ميخواستهاند.
آيا اين ابزار به همين شبكههاي اجتماعي محدود شده است؟از نظر سياستمداران امريكايي، سازمانهاي حقوق بشر ملي ميتوانند از روشهاي خلاقانه ديگري هم براي ترويج برابري جنسيتي بهره ببرند. براي مثال ميتوانند از كنارههاي خيابان، تئاتر، موزيك يا هنر، فستيوالها، نمايشگاهها و اتفاقات خيرخواهانه و غيره استفاده كنند.
به اعتقاد شما مواجهه معكوس در اين ميان چگونه بايد باشد؟امريكا در مواجهه با ملت ايران به عنوان يك دشمن قطعي، فرهنگ و مسائل اجتماعي را محور كار قرار داده است. به عنوان مثال در مسئله حقوق زنان كه بايد به خاطر تبعيضهاي گسترده عليه زنان در جامعه امريكا، پاسخگوي جهانيان باشد، طلبكار و مدعي جوامع ديگر و از جمله جامعه زنان ايراني شده است و به همين خاطر مفهوم ارزشمند حقوق بشر و حقوق زنان را به سطحي ابزاري در سياست خارجي خود تقليل داده است. ما نيز بايد روي همين نقطه تمركز كنيم و همانطور كه رهبر انقلاب فرمودند؛ با ارائه الگوهاي مناسب همواره خود را طلبكار و مدعي حقوق زنان و حقوق بشر بدانيم. براي نمونه به ياد بياوريد كه «هيلاري سوانك» بازيگري كه دو جايزه اسكار در كارنامهاش دارد، با انتقاد شديد از سينماي هاليوود ميگفت: «درآمد بازيگران مرد بيش از 10 برابر بازيگران زن است. در سال 2001 فقط 28 درصد شخصيتهاي فيلمهاي پرفروش هاليوود زن بودند. با وجود اينكه زنان نيمي از مخاطبان سينما را تشكيل ميدهند، ولي فقط يك نقش در مقابل هر سه نقش در فيلمهاي خانوادگي و برنامه كودكان متعلق به زنان است.»
چرا وقتي جامعه زنان امريكا از چنين تبعيضهايي رنج ميبرد، ما نبايد مدعي حقوق بشر در امريكا باشيم؟!