
نویسنده: جرمی اسکاهیل
ما در کشوری بیمار زندگی میکنیم. کشوری که خرید تسلیحات تهاجمی و تأمین مهمات برای آنها امری قانونی به حساب میآید. این تسلیحات تنها یک هدف را دنبال میکنند: شکار و قتلعام دیگر انسانها. کشوری که لابیگران قدرتمند، سیاستمداران رشوهگیر و سازندگان سلاحها از قتل عام مردم سود میبرند. در این کشور، معنی متمم دوم قانون اساسی، طوری تحریف شده که گویی اصلاً اهمیتی نداشته و هدف آن مشخص نبوده است.
مقامات انجمن ملی سلاح آمریکا که به عنوان ترویجدهندگان تروریسم شناخته میشوند، متمم دوم قانون اساسی را نمیپسندند.
نسخهای که از این متمم در مقر اصلی انجمن ملی سلاح موجود است بخش اول آن را ذکر نکرده است. این انجمن تنها میخواهد مردم به قسمت دوم آن توجه کنند. قسمت دوم آن بیان میکند: «حق مردم برای نگهداری و حمل سلاح، بهتر است نقض نشود.» اولین قسمت این متمم که از آن چشمپوشی میشود این گونه نوشته: «شبهنظامیانی که به خوبی سازماندهی و برنامهریزی شدهاند برای امنیت یک دولت آزاد ضروری هستند.»
آیا کسانی که در لاس وگاس به روی مردم آتش گشودند عضوی از شبهنظامیان سازماندهیشده بودند؟ آیا تمام مجرمانی که در مدارس و مکانهای مذهبی دست به اسلحه بردند و مردم بیگناه را قتل عام کردند شبهنظامیان مقرراتی و برنامهریزیشده بودند؟
سازماندهیشده؛ چه کلمه جالبی است. هیچ انسان عاقلی نمیتواند بگوید که سلاح در آمریکا به روشی منطقی سازماندهی شده است. در این کشور، شما میتوانید دهها سلاح سنگین داشته باشید. میتوانید به اندازه کافی سلاح و مهمات در پارکینگ خانهتان ذخیره کنید و به وسیله آنان یک جنگ کوچک راه بیندازید. چرا؟
زیرا متمم دوم قانون اساسی از سوی لابیگران و برخی قاضیان دادگاه عالی تحریف شده و از بین رفته تا معنای دیگری، به غیر از معنای حقیقی آن داشته باشد.
ائتلافی که طرفدار ترساندن و ترویج این ایده است که سلاح امنیت ما را تأمین میکند و اینکه راهحل خشونت افزایش شمار تسلیحات است، پول هنگفتی از این مرگ و میرها و بدبختیها به جیب میزند.
آنها میتوانند بیش از دهها کودک بیگناهی که بین 6 تا 7 سال سن دارند را به قتل برسانند و آن خائنان بر این باور باشند که اگر معلمان مدارسی که این کودکان در آنان کشته شدند، سلاح با خود داشتند، آن کودکان شاید اکنون زنده بودند.
زمانی که با حوادث کشتار و قتل عام مواجه هستیم و در پی آن دهها نفر کشته و بیش از صدها نفر زخمی میشوند، دوباره به همان ماجراهای گذاشته میرسیم که بیایید دعا کنیم، این قانون یا آن قانون را تغییر دهیم، نیروهای امنیتی مسلح در مدارس قرار دهیم، به لیستهای سیاه و گروهکهای تروریستی سلاح نفروشیم و مراقبتهای بیشتری انجام دهیم.
بیشتر سیاستمداران و برنامههای تلویزیونی بعد از وقوع چنین حوادثی هیچ اقدامی برای حل این مشکل اساسی انجام نمیدهند و در عوض سخنرانی میکنند که «ما ملتی هستیم که از سلاح اشباع شدهایم؛ سلاحهایی که تهاجمی هستند و به منظور حمله به مردم ساخته شدهاند؛ نه برای شکار و ورزش. البته اگر آن ورزش کشتار مردم نباشد!
اکنون به آنچه در کنگره اتفاق میافتد توجه کنید. شوخیهای توخالی و پیشنهادهای بیهوده آنان اینگونه است که: «ما باید کاری در این باره انجام دهیم.» هیچ کدام از این اقدامات، این حقیقت را که ما در جامعهای بیمار زندگی میکنیم تغییر نمیدهد؛ جامعهای که بر این باور است سلاح امنیت را به دنبال دارد. ملتی که در آن مقامات قدرتمند به مردم یاد دادهاند که سلاح هیچ مشکلی در جامعه ایجاد نمیکند.
آنها بر این باورند که مسلمانان در داخل کشور مشکلساز هستند و داشتن یک سلاح هیچ مشکلی ایجاد نمیکند. زمانی که یک حادثه تیراندازی رخ میدهد و مشخص میشود که مجرم یک مرد سفیدپوست بوده است عکسالعمل آنان اینگونه است که: «ما میخواهیم بدانیم او چه کسی بوده؟ چرا این کار را کرده؟ و انگیزه او چه بوده است؟» اما زمانی که یک فرد سیاهپوست، توسط یک پلیس کشته میشود، در رسانهها اینگونه اعلام میشود که: «آیا آنها مواد مخدر جابهجا میکردند؟ آیا سابقه جنایی داشتند؟ پدرشان چه کسی بوده؟»
از میان روایتهایی که از حادثه تیراندازی لاسوگاس شنیدیم، تیتری از روزنامه واشنگتن پست جالب توجه بود که درباره مجرم سفید پوست اینگونه نوشته بود: «او از قمار، موسیقی و زندگی آرام لذت میبرد.» به طور کل اینگونه میتوان برداشت کرد که قربانی سیاه پوست، جنایتکار محسوب میشود و مجرم سفیدپوست، شخصیتی است که اتفاقی 58 نفر را به قتل رسانده است.
ما میدانیم چرا این روایتها از یکدیگر متفاوت هستند. مثالهای بسیاری از حوادث تیراندازی و قتل عام در آمریکا وجود دارند که نشان دهنده وجود تبعیض در برخورد با سیاهپوستان و سفیدپوستان است.
دونالد ترامپ، که به این تبعیض قوت میبخشد بهترین شریکی است که انجمن ملی سلاح میتواند در کاخ سفید داشته باشد.
بزرگترین مشکل ما با سلاح در آمریکا مطرح شدن این موضوع در رسانه ملی است. رئیسان جمهور این کشور به جای اینکه مسئول کنترل اعتیاد این ملت به اسلحه باشند، از سوی مردم ستایش میشوند. زمانی که فرد مسلح یک مسلمان باشد، رسانهها فوراً او را به عنوان تروریست معرفی و مردم مسلمان دیگر کشورها را از ورود به کشور منع میکنند؛ اما زمانی که افراد سفیدپوست سلاح به دست میگیرند و خون دیگران را میریزند، آنها حتی درباره سلاح و خطرات آن نیز صحبتی به میان نمیآورند.
ترجمه: سید علی اعتمادی