حسين كشتكار
توي تلگرام پيام را كه ارسال كردم فوراً جواب آمد: شما؟ جواب دادم: خفه! دوباره جواب داد: من با كسي از اين شوخيها ندارم اين مزخرفات چيه كه ارسال كردي؟ لطفاً خودت رو معرفي كن.
پيام دادم: خودتو لوس نكن. باز پيام آمد: فكر ميكنم قصد توهين داري يا شايد هم منظور خاصي داري، اما هر نيتي كه داري اين روش خوبي نيست. مردونه خودت رو معرفي كن تا ببينم حرف حسابت و هدفت از ارسال اين ويدئوي مزخرف چيه؟
پيام دادم: پاشو جمعش كن بينيم وا وااااا... حالا براي من اداي آدم حسابيا رو درمياري؟ توهين كجا بود؟ مسعود يه كليپ فرستاد، اينترنتم ضعيف بود دانلودش نكردم همونطوري برات فرستادم بيجنبه! پيام داد: يعني ميخواي بگي از موضوع اين ويدئو خبر نداري؟
پيام دادم: نه ولي معمولاً پيام و فيلمايي كه مسعود براي من ميفرسته مشكلي كه نداره هيچ تازه خيلي هم با مفهوم و پند آميزه.
پيام آمد: برات خيلي متاسفم شما به اين قبيل پيامها ميگي پندآموز؟
گفتم: آخه اولاخ! من كه ميدونم تو چه آدم... هستي اينقدر واسه من كلاس نذار ديگه.
پيام داد: خب معلوم شد قضيه چيه، حدسم درسته، شما اشتباه گرفتي.
پيام دادم: اگه فكر ميكني ميتوني گولم بزني اشتباه كردي من سر كار برو نيستم... خودتي!
باز پيام داد: ببينيد هر كي هستي اگه يه بار ديگه پيام بدي از طريق مخابرات پيگيري ميكنم و به حسابت ميرسم.
پيام دادم: اوه اوه بسه ديگه محسن هر غلطي ميخواي بكن بچه ميترسوني بيجنبه؟
پيام داد: محسن كيه؟
پيام دادم: همون كودنيه كه الان داره پيامم رو ميخونه!
پيام داد: مثل اينكه توهينات تمومي نداره من دوست نداشتم كار به پيگيري بكشه ولي تنبيه براي آدمايي مثل شما كه هنوز فرهنگ استفاده صحيح از رسانه رو ندارن لازمه. تو با فرستادن اون ويدئوي مزخرف و بعدش هم اداي كلمات ركيك راه ديگهاي برام باقي نذاشتي. تكليفت رو تو كلانتري مشخص ميكنم.
از تهديدش لجم گرفت. تصميم گرفتم زنگ بزنم حسابي از خجالتش در بيام. وقتي شماره محسن رو گرفتم بعد از چند بار زنگ خوردن، صداي زنانهاي گفت: «الو؟بفرماييد.»
براي لحظهاي شوكه شدم. انگار واقعاً اشتباه گرفته بودم. گيج شده بودم. چند لحظه سكوت كردم. صداي زنانه چندين بارگفت: « الو الو...» ولي من مات و مبهوت سكوت كرده بودم. تلفن را كه قطع كردم، براي اطمينان فوراً به دفترچه تلفنم نگاه كردم اما شماره محسن درست بود. چند لحظه بعد دوباره پيام آمد: «انگار دست بر نميداري مزاحمت پيامكي كم بود حالا هم تلفني مزاحم ميشي؟»
واقعاً باورم شد اشتباه گرفتم اما چطور ممكن بود؟! حدس زدم شايد محسن خط تلفنش را واگذار كرده است. كنجكاو شدم ببينم محتواي فيلمي را كه فرستاده بودم چيست؟ با ديدن قسمتهاي اوليه فيلم فهميدم موضوع چيست. از خجالت تمام بدنم غرق عرق شد. فوراً به مسعود زنگ زدم و خواستم هر چه از دهنم در ميآيد به او بگويم كه تلفنش را جواب نداد.
آن شب تا نزديكيهاي صبح خواب به چشمم نميآمد كابوس شكايت زن ناشناس و حضور در كلانتري و اينكه موجب آبروريزي براي خودم و خانوادهام شوم مرا رها نميكرد.
صبح روز بعد پيامكي از طرف شماره خانم ناشناسي كه فكر ميكردم محسن است توجهم را جلب كرد. پيام اين بود: «مزاحم محترم ديروز، از شما شكايت كردم و به زودي شما را شناسايي خواهيم كرد.» با ديدن اين پيام انگار دنيا روي سرم خراب شد. همه اين اتفاقات تقصير خودم بود. اگر در ارسال پيام دقت كرده بودم الان در اين گرفتاري نميافتادم. كاش همان اول به اين موضوع پيبرده بودم. فوراً جواب دادم سركارخانم محترم من جداً عذر ميخواهم حق با شما بود. اولاً من واقعاً از محتواي فيلم آگاه نبودم. ثانياً فكر ميكردم شما محسن دوستم هستيد چون اين شماره قبلاً مال دوستم بوده وفكر كردم قصد شوخي دارد. خواهش ميكنم من را ببخشيد و از شكايت صرف نظر كنيد.
پيام آمد: «بلبل زبوني ديروز يادت رفته؟متأسفم ديگه براي عذرخواهي دير شده به زودي توكلانتري ميبينمت. »دو روز بعد در پارك محله محسن را ديدم. بيمقدمه گفتم: «محسن خط موبايلت رو عوض كردي؟» محسن با خونسردي گفت: «نه چطور مگه؟» گفتم: «هيچي من دو سه روز پيش با تو يه كاري داشتم اما كسي ديگه جواب داد ظاهراً يه خانمي بود.» محسن خنده مشكوكي تحويلم دادو گفت: «خب چكار داشتي بگو.» گفتم: «من يه ويدئو به تلگرامت...»كه خندههاي بلند محسن نگذاشت ادامه بدهم. همانطور كه ميخنديد، گفت: «خيلي خب فهميدم خيلي ترسيدي نه؟ تا تو باشي ديگه حواستو جمع كني و همينجوري هر پيام و چيزي رونفرستي.» گفتم: «پس سركاريه» محسن همينطور كه ميخنديد با اشاره سر تأييد كرد. با عصبانيت گفتم: «اي بي...» محسن حرفم را قطع كرد و گفت: « اِ اِ اِ باز كه شروع كردي. ببين من با ديدن اون ويدئو فهميدم تو اهل اين چيزا نيستي. قصدم اين بود كه متوجه بدي كارت بشي. خواستم كاري كنم تا حواست جمع باشه و بفهمي از اين ابزار چه جور استفاده كني.»گفتم: «پس اون خانم كي بود؟» محسن گفت: «مادرم بود.» با ترس گفتم: «پيامهاي منو مادرت جواب ميداد، اون ويدئو چي؟ مامانت ديده؟» محسن گفت: «ببينم حالت خوبه؟ مگه ديونم! اصلاً اون فيلم ديدني بود كه بذارم ببينه؟» گفتم: «پس مادرت از قضيه اون روز چي ميدونه؟» محسن گفت: «چيزي نميدونه. جواب پياما رو من ميدادم فقط لحظهاي كه زنگ زدي چون ميدونستم با شنيدن صداي مامانم تلفن را قطع ميكني، فوراً گوشي رو دادم دست مادرم و بهش گفتم مامان دستم بنده، شما تلفنم رو جواب بديد. مامان هم از همه جا بيخبر فقط گفت الو. ميخواستم با شنيدن صداي مامانم واقعاً حس كني اشتباه گرفتي.»بعد رو كرد به من و گفت: «رضا از خطرات نادرست استفاده كردن اين رسانه، بيشتر از كلانتري بايد ترسيد.»