دنيا حيدري
حسرت قهرماني در آسيا تمامي ندارد. 25 سال از آخرين قهرماني نمايندگي ايراني در اين رقابتها ميگذرد اما 25 سال ديگر هم كه بگذرد جام ليگ قهرمانان را باشگاههاي ايراني بالاي سر نميبرند تا وقتي ديدگاهها تغيير نكند! بعد از هر ناكامي پاي امكانات را به ميان ميكشند و دريافتيهاي كشورهاي عربي حاشيه خليج هميشه فارس را با بازيكنان ايراني مقايسه ميكنند. اين دمدستيترين بهانه براي فرار از ناكاميهاست. بهانهاي كه سالهاست تكرار و تكرار شده اما آيا دليل تمام اين ناكاميها و حسرت عدم دستيابي به جام قهرماني ليگ قهرمانان آسيا تنها نبود امكانات لازم و تفاوت دريافتيهاست؟!
بدون شك امكانات ركن مهمي در موفقيت به حساب ميآيد. حتي دريافتي و رقم قراردادها نيز ميتواند تأثير زيادي داشته باشد اما واقعيت اين است كه دليل عدمموفقيت تيمهاي باشگاهي ايران در ليگ قهرمانان در اين دو مورد خلاصه نميشود و مسئله جديتر از اين حرفهاست. همه مشكلات تيمهاي ايراني به نوع نگاه و طرز تفكر آنها برميگردد؛ تفكر اشتباهي كه بزرگترين مانع بر سر راه موفقيت و كسب اين جام و پايان دادن به حسرتي چندين ساله است چراكه اگر امكانات يا رقم دريافتي بازيكنان ميتوانست ملاك موفقيت و قهرماني باشد، پاس دهه 90 كه امكانات و دريافتي بازيكنانش با امروزيها قابل مقايسه هم نيست، هرگز نبايد دستش به جام قهرماني ليگ قهرمانان آسيا ميرسيد. نمايندههاي ايران سالهاست در پي ناكاميهاي خود، پاي امكانات و شرايط را به ميان كشيده و رقم دريافتي باشگاههاي كشورهاي ديگر، به خصوص اعراب حاشيهنشين خليج هميشه فارس را به رخ ميكشند تا اشتباهات خود را پشت اين بهانهجوييها پنهان كنند.
به رغم آنچه ناكامان اين رقابتها سعي در به تصوير كشيدن آن دارند، موفق نبودن در ليگ قهرمانان آسيا به مسائلي همچون نداشتن نگاه حرفهاي مديران ، مربيان و بازيكنان ، به تجربه نشدن اشتباهات و درس نگرفتن از شكستها و ناكاميها و مسائلي از اين دست ارتباط دارد؛ آن هم ارتباطي مستقيم. با نگاهي گذرا به شرايط بازيكنان ايراني و عربي كه طي سالهاي اخير به تعداد جام قهرماني اين رقابتها را بالاي سر بردهاند، ميتوان دريافت كه از لحاظ تكنيك فردي و استعدادي، بازيكنان ايراني به مراتب سطح كيفي بالاتري نسبت به همتايان خود در كشورهاي عربي دارند. با اين وجود اما سالهاست كه نتوانستند با استفاده از كيفيت بالاي خود و تواناييهايي كه دارند، به آن چيزي دست يابند كه بازيكنان كشورهايي چون عربستان، امارات، قطر و. . . به آن رسيدهاند. دريافتي بازيكنان اين كشورها با آنچه در قراردادهاي هنگفت بازيكنان ايراني نوشته ميشود قابل مقايسه نيست. اما از يك سو بازيكنان ايراني هم به نوبه خود دريافتي كمي كه ندارند هيچ، بسيار هم بيشتر از آن چيزي كه به نمايش ميگذارند، ميگيرند. ضمن اينكه بازيكنان كشورهاي عربي حاشيه خليج هميشه فارس كيفيت پايين خود را با نگاهي حرفهاي جبران كرده و با طرز تفكري ورزشي توانستهاند نقطه ضعفهاي خود را پوشش دهند. حال آنكه بازيكنان ايراني كه از لحاظ فني به مراتب باكيفيتتر هستند، با رفتن به حاشيه نه فقط درجا زدهاند كه از كورس اين رقابت نيز جاماندهاند. ريختوپاشهاي مالي در بسياري از كشورهاي همسايه ايران فراتر از حد تصور است. امكانات آنها نيز در اكثر مواقع با داشتههاي باشگاههاي ايراني قابل مقايسه نيست اما مهمتر از همه، نوع نگاه آنها به مسائل و حرفهاي بودن آنهاست. درست همان چيزي كه بزرگترين نقطه ضعف فوتبال ايران است. فوتبالي كه توان مديريت موفقيتهايش را ندارد كه اگر داشت، قهرمان ليگ برتر آن در نيمه نهايي چنان بازي ضعيفي از خود به نمايش نميگذاشت كه تعجب همگان را به دنبال داشته باشد. بازي ضعيفي كه بيارتباط با شبزندهداريهاي غيرحرفهاي بازيكنانش و حمايتهاي بيموقع و صددرصد اشتباه مديريت آن نيست. بازي ضعيفي كه اگر در نخستين ديدار ليگ قهرمانان ارائه ميشد، حذفي زودهنگام را در پي داشت و نشان از عدمتوانايي مديريت بازيكناني دارد كه قبل از رسيدن به مقصد چنان اشباع ميشوند كه ديگر تواني براي ادامه دادن ندارند و دستشان از جام كوتاه ميماند.