
اين روزها كمتر كسي پيدا ميشود كه به عضويت شبكههاي اجتماعي درنيامده باشد؛ از نوجوان 14 ساله گرفته تا پيرمرد و پيرزن 70 ساله كه روزها و ماهها تلاش كردند تا بالاخره بتوانند دست و پا شكسته روخواني محتويات فضاي مجازي را داشته باشند. در اين ميان جوانان دايره ارتباطات مجازي خود را به روز و گستردهتر ميكنند، تا جايي كه بعد از تلگرام و فيسبوك، توييتر هم به مثابه يكي از زنجيرههاي اين ارتباطات قرار گرفته است. فضايي كه به سرعت قابليت ترند كردن يك موضوع خاص را در خود دارد و حاميان آن را در اين زمينه فعال ميكند، اما آيا تا به حال به اين موضوع فكر كردهايد كه چرا در كوتاهترين زمان ممكن يك موضوع به بحث محتوايي اول شبكههاي اجتماعي تبديل ميشود؟!
سالهاست كه گروهي تلاش دارد از طريق اينترنت و شبكههاي اجتماعي نوعي از تفكر را به جوانان و مردم ايران منتقل و به آنها القا كند كه بايد به گونه ديگري زندگي كنيد، فكر كنيد و سياستورزي داشته باشيد. تفكري كه راهها و روشهاي گوناگوني را براي پيادهسازي به خود ديده است. يك روز با با موجسواري فرهنگي مثل كنسرت، يك روز ديگر با موضوعات سياسي چون رفع حصر و فرداي آن روز با مطرح کردن شهروند خبرنگار و عكاسي از نقاط مختلف شهر و روستا و انتشار در فضاي مجازي!
اين همان خط خطرناكي است كه مقام معظم رهبري و مسئولان كشور از آن به عنوان تهاجم فرهنگي، جنگ نرم و انقلاب مخملي يا انقلاب رنگي از آن ياد ميكنند؛ موضوع مهمي كه قابليت تحركات ضدنظامي را در خود دارد و ميتواند از طريق سياهنمايي و ايجاد نارضايتي در داخل كشور با عناوين حقوق بشري، زمينه اعتراضات را در جامعه ايجاد كند. در نهايت نيز از همين طريق با تشويق جوانان به نوعي برنامه اعتراضي نسبت به حكومت و... نوعي نافرماني مدني را به وجود آورد.
توليد محتواي اكثريت براي القاي تفكر به اقليت!
اما براي رسيدن به چنين هدفي، نوع فعاليتها متفاوت بوده كه يكي از اين فعاليتها توليد و توزيع محتواي دلخواه در شبكههاي اجتماعي است. لازمه تحقق چنين هدفي همراه کردن اكثريت است، اكثريتي كه بخشي از آن را تيمها و باندهاي بخصوص تشكيل ميدهند و بخش ديگر نيز جوانان ناآگاهي هستند كه به دليل همراه شدن سايرين تن به انتشار بيشتر محتواي غلط و ضد ارزشي ميزنند.
دشمن كه از تحريمها، تهديد به جنگ، قطعنامهها، آشوب و فتنه در خيابانها و بعد از انتخابات، دلسرد شده سعي ميكند كه با جايزه دادن به عدهاي از دانشجويان، فعالان جنبش زنان و هنرمندان آنها را تشويق كند كه نوعي فعاليت به اصطلاح مدني را در داخل كشور به راه اندازند.
طبق مدارك و گزارشهاي موجود شكي وجود ندارد كه بعضي دستگاهها و نهادها گروههاي توزيع محتواي دلخواه در شبكههاي اجتماعي ايجاد كرده يا تيمهايي را به استخدام خود درآوردهاند، اما تشخيص عملكرد باندي افراد در اينستاگرام، تلگرام و توييتر نيز از دو راه ممكن ميشود كه يكي با تكيه بر دنبال كردن افراد شاخص بوده و ديگري از طريق امكانات نرمافزاري متعددي است كه براي شناسايي چنين فعاليتهايي وجود دارد.
ترندسازي و برندسازي!
جالب اينجاست اشخاص خاصي تلاش دارند حتي از طريق اساماس و عكسها و فيلمهاي خاص، مردم را به صورت سرگرمي و تفريح و طنز، به سمت خواستههاي خود هدايت كند و حتي در زماني كه مردم به خاطر پيروزيهاي ملي مانند انتخابات و راهيابي تيم ملي به جام جهاني در حال جشن هستند، موجي تلاش ميكند كه خط خود را به پيش ببرد و در اين مواقع نيز شعارها و هدفها و تحركاتي را شروع ميكند كه عمدتاً در مواقع خاص ترند اول توييتر ميشود.
متأسفانه يارگيريهاي داخلي توسط موج به راه انداخته شده باعث شده تا تيمهاي هدفدار و باندهاي گروهي به سادگي از مسائل، تحولات و چرخههاي اجتماعي، قومي مطلع شوند و پيش از آن با تظاهر به مردمي بودن، توان حرفهاي و كارآمدي بالايي داشته باشند.
خوشبختانه اقتدار نيروهاي اطلاعاتي كشور و همچنين قدرت نظامي، سياسي و سايبري ايران در كنار حضور مردم هشيار در صحنه كشور كه از مرزهاي ايران در هر زماني محافظت كردهاند، باعث شده است تا هدف مهم اين گروهها در راستاي دخالت در امور ايران به سنگ بخورد، اما شايد لازم باشد جهت كنترل افكار عمومي فراتر از اين گام برداشت و آنچه به عنوان نگراني در حوزه جنگ نرم است، پيادهسازي شود؛ چراكه جنگ در معناي عام خود، تحميل اراده بر حريف است بهگونهاي كه حريف، رفتار مطلوب و مورد نظر كشور حملهكننده را در پيش گيرد.
توليد چنين محتوايي در عرصه فضاي مجازي مصداق همين جنگ نرمي است كه با تلاش جهت همراه کردن اكثريت، اينگونه القا ميكند تفكر نشر داده شده صحيح است و اين اقليت هستند كه در انزوا قرار دارند. اين مهم را ميتوان مصداق بارز قلدري در شبكههاي اجتماعي و فضاي مجازي تعريف كرد كه براي تحميل نظر و سليقه سياسي يا اجتماعي گروهي را با خود همراه میکنند.
اما آنچه در ايران مورد توجه قرار نميگيرد و به سادگي از كنار آن عبور ميشود، تحت عنوان تحميل نظر و سليقه سياسي يا اجتماعي است كه در كشورهاي توسعه يافته جرمانگاري شده و شش ماه تا دو سال هم حبس دارد.