
حاميان مذاكره مستقيم با ايالات متحده حداقل در پنج سال اخير سه رفتار متفاوت را در سه دوره زماني مختلف، در قبال مذاكرات هستهاي نشان دادهاند:
1- يك سال مانده به روز برگزاري انتخابات رياست جمهوري سال 92تا 23 تيرماه 94 (روز امضاي برجام)، صرف مذاكره با امريكاييها را «گرهگشا» براي كشور عنوان ميكردند.
2- از 23تير94 تا 9 ماه پس از روز اجراي برجام با تعديل مواضع خود، برجام را صرفاً «مقدمهاي» براي تصغير تعارضات فيمابين ايران – امريكا و نه پاياندهنده مشكلات كشور طرح ميكردند.
3- از 9 ماهگی برجام تاكنون در رويهاي مخالف با دو گزاره قبل، با انكار شعارهاي هستهاي خود، متوقعسازي افكار عمومي در دوران پسابرجام را به منتقدان نسبت دادهاند. در حالت نخست جريان خوشبين به غرب ماهها مانده به روز برگزاري انتخابات تلاش كرد جامعه را به اين باور برساند كه رويگرداني از نامزدهاي انقلابي در عرصه انتخابات رياست جمهوري و رأيدهي به نامزدهاي جريان رقيب ميتواند به پيشرفت مذاكرات هستهاي و توسعه روابط با غرب كمك كند و نتيجه آن انجام توافقي متوازن است كه پاياندهنده مشكلات اقتصادي و معيشتي مردم است.
مناظرات انتخاباتي 92 شروع تخطئه انقلابيگري
از شگردهاي معمول نامزدهاي تحت پوشش اين جريان در مناظرات تلويزيوني سال 92 آن بود كه با به چالش كشاندن عملكرد طيف انقلابي در عرصه قوه مجريه، تخريب دستاوردهاي انقلابيگري در عرصه سياست خارجه را فراهم كند، كمااينكه در بسياري از سخنرانيها، عامل تشديد تحريمها نه حقد و كينه امريكاييها از انقلاب اسلامي بلكه نوع مواجهه جريان انقلابي در عرصه سياست خارجه معرفي شد!
از وعدههاي موهوم تا هزينهتراشي براي منتقدان هستهاي
همچنين قبل از برگزاري انتخابات 92 تا روز امضاي برجام، اصل مذاكره با غرب حاوي دستاوردهاي مهمي نظير «حل مشكل آب، ازدواج جوانان، محيط زيست، مباحث معيشتي و اقتصادي» عنوان و در مقطع زماني دوم (از 23تير94 تا پس از روز اجراي برجام) با چرخش محسوس نسبت به گذشته كه هيچ كدام از دستاوردهاي شعاري رنگ تحقق نگرفت، رهبران اين جريان جهت جلوگيري از شكست پروژه «تعامل با غرب ساماندهنده مشكلات داخلي» تلاش كردند دستاوردهاي ذهني را جايگزين دستاوردهاي اوليه (كه هيچگاه محقق نشد) كنند. «برداشته شدن سايه جنگ از سر كشور به واسطه امضا و اجراي برجام» از جمله عبارتهايي است كه جريان مورد اشاره جهت جلوگيري از شكست پروژه اصلي به كار گرفته است كه آن هم در عبارتي به نام «تعديل گفتمان انقلابي دستگاه سياست خارجه» است.
عمليات رواني – رسانهاي جريان غربگرا و غربباور به موفقيت انتخاباتي حسن روحاني در سال 92 ختم شد و از روز پيروزي در انتخابات تا روز امضاي برجام (23تير94) شخصيتها و رسانههاي منسوب به اين جناح به صورت هدفمند و گسترده با سردادن شعارهايي جامعه را متوقع ساخته كه بعد از امضاي توافق هستهاي با غرب مشكلات اقتصادي مردم به يكباره مرتفع خواهد شد!
پروژه افزايش سطح توقعات مردم
اما همانگونه كه در ادامه اشاره خواهد شد، رهبران شخصيتها و عناصر منسوب به اين طيف در ادامه به شعارهاي انتخاباتي و وعدههاي هستهاي عمل نكرده و اصل آن را نيز انكار و تقصير «متوقعسازي» جامعه را نيز به گردن منتقدان انداختهاند. طيف مورد اشاره از يك سو با تبليغات گسترده و فشرده عبارت «نرمش قهرمانانه» را تحريف و به عنوان يك عقبنشيني و عقبگرد نظام از مواضع گذشته به جامعه القا و از اين منظر دولت را تحت فشار براي انجام مذاكره قرار داد. در ادامه «مذاكره با امريكا» را پس از انتخابات خردادماه 92، يك مطالبه عمومي مطرح و دولت را تحت فشار براي ارج نهادن به اين خواسته قرار داد، انتخاب تيترهاي هدفمند و جهتدار نظير«جهان در انتظار اتفاق نيويورك»، «امريكا بار ديگر از ديدار اوباما و روحاني خبر داد»، «ديدار در نيويورك»، «بازار زير سايه ديپلماسي تدبير»، «پيشروي در نيويورك، عقبنشيني در استانبول»، «استقبال كاخ سفيد از سفر روحاني به نيويورك» براساس همين سناريو در صفحات نخست روزنامههاي زنجيرهاي يك هفته قبل از اولين سفر رئيسجمهور دولت يازدهم به مجمع عمومي سازمان ملل صورت گرفت.
دگرديسي
برخلاف دوره نخست زماني (از انتخابات 92 تا روز امضاي برجام) كه مدافعان مذاكره مستقيم با امريكا تحت عباراتي مانند «گره زدن مشكلات داخلي به نوع تعامل نظام با انقلاب»، «قبولاندن اين باور به بخشهايي از جامعه كه راه علاج كشور مذاكره با امريكاست»، «همگام كردن مورد با خواسته مذكور و تبديل كردن اين همگرايي به ابزار فشار عليه حاكميت»، «ايجاد توقع در مردم نسبت به توافق هستهاي و تحميل خواسته خود از اين طريق» و «نهايتاً رسيدن به هدفي مبني بر برجام» محدود ميشد در دوره زماني دوم و حتي سوم (از روز امضاي برجام تاكنون) مفاهيمي نظير «بينظير و باكيفيت خواندن متن برجام از نظر حقوقي، سياسي و فني و در جهت منافع جمهوري اسلامي ايران»، «تحريف متن برجام و تلقين اين نكته كه تمام حقوق هستهاي كشور از جمله حق غنيسازي ايران به رسميت شناخته شده است»، «اميد كاذب دادن به مردم»، «دستاوردسازي بعد از روز اجراي برجام نظير گشايش هزار السي و برداشته شدن تمام تحريمهاي بانكي، مالي، پتروشيمي، كشتيراني و اصرار به پذيرش آنها توسط مردم» از سوي شخصيتهاي اين جريان مورد توجه قرار گرفت.
نهايتاً در هفتههاي اخير تلاش شده است متوقع ساختن افكار عمومي را به حساب منتقدان گذاشته و اين قشر از جامعه را مسئول هزينههاي برآمده از برجام عنوان كنند، اين در حالي است كه در تمام چهار سال گذشته تلاش ميشد گزارههايي مانند «ميشود با كارگزاران غربي هم كنار آمد»، «اگر امتيازي به امريكاييها داده شود، آنها هم منطقي و اصولي امتياز هموزني را به طرف مقابل ميدهند»، «اهل مذاكره و تعامل دوسويه و منطقي هستند» يا اينكه «مقامات ايالات متحدهامريكا و همپيمانانشان آنچنان كه تصور ميكرديم، خونريز و جنگطلب و چپاولگر نيستند» براي جامعه تبديل به باور شود.
مسئوليت ناشي از هزينههاي هستهاي را بپذيريد
در حالي كه اسناد و مدارك قابل رجوعي وجود دارد كه نشان ميدهد تلاشهاي گسترده جريان هواخواه غرب از برجام با استدلالهاي مختلف تحت عناويني مانند «آفتاب تابان» ياد میکند و تلاش دارد باورهاي مردم را نسبت به غرب تغيير دهد و نهايتاً ماهيت انقلاب اسلامي را دستخوش استحاله كند، امروز عنوان ميشود كه منتقدان از برجام انتظار شقالقمر داشتهاند در حالي كه برجام تنها گچ را از پاي ايران باز كرد!
بدون توجه به مدارك متقني كه از مواضع و رويكردهاي افراد منسوب به جريان مورد اشاره وجود دارد، انتظار آن است كه فعالان در پروژه عاديسازي روابط ميان ايران – امريكا مسئوليت ناشي از اقدامات خوشبينانه خود را پذيرفته و تمركز اصلي خود را «مقابله با نقض برجام» كه با ترفندهاي حقوقي – سياسي ناشي از ضعفهاي مفرط متن برجام صورت ميگيرد، گذاشتهاند تا منافع ملي بيش از اين در معرض تعرض غربيها قرار نگيرد.