
معصومه طاهري
توريسم يكي از مهمترين صنايع بعد از نفت و خودروسازي در جهان است، كه در ايران تنها به بعد اقتصادي و سياسي آن تا حدي توجه شده براي همين بيشتر مورد توجه سرمايهگذاران و سياستمداران است و جايگاه فرهنگ و تأثيرات آن ناديده گرفته شده است. در سند چشمانداز ۲۰ ساله كشور براي سال ۱۴۰۴ برنامههايي براي توسعه گردشگري در نظر گرفته شده تا سهم ايران از شمار گردشگران جهاني از ۹صدم درصد در سال ۸۳ به ۵/۱ درصد در سال ۱۴۰۴ بهعنوان سال پاياني چشمانداز ۲۰ ساله افزايش يابد؛ يعني حدود ۲۰ ميليون گردشگر. اين درحالي است كه ايران در سالهاي اخير با رشد لاكپشتي ورود گردشگر به كشور مواجه بوده به گونهاي كه تنها حدود يك ميليون گردشگر به تعداد گردشگران خارجي افزوده ميشود. به عنوان نمونه سال ۹۲، 4 ميليون و ۸۰۰ هزار نفر، سال ۹۳، حدود 5 ميليون و ۱۰۰ هزار نفر، سال ۹۴ حدود 5 ميليون و ۲۵۰ هزار نفر به ايران آمدند و سال ۹۵ نيز اين آمار با رشد حدود ۳۰۰ هزار نفري مواجه بوده است.
در دولت دهم نيز رشد اين آمار جهشي و زياد نبود به نحوي كه طي سالهاي ۸۸ تا ۹۱ به ترتيب حدود 2 ميليون و ۲۷۶ هزار و ۵۷۵ نفر، 3 ميليون و ۱۲۱ هزار و ۲۸۲ نفر، 3 ميليون و ۲۰۰ هزار نفر و 3 ميليون و ۷۲۹ هزار نفر به ايران آمدند كه با توجه به فتنه 88 و تلاش اهالي فتنه براي زمين زدن دولتي كه منتخب مردم بود از لحاظ اقتصادي و سياسي اين رقم درجاي خود مناسب است. فراموش نكنيم كه فتنهگران با كمك رسانههاي غربي تصوير كشوري جنگزده و امنيتي را از ايران به جهان مخابره كردند؛ تصويري كه هرچند تنها براي منافع حزبي عدهاي اندك بود، ولي تا سالها زدودن آن كار بسيار سخت و هزينهبري است.
در زمان حاضر غالبترين ديد به گردشگري، ديد سكولار است؛ ديدگاهي كه در آن گردشگران ديني و فرهنگي كه با هدفي خاص به كشور سفر ميكنند را از قلم انداخته است. اما روح سكولاريسم حاكميت دارد؛ مثلاً در اصفهان اكثر بناها كاركرد فرهنگي و اسلامي دارند كه بيشتر راهنمايان گردشگري فقط از بنا و قدمت آن سخن ميگويند و درباره اسلام نه تنها سخني به ميان نميآورند، بلكه ممكن است بعضي از احكام را به سخره بگيرند يا به غلط توضيح دهند حتي مشاهده شده كه گاه راهنماي توريست در اصفهان اصلاً اعتقادي به اسلام ندارد كه با چنين سياستهايي نميتوان انتظار داشت ديد گردشگر نسبت به اسلام و فرهنگ اسلامي – ايراني بعد از سفر به ايران يك ديد واقعي باشد. در اين ميان جاي تعجب دارد كه بخش بينالملل حوزه با هزينههاي زيادي براي تبليغ خارج از كشور تلاش ميكند. در داخل هم مدارسي داريم كه با هزينههايي بالا براي خارجيان از فرقههاي مختلف حتي صوفيه، اختصاص يافته ولي به اين موضوع كه عدهاي با هزينه شخصي خود به ايران ميآيند و حاضرند براي شناخت اسلام هزينه هم بكنند اهميتي داده نميشود و عملاً خارج از سخنرانيهاي دهان پركن، كاري براي آنها انجام نميدهيم! در حال حاضر جامعه روحانيت نسبت به گردشگراني كه به ايران وارد ميشوند مسئوليت دارند تا در اين سفر كوتاه اسلام را همانگونه كه هست به آنان بشناساند؛ درغير اين صورت به سرعت جاي آنان گرفته ميشود، (اگر نگوييم كه گرفته شده) و از اسلام در ذهن گردشگر به غير از مسجد و محراب كه آن هم با حمله اعراب به ايران صورت گرفت و بر ايرانيان تحميل شد چيزي نميماند. مسئولان هم عمداً يا سهواً كمك ميكنند تا توريستي كه با هزينه خود براي شناخت اسلام آمده در دام تورليدرها و شركتهاي غربزده و بيهويت بيفتد و هنگام برگشت بسياري از سؤالهايش بيجواب مانده يا با جوابهاي نادرست و غيركارشناسي شده پاسخ داده شود.
همانگونه كه جوامع منحط و عريان بر گردشگران تأثير ميگذارند، جامعه اسلامي هم بايد براي انتقال ارزشهاي خود با ساز و كارهاي مناسب دست به كار شود كه اگر در اين امر كوتاهي كند فرصتسوزي كرده و در پيشگاه خدا مسئول است و بايد منتظر تأثيرات مخرب اين بيتوجهي به گردشگري بخش خصوصي و ارگانهاي مرتبط با گردشگري باشد. زيرا اگر به اين موضوع توجه نشود، به زودي خواهيد شنيد كه طي سند گردشگري بايد در هتلها شراب سرو شود، حجاب براي گردشگران الزامي نباشد و... و با اين نگاه مسئولان و حوزويان به موضوع گردشگري، بعيد نيست در آينده هم اتفاق بيفتد و بعد از موضوع راهنمايان، نوبت به هتلها و هتلداران ميرسد. علمايي كه به فكر نشر اسلام هستند بايد توجه كنند از طريق همين هتلها، راهنمايان حتي هواپيماها هم ميتوان به انتشار اسلام پرداخت و حوزهها بايد به دنبال راهكارهايي باشند تا بين راهنمايان نفوذ كنند؛ با هتلداران و آژانسهاي مسافرتي ارتباط برقرار كنند و در جريان كار عوامل فرهنگي در بخش گردشگري قرار بگيرند تا از ظرفيتهاي فرهنگي موجود در اين صنعت به نفع اسلام بهره ببرند.
البته در سالهاي اخير بهصورت خودجوش يا حمايتهاي كم برخي ارگانها اتفاقات خوبي افتاده، ولي جاندار نبوده و گاه نگاه حزبي و رفاقتهاي برخي سرمايهگذاران دولتي به اصطلاح مذهبي در كارهاي تخصصي بيشتر از نگاه ديني چربيده است؛ به شكلي كه مثلاً اگر در ارگان خاصي فردي بخواهد وارد بحث توريست ديني شود به واسطه رابطههايي كه وجود دارد بودجههايي به وي داده ميشود تا در شهرستانها با هزينه هنگفت فعاليت كند و در اين ميان متخصصان و دلسوزان به راحتي كنار گذاشته ميشوند تا هم بودجهها صرف رابطهها شود و هم بعد از شكست با اين بهانه كه ما كار كرديم و نشد و هزار دليلتراشي، بيلاني پر كنند و هم از حضور دلسوزان ديني جلوگيري گردد لذا مهم است كه در اين امر براي نظام و اسلام ورود كرد، اما ورودي تخصصي و از سر درد دين.