
وقتي ميخواهيم درباره ورزش همگاني صحبت کنيم ميتوانيم در دو بعد در اين رابطه بحث کنيم؛ يکي به لحاظ کمي و ديگري به لحاظ کيفي. بررسي اين موضوع به لحاظ کمي مستلزم در اختيار داشتن آمار دقيق است. آمار ميگويد هر چقدر افراد جامعه در تعداد جلسات ورزشي هفتگي بيشتري شرکت و ضربان قلب شديدتري پيدا کنند، شاهد رشد ورزش همگاني هستيم. از سوي ديگر در دانشگاهها هم براي تهيه شاخص کمي ورزش همگاني تلاشهاي جدي انجام نشده و دليلش هم اين است که وزارت ورزش و سازمانهاي ديگر متقاضي تهيه اين آمارها به وسيله دانشگاه نبوده و هيچ اعلام نيازي هم نشده است. در رابطه با شاخص کيفي، سازمان بهداشت جهاني و فدراسيونهاي معتبر ورزش همگاني دنيا سه شاخص را اعلام کردهاند. اين سازمانها ميگويند جامعه اگر در سه شاخص پيشرفت داشته باشد وضعيت تندرستي در آن جامعه مطلوب است. شاخص اول تعداد مرگ و مير در هر 100 هزار نفوس در سال است.
يعني هر چقدر تعداد بيشتر باشد تندرستي کمتر است. شاخص دوم تعداد بستري شدن نفوس در بيمارستان در يک سال است. شاخص سوم هم کاميابي و لذت بردن عميق از زندگي است. اين شاخص بيشتر بعد رواني را در نظر ميگيرد. از جمله مهمترين عوامل مؤثر در اين شاخص ميزان افسردگي در سال بر اساس جمعيت يک جامعه است و طبيعتاً اگر اين رقم بالا باشد، جامعه ناسالمتري داريم. ما نه در بعد کمي و نه در بعد کيفي آماري نداريم که بخواهيم بررسي انجام دهيم و قضاوت کنيم. مهمترين مشکل در رابطه با فدراسيون ورزش همگاني و انتقادي که وارد است، دولتي بودن آن است. کار دولت تنظيم برنامه براي افراد جامعه است، در حالي که ورزش همگاني بايد عکس اين باشد. فدراسيون ورزش همگاني دولتي است و از بالا به پايين ميخواهد برنامههايش را به مردم تحميل کند که اين براي ورزش همگاني در دنيا قابل قبول نيست. اصولاً ورزش همگاني بيشتر جنبه فردي و شخصي دارد و هر فرد ميتواند براي خود يک برنامه داشته باشد و از اين جهت ميتواند از هر برنامه رسمي و غيررسمي در حوزه ورزش استفاده کند. ورزش همگاني برنامه فوقالعاده گستردهاي دارد و به تعداد افراد جامعه ميتواند ويژگيهاي خاص پيدا کند. در حال حاضر در کشورهايي که ورزش همگاني موفقي دارند، سازمانهايي مانند شهرداريها خدمات عمومي را توسعه ميدهند تا بهرهبرداري مردم از اين امکانات انجام شود در حالي که اصولاً روال دولتي، روال محدودکنندهاي در بخش ورزش همگاني است.