
زينب شريعتي
عاشورا از گذر سالها با دستههاي عزا و مجالس روضه و صداي طبل و سنجها و تعزيهخوانيها شناخته شده است؛ شوري كه خون اباعبدالله(ع) در جان آدمها و در جان شهرها و در جان آسمان و زمين ميريزد تا هر سال با آغاز محرم جوشش قيامي را از درون خود تجربه كنند. اين اما همه عاشورا نيست. در همه سالهاي گذشته از دهم محرم سال 61 هجري بسياري از آنهايي كه پاي روضههاي هر ساله محرم گريه كردهاند، در آن گريهها متوقف نشدهاند و بررسي عملكرد عزاداران واقعي محرم نشان ميدهد كه درسهاي قيام خونين امام حسين(ع) در زندگي آنان جاري بوده است. در حيات سياسي مردم ايران نمونههاي زيادي وجود دارد كه نشان ميدهد عاشورا براي آنان صرفاً مجلس عزايي براي گريه و عرض حاجات نبوده است، گرچه همان گريه و عرض حاجات هم از هيچ رو كمارزش نيست، اما تاريخ سياسي ايران نشان ميدهد درسهاي عاشورا فراتر از شور عزاداري در جان مردم نشسته است.
الف) قيام برابر ظلم حاكم جور
وقتي از ظلمستيزي مردم ايران سخن گفته ميشود، اغلب سلسلهمبارزاتي كه به انقلاب اسلامي 57 منجر شد در نظر ميآيد. اما تاريخ نشان ميدهد كه پيش از آن هم مردم ايران عليه ظلم شاهان موضعگيري داشتهاند، گرچه به دليل پراكندگي و نداشتن قدرت در رساندن پيام به ديگران اين موضعگيريها نتوانست تا پيش از دهههاي 40 و 50 شمسي و تا قبل از زماني که امام خميني(ره) اين قطرههاي پراكنده را به دريايي واحد تبديل كند، تأثيرگذار باشد. آنچه مهم است آن است كه نميشود پاي روضه قيام حضرت حسين بن علي(ع) عليه حاكم جور اشك ريخت و سينه زد و از او براي مبارزه با ظلم تأثير نپذيرفت و اين تازه همه قصه نيست؛ مردم ايران از واقعه عاشورا آموختند براي قيام عليه ظلم از همه آنچه دارند در راه خدا بگذرند. از زندانهاي رژيم پهلوي تا جبهههاي دفاع مقدس تا همين سالهاي جهاد مقابل تكفيريها در سوريه و عراق، مردم ايران نشان دادهاند كه در راه اسلام از همه چيز خود ميگذرند.
رهبر انقلاب حضرت آيتالله خامنهاي در اين زمينه ميفرمايند: «درس حسينبنعلي (ع) به امت اسلامي اين است كه براي حق، براي عدل، براي اقامه عدل، براي مقابله با ظلم، بايد هميشه آماده بود و بايد موجودي خود را به ميدان آورد؛ در آن سطح و در آن مقياس، كار من و شما نيست؛ اما در سطوحي كه با وضعيت ما، با خُلقيات ما، با عادات ما متناسب باشد چرا؛ بايد ياد بگيريم.»
ب) ثبات بر مسير حق گرچه اقليت باشيم
تعداد حاميان و افراد همراه هيچ نشاني از حق و باطل ندارد؛ نه او كه اكثريت را با خود دارد الزاماً حق ميگويد و نه آنكه حاميان كمشمار و اقليت هستند الزاماً بر مدار باطل هستند. مردمي كه پاي روضههاي هر ساله عزاي حسيني رشد فكري داشتهاند، به خوبي ميدانند وقتي ميگوييم اكثريت الزاماً بر حق نيست و اقليت الزاماً باطل نيست، از چه چيزي سخن ميگوييم؛ آنها سالهاست ميدانند كه حقترين قيام را اويي داشت كه در نهايت يارانش 72 تن شدند و مقابلش هزاران نفر صف كشيده بودند. آن كم تعدادي ياران امام حسين(ع) چيزي از حقانيت حضرت كم نكرد، زيادي سپاه عمربن سعد هم او را داراي حق نميكرد. اين ميانه نكته عملي و مهم اين تئوري آن است كه اقليت بودن باعث نشد تا امام حسين(ع) ذرهاي ترديد به دل راه دهد كه آيا اين راهي است كه من بايد بروم؟
در همه سالهاي گذشته از انقلاب اسلامي سال 57، مردم ايران در جوامع بينالمللي در اقليت بودند. چه براي گرفتن حق خودشان و چه در مواضع بينالمللي در مورد اتفاقاتي كه خارج از جغرافياي ايران روي ميدهد. حمايت از مردم فلسطين، حمايت از مقاومت مردم لبنان، به رسميت نشناختن رژيم غاصب صهيونيستي، دفاع مقدس در برابر حمله رژيم بعث و نمونههاي بسيار ديگر نشان ميدهد كه ايرانيان گرچه در جامعه جهاني موضعي اقليتي داشتهاند، اما از حركت در مسير حق كوتاه نيامدهاند. اين موضعگيري همان درسي است كه از زنده بودن عاشورا در دلهاي خود گرفتهاند كه از كمي نيرو نهراسند. تكرار هر ساله مفاهيم عاشورايي باعث شده تا آنچه قرار است از عاشورا بياموزيم، به عنوان يك اعتقاد در جان افراد بنشيند.
اين دهه اخير كه سفرهاي رؤساي جمهور ايران به نشستهاي اجلاس سالانه سازمان ملل زيادتر شده، ترك صندليها در هنگام سخنراني آنان توسط نمايندگان برخي كشورها به چشم ميخورد، اما اين رفتار هرگز باعث نشده رؤساي جمهور ايران از بيان مواضع بحق خود صرفنظر كنند. اين درس قرآني را مردم در كلاس عملي عاشورا آموختهاند.
عدم غفلت از جهاد فكري
با اين همه، نبايد آنچه را كه از عاشورا در جان مردم است، يك امر محتوم و دائمي دانست كه امكان خدشه در آن نيست. از عبرتهاي واقعه عاشورا همين است كه ناگاه در عرض چند دهه پس از اسلام ناب محمدي، جامعه اسلامي آنچنان دچار انحطاط ميشود كه براي زنده كردن دين در آن، لازم است كه پاكترين انسانهاي عصر جان خويش را فدا كنند. مقام معظم رهبري در اين زمينه ميفرمايند: «اولين عبرتي كه در قضيه عاشورا ما را به خود متوجه ميكند، اين است كه ببينيم چه شد كه 50 سال بعد از درگذشت پيغمبر (ص)، جامعه اسلامي به آن حدي رسيد كه كسي مثل امام حسين(ع)، ناچار شد براي نجات جامعه اسلامي، چنين فداكارياي بكند؟ اين فداكاري حسين بن علي(ع)، يكوقت بعد از هزار سال از صدر اسلام است؛ يكوقت در قلب كشورها و ملتهاي مخالف و معاند با اسلام است؛ اين يك حرفي است. اما حسين بن علي (ع)، در مركز اسلام، در مدينه و مكه مركز وحي نبوي وضعيتي ديد كه هرچه نگاه كرد چارهاي جز فداكاري نداشت؛ آن هم چنين فداكاري خونين باعظمتي! مگر چه وضعي بود كه حسين بن علي(ع)، احساس كرد كه اسلام فقط با فداكاري او زنده خواهد ماند، و الا از دست رفته است؟! عبرت اينجاست.»
جريان فتنهاي كه در نهايت به ريختن خون امام معصوم(ع) در صحراي كربلا منجر شد، با بهرهگيري از استضعاف فكري مردم و پايين بودن بصيرت و نگاه سياسي باعث نفوذ در ذهن مردم شد؛ گرچه عملياتهاي رواني هم مثمرثمر بود، اما آنچه به همراهي مردم با ظلم در حق فرزند رسول خدا انجاميد، سوءاستفاده از جهل مردم بود. اگر اين جهل نبود، آن عملياتهاي رواني همچون ترساندن مردم از سپاه شام نميتوانست به نتيجه برسد. لذا لازمه عاشورايي بودن عبرت گرفتن از جهالتي است كه حادثه عاشورا را رقم زد و اگر جامعهاي 50 سال پس از پيامبر، در حالي كه بسياريشان رفتار پيامبر را با فرزندان حضرت زهرا ديده بودند، ميتواند به انحراف عظيمي در حد ريختن خون اهل بيت پيامبر(ع) برسد، ما نيز اگر تن به جهاد فكري و فرهنگي ندهيم، از آن مصون نخواهيم بود.