اين جماعت قائل به تعميم چنين نظريه در عرف جوامع بشري و روابط ميان کشورها نيز هستند به گونه اي که در روابط بين دولتها (بر خلاف منشور سازمان ملل متحد و روح حاکم بر اصول و قوانين حقوق بين الملل)، برخي از کشورها را «کشورتر» و ساير کشورها را تابع و تحت فرماندهي «کشورهاي غربي» دانسته و چنين روابطي را نکوهش نکرده و بلکه لازمه برقراري امنيت جهاني را وجود چنين سازوکاري مي دانند.
از سوي ديگر شهروندان کشورهاي غربي را «شهروند درجه1» دانسته و شهروندان کشورهاي جهان سوم به ويژه مسلمانان را «شهروند درجه2» مي دانند، به همين دليل است که حادثه تروريستي مشکوک در استرليا يا فرانسه و انگليس را به تيتر يک رسانه هاي خود تبديل و از رئيس جمهور و ساير مقامات رسمي کشور مي خواهند که چنين حادثه اي را محکوم و با مقامات کشور حادثه ديده ابراز همدري کنند. اما در مقابل به بمباران شبانه روزي نوار غزه در سال 93، يا کشتار بيرحمانه مردم يمن طي 2سال و نسل کشي به چشم حوادثي طبيعي و زودگذر نگاه مي کنند.
طي 2هفته اي که از کشتار مسلمانان روهينگيا مي گذرد رسانه هاي وابسته به جريان غرب گرا به همراه شخصيت هاي برجسته آنها، پوشش مناسبي از اين فاجعه انساني نداشته و تلاش کرده تا اولويت کار خود را سانسور اخبار اين محدوده از جغرافيا قرار داده و در مرحله بعد به درج اخبار تلگرافي و يک خطي از حادثه غير انساني ميانماربسنده کنند به گونه اي که در تمام اين مدت بحث اصلي رسانه هاي وابسته به اين جريان « ورود زنان به ورزشگاهها» و «رفع حصر» محدود شده است، موضوعاتي که در خوش بينانه ترين حالت دغدغه 2درصد از جامعه ايراني است.
اين در حالي است که شهروندان درجه 2 (با ديدگاه برآمده از نگاه اصلاح طلبي) در داخل کشور دغدغه اصلي شان بيکاري، گراني ، تورم و رکود است و با مسائلي همانند بحث ورود زنان به ورزشگاه يا رفع حصر ميانه اي ندارند.
حال پرسش است که بي توجهي به مطالبات اولويت دار قشرکم در آمد جامعه چه نسبتي با دموکراسي خواهي دارد که اين جماعت مدعي آن بوده و در مقاطع مختلف زماني خواهان اجراي تمام و کمال ابعاد مختلف آن در سطح اجتماع هستند و ديگر آنکه بر اساس چه قرائتي از اصول دموکراسي ، کشته شدن چندين نفر در يک حادثه تروريستي در کشور غربي به شدت محکوم مي شود اما سوزاندن چند هزار نفر در کشوري مثل ميانمار طرد نشده و در کمال بي تفاوتي از کنار آن عبور مي شود؟
جالب تر آنکه برخي از شخصيت ها و رسانه هاي وابسته به اين طيف ،در روز گذشته به حمايت از کشورهاي درجه 1 پرداخته و اصل انتساب يا دخالت کشوري مثل امريکا و انگليس در حوادث غير انساني ميانمار را به شدت رد و در حمايت از اين کشورها مطالبي را به چاپ رسانده اند، گويي وابستگان به اين جريان توجيه کنندگان رفتارها و اقدامات کشورهاي غربي در اقصي نقاط دنيا هستند.
حمايت از غرب به هر قيمتي
در يک نمونه از توجيه تراشي و حمايت تمام قد اين جريان از غرب در داخل کشور مي توان به تيتر روزنامه اصلاح طلب بهار مي توان اشاره کرد که در گزارشي با عنوان «فقط غرب محکوم است!» و با گزاره اي «آنگ سان سوچی، برنده جایزه صهیونیستی- آمریکایی صلح نوبل با حمایت اسرائیل، آمریکا، انگلیس و عربستان مشغول قلع و قمع مسلمانان میانمار است و سازمان ملل و دیگر نهادهای حقوق بشری نیز به این فاجعه واکنشی نشان نمیدهند» اينگونه به منتقدان سياست هاي آمريکا در ميانمار مي پردازد: «این روایتی است که جریان رسمی از حوادث میانمار از طریق رسانهها وتریبونهای در اختیارش به مخاطب عرضه میکند. در این روایت خبری از اینکه سوچی با همه نقدهایی که به مواضع انفعالیاش در این حوادث وارد است نقشی در تصمیمگیریهای ارتش میانمار ندارد نیست... بازتاب این روایت مجعول و ناقص از سوی رسانههای رسمی درباره آنچه در میانمار میگذرد را میتوان در مطالب مطرح شده از طریقتریبونهای نماز جمعه و همینطور در شعارهایی که در تظاهراتی به این بهانه در روز جمعه بیان شد به عینه مشاهده کرد».
اين رسانه مکتوب اصلاح طلب ادامه مي دهد: «از دریچه نگاه ائمه جمعه و صحنه گردانان تظاهرات پس از نماز جمعه فجایع رخ داده در میانمار توطئهای است که آمریکا، اسرائیل، انگلیس و عربستان آن را طراحی کردهاند و آنگ سان سوچی نیز بهعنوان عروسک خیمه شب بازی آمریکا در حال اجرای نقشه استکبار جهانی است... این شکل از مواجهه با چنین حوادثی که در آن هر چه در واقعیت رخ داده اهمیتی ندارد و در هر حال «غرب محکوم است» در عمل سبب آن خواهد شد که اگر در حادثهای کشورهای غربی واقعاً نقش منفی ایفا کرده باشند هم دیگر مردم حاضر در متن جامعه قرائت رسمی را نپذیرند».
البته براي شناخت ابعاد كامل ابعاد فکري جريان غرب گرا در قبال موضوعاتي بينالمللي نظير آنچه امروز در ميانمار اتفاق ميافتد آنهم بر پايه تز «شهروند درجه 1 و2» بايد تعريف و تمجيدهاي مستقيم و غير مستقيم رهبران اين جريان از غرب و رژيم صهيونيستي مورد توجه قرار داد.
هيچ گاه اولويت حمايت از مسلمان نبوده است
محمد خاتمي در مصاحبه با سي ان ان ميگويد:
«من به هيچ وجه خواستار نابودي اسرائيل نبوده و نيستم»(7/سپتامبر/ 2006)
وي در پاسخ به اين سؤال كه آيا شما ايجاد
كشوري فلسطيني در كنار اسرائيل را ميپذيريد؟ ،در همين گفتگو پاسخ ميدهد: بله.
شمسالواعظين سردبير روزنامه لغو شده توس و
جامعه ميگويد: «اسرائيل علاقهمند نيست يك الگوي مشابه خودش كه نماد دموكراسي
متناسب با دينداري است در خاورميانه بهوجود آيد.» (17/10/77)
مدير تحريريه روزنامه جامعه هم در تيرماه
سال 77 چنين ميگويد: «از مديريت روزنامه به ما گفتهاند كه از كلمه رژيم
اشغالگر صهيونيستي استفاده نكنيد و همان كلمه اسرائيل را به كار ببريد.»
محمدتقي فاضلميبدي عضو برجسته حزب منحله
مشاركت هم با اشاره به سياستهاي ايران در مقابله با اسرائيل ابراز ميكند:
«بسياري از كشورهاي عربي با اسرائيل رابطه برقرار كردهاند و مواضعي مانند ايران
در روابط بينالمللي ندارند، چون اتخاذ چنين سياستهايي را نسنجيده ميدانند.»
(18/08/77)
البته روزنامههاي زنجيرهاي براي پيشبرد
اهداف خود مطالبي را در قالب پيامهاي تلفني خوانندگان اينگونه چاپ ميكردند: «چه
اصراري است كه اسرائيل سرزمينهاي اشغالي را پس بدهد.»
(آفتاب
يزد 4/6/85)
«باور
كنيد حزبالله آنقدر نيرومند نيست كه بتواند در مقابل ارتش سرتا پا مسلح اسرائيل
ايستادگي كند، اگر اسرائيل از جنوب لبنان بيرون رفت، تصميم خودش بود نه فشار حزبالله.»
(همان 7/8/85)
«پس از عقبنشيني اسرائيل از لبنان، ديگر
فلسفه وجودي گروهي خودمختار و ضداسرائيلي به نام حزبالله در لبنان چيست؟» (همان
31/4/85)
مسلمانان شهروندان درجه 2،غربي ها درجه 1!
چنانچه نامه محرمانه محمدخاتمي به جورج بوش پسر را در جريان حمله آمريکا به افغانستان به ياد بياوريم و تضمين وي مبني بر دست برداشتن ايران از حمايت حزب الله و حماس را، درک صحيحي از نوع برخورد امروز اين جريان با مسلمانان ميانمار خواهيم داشت و پي خواهيم برد که حمايت از مسلمانان در هر کجايي از کره خاکي نه يک اولويت بلکه،اقدامي غيرمتمدنانه بوده که مي تواند شان و منزلت بين المللي ايران را تنزل داده و منافع بين المللي کشور را به مخاطره بيندازد.