
نویسنده: محمدرضا کائینی
بازخواني نسبت نهضت ملي ايران با جريانات متنوع و مطرح آن روزگار، از سرفصلهاي شاخص بازخواني تاريخچه اين نهضت به شمار ميرود. بيترديد درميان اين جريانات متكثر، «حزب توده ايران» جايگاهي مهم را به خويش اختصاص داده و نقشي درخور تأمل را بازي كرده است. اين حزب در اوايل سربرآوردن نهضت ملي تا اوجگيري آن و نيز ظهور توفيقات مهم اين جنبش اجتماعي، همچنان در سوداي واگذاري نفت شمال به دولت روسيه بود، چيزي كه از اساس با فلسفه و هويت نهضت ملي تضاد داشت و مردم و رهبران جنبش، به هيچ روي آن را نميپذيرفتند. در دوره دوم حاكميت دكتر مصدق كه فهم واقعيتهاي نهضت، تاحدي بر جزميت تئوريك اين حزب پيروز شد، تودهايها راه ديگري انتخاب كردند و اين بار در كسوت حاميان قاطع اين جنبش ظاهر گشتند. شايد بتوان علت اتخاذ اين سياست را، خوشبيني مفرط دكتر مصدق به امريكاييها دانست كه تودهايها علاج آن را كنترل وي با تظاهر به حمايت از او انگاشته بودند. به هرروي بايد اذعان داشت كه تركتازي اين حزب در اين دوره، تنها به زيان نهضت تمام شد و عقبه مذهبي اين جنبش را از آن جدا و بخش زيادي از مراجع وقت تقليد و علما را بدان بدبين ساخت.
سران حزب توده در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي و پس از آن نيز، در صدد بودند كه بار ديگر با تظاهر به حمايت از انقلاب اسلامي و رهبري سازشناپذير آن، بار ديگر با همان راهبرد دوران نهضت ملي ظاهر شوند و مسير آن را منحرف سازند كه اين بار هوشياري نظام و مردم اين انديشه را ابتر ساخت و آنان را از نيل به مقصود خويش بازداشت. برخي تئوريپردازان و رهبران اين حزب در دهه نخست استقرار نظام اسلامي، با بازگويي پارهاي از خاطرات خويش، به افشا و نقد برخي رويكردهاي جريان متبوع خود در دوران نهضت ملي پرداختند كه «احسانالله طبري» در زمره ايشان به شمار ميرود. وي در اين دوره با نگارش اثر «كژراهه» سعي كرد كه آن دوره از تاريخ را، با محوريت رفتارهاي حزب توده مورد تحليل قرار دهد. مقالي كه هماينك پيش روي شماست، درپي خوانش و تحليل مختصر ديدگاههاي احسان طبري از اين دوره از تاريخ معاصر ايران است. اميد آنكه مقبول افتد.
مروري بر رويدادهاي نهضت ملي ايران از پيدايش تا افول
همانگونه كه اشارت رفت، طبري در «كژراهه»، راهبرد حزب توده را به نقد كشيده است. او قبل از ورود به بخش مهم بحث، در آغاز سعي دارد با ارائه تقسيمبندي زماني خود از اين نهضت، فهرستي از وقايع مهم آن را ارائه نمايد. ارائه اين فهرست علاوه بر آنكه خواننده خاليالذهن را تاحدي در جريان وقايع نهضت ميگذارد، ديدگاه يكي از تئوريسينهاي حزب توده را درباره چينش اين وقايع نشان ميدهد. طبري در اينباره مينويسد:
«در اين دوران(1335- 1329) حوادث تكاندهندهاي مانند طرح مسئله نفت و انعقاد قرارداد گس- گلشائيان، نخستوزيري رزمآرا به عنوان عامل امپرياليسم انگلستان به مثابه پشتوانه اين قرارداد، بازگشت آيتالله كاشاني و فعاليت گروه اسلامي «فدائيان اسلام»، كه منجر به قتل رزمآرا شد، رد قرارداد خائنانه گس- گلشائيان در مجلس شانزدهم، طرح مجدد مسئله نفت و تشكيل دولت مصدق، افشاي اسناد خانه سدان و عقيم ماندن وساطت هاريمن، استعفاي غيرمنتظره مصدق و تشكيل كابينه سوم قوام، فعاليت پرشور آيتالله كاشاني و دعوت از مردم عليه قوام كه منجر به حادثه 30 تير شد و به مقابله شاه با آيتالله كاشاني و دستور بازداشت او منجر گرديد، شكست قوام و پيروزي مردم و آغاز دوره دوم دولت دكتر مصدق، قطع رابطه سياسي با انگلستان و انحلال مجلس سنا به مثابه پايگاه فراماسونري و دربار از جمله اين حوادث است. ولي دوره دوم حكومت مصدق كه حزب توده آن را دوران تصحيح مشي خود در قبال مصدق مينامد، دوراني است كه اختلاف بين آيتالله كاشاني و دكتر مصدق بالا ميگيرد و منجر به كنار گذاشتن آيتالله كاشاني به عنوان رئيس مجلس (در انتخابات رياست در دومين سال اين مجلس) و روي كار آمدن دكتر معظمي دست نشانده مصدق و سرانجام منحل كردن مجلس، يعني بازستاندن نهايي تأثير و قدرت آن از دست آيتالله و جلوگيري از مبارزه او براي تشكيل كنگره اسلامي ميشود. آيا اعلاميه تكاندهنده آيتالله كاشاني را كه در واقع پيشنمونه خواستهاي انقلاب اسلامي و خط امام امت است و در آن موقع انعكاس جهاني يافت، رهبران حزب توده خوانده و بدان توجه لازم كرده بودند؟ آيتالله كاشاني در مصاحبهاي درباره اين اعلاميه گفت: اين سازمان كه اتحاديه اسلامي جهاني است، بايد ميان دو بلوك شرقي و غربي، قوه سوم و بيطرفي باشد. تشكيل چنين اتحاديه نيرومندي، براي توازن قوا و حفظ صلح در جهان نيز مفيد خواهد بود. اين اعلاميه، با وجود انعكاس جهانياش، چشم رهبران توده را نگشود، زيرا آنها مسئلهاي به عنوان اسلام را به رسميت نميشناختند.»
مصدق و بياعتنايي به تلاش امپرياليسم براي كودتا
نويسنده در بخش آغازين تحليل خويش از نهضت ملي ايران، به رغم آنكه حزب متبوع وي در دوره دوم حكومت دكتر مصدق، خود را حامي وي در برابر«امپرياليسم» ميانگاشت، به وي تاخته كه چرا در برابر واقعه 28 مرداد واكنش تدافعي نشان داده و با انفعال مطلق، موجب پيروزي آن شده است؟ شايد از يك منظر بتوان حق را به طبري داد، چه اينكه رفتار نخستوزير در دوره دوم زمامداري، بيشتر به كسي ميمانست كه درصدد يافتن بهانهاي براي رفتن بود و نه ارادهاي قوي براي ماندن:
«در دوران دوم حكومت مصدق، امپرياليسم متحد امريكا و انگليس با به راه انداختن توطئه نهم اسفند 1331 براي خروج شاه و جلوگيري از خروج او به نام مردم و به ميدان آمدن سرلشكر زاهدي به عنوان نامزد دربار براي نخستوزيري، زمينه را براي كودتا فراهم ميكردند و كودتا (كه بدون شك مصدق، ولو بر حسب آژير صريح آيتالله كاشاني به وسيله ارسال نامه 27 مرداد خطاب به او، از آن مطلع بود) با كمترين مقاومت دولتش روبهرو نشد و مصدق به عنوان قهرمان مبارزه با امپرياليسم جاي نيرنگآميز خود را در تاريخ باز كرد. از طرف امپرياليستها اين بازي به قدري پيچيده و ماهرانه طراحي شد كه تا افشاگري اخير و علني شدن اسناد، تشخيص نقش دو شخصيت توسط مردم و حتي توسط «كارشناسان» سياست بازشناخته نشد و حقيقت بار ديگر چون ماه منور زير ابر دروغ پنهان ماند كه تا امروز چهره را عيان ساخت. در جريان ملي كردن صنايع نفت، دو خط متمايز از همان آغاز مشخص شد: خط آيتالله كاشاني مبني بر تجمع مردم مسلمان ايران و تأمين وحدت كشورهاي مسلمان عليه امپرياليسم و كمونيسم و نشان دادن امكان پيروزي در رزم براي ملي كردن نفت بر امپرياليسم به همه مسلمانان از طرفي و خط مصدق داير بر تخريب مواضع انگلستان ولي مدارا با امريكا و دربار و قوام و زاهدي و بيرون رفتن از صحنه براي پيروزي نهايي دسيسه مشترك انگلستان و امريكا و رها كردن سكان دولت به خائناني كه قرارداد كنسرسيوم را منعقد كردند، با حفظ «نام نيك» براي خود، از طرف ديگر.»
حزب توده و اشتباه ربط دادن «كاركرد مذهب» به گذشته
احسان طبري در نخستين گام از خود انتقادي حزبي، به هيچ گرفتن مذهب- كه برخاسته از جهانبيني و مسلك حزب توده است- را از عوامل اساسي ابطال فرضيات و آرمانهاي اين گروه در دوران نهضت ملي ميداند و بر اين باور است كه نگاه از پيش شكل گرفته رهبران اين حزب به وقايع كشوري مذهبي چون ايران، به مثابه پاشنه آشيل اين جريان در آن دوره تاريخي به شمار ميرود: «حزب توده كه در اثر فضاي باز (بعد از روي كار آمدن مصدق و رياست مجلس آيتالله كاشاني) به امكاناتي براي بسط فعاليت خود دست يافته بود، به قدرت نسبتاً قابل ملاحظهاي بدل شد. اين مسئله به جاي آنكه حزب توده را آگاه سازد و از نيروي عاقل و مهمتر اینکه رهبر مردم به درستی استفاده کند، با دست زدن به ماجراجوييهاي گوناگون، آلت دست امپرياليسم شد و به نام دفاع از شوروي، در انداختن ايران به دامن غرب سهيم شد. چنانكه متذكر شديم، خودپسندي كمونيستي، انگيزه آن شد كه ماركسيستها و در مورد مشخص رهبري حزب توده، خواه در داخل ايران و در مقابله با وقايع و خواه در خارج، پديدهاي به نام اسلام را مورد توجه قرار ندهند و نقش مؤثر آن را در ميان تودهها و در سازماندهي و تشكيل حوادث نبينند. در اثر اين خودپسندي كه پردهاي در برابر ديدگانش كشيده بود، آنان در شروع جريان نفت، غير از خود و منافع محتمله شوروي، در اين جريان هيچ چيز ديگري را نديدند و شعار رسواي ملي كردن صنايع نفت جنوب را در مقابل ملي كردن صنايع نفت در ايران قرار دادند. وقتي قاسمي خارج شد و موج انتقادات در درون حزب، عليه حزب بالا گرفت، كيانوري شروع كرد به نقش مصدق و بورژوازي ملي توجه كردن، ولي رهبري در اينجا نيز از محتواي مردمي خط آيتالله كاشاني غافل ميشود زيرا ماترياليسم، نقش مذهب را تنها در گذشته بسيار ميبيند و تظاهر آن را در شرايط كنوني بهمثابه باقي مانده ارتجاعي گذشته دور مينگرد لذا اشتباه در تشخيص دوران نفت تنها مخصوص قاسمي نيست و تنها محدود به تنگنگري كيانوري و بقيه اعضاي رهبري نميباشد، بلكه در خارج نيز همه ما، به ويژه رادمنش و اسكندري، توجه خود را به مصدق معطوف ميداشتند و از احساس مليگرايي مصدق غرق وجد و شادي ميشدند. اين قضاوت در پايه مشي آنها بود و هست. عمق اين اشتباه هنگامي روشن ميشود كه به تحليل جريان ملي كردن نفت در اسناد تاريخي در شوروي نظر بيفكنيم. مثلاً پروفسور اوليانفسكي در كتاب خود تاريخ نوين ايران كه توسط حزب توده ترجمه و نشر يافته، پس از دادن منظره مغشوشي از مسئله نفت درباره نقش آيتالله كاشاني چنين مينويسد: جناح راست جبهه ملي ايران (كاشاني، بقايي، حائريزاده و مكي) حافظ منافع روحانيون، مالكين و بورژواهاي ضدانگليسي بود و فعالانه عليه دموكراتها و كمونيستها اقدام ميكرد. اين جناح كه خود وابسته به امپرياليستهاي امريكا بود، سعي ميكرد تا مسئله را به نفع امريكا حل و فصل نمايد.»
و سرانجام 28 مرداد...
همانگونه كه اشارت رفته، يكي ازانتقادات عام و فراگير عمومي نسبت به دكتر مصدق در ماجراي 28 مرداد، عدم اتخاذ واكنش دفاعي و سپردن كار به چوب به دستان خياباني است. طبري نيز اين انتقاد به مصدق را ميپذيرد، اما در عين حال به حزب توده- كه مدعي مبارزه با رويكردها وتحركات امپرياليستي است- نيز ميتازد كه آنان چرا با برخي توجيهات سست وغير قابل قبول، ميدان را براي جولان 25 ساله امريكا در ايران بازگذاردهاند: «كودتاي امريكايي28 مرداد1332 سرآغاز يك سلسله خيانتها و جنايتهاي عظيم به دست شاه و خانواده و درباريانش و اتحاد عمال ايراني امريكا و انگليس، كه بر دولت و مجلس تسلط داشتند، گرديد. در مقابل كودتا، دولت مصدق مقاومتي نكرد. حزب توده با گذراندن وقت و تلفن به مصدق تصميمي نگرفت و بعدها در قبال اعتراض عمومي اعضاي حزب و مردم، در نشريه كميته مركزي (مورخ بهمن1332) چنين توضيح داد: اگر اقدام عمومي مسلحانه انجام ميداديم، شكست و سركوبي شديدتر ميشد و ما، پيشقراولان را، در نبردي نامساوي، بدون آمادگي عمومي، از دست ميداديم. در صورت تظاهرات معمولي نيز ممكن بود سركوبي شديدتر از تضييقات پس از 28 مرداد روي دهد!... عدم عمل در قبال كودتا تضاد با تظاهر به قدرت از طرف حزب توده، در دوران حكومت مصدق، داشت. پس از روشن شدن وجود سازمان نظامي در كنار حزب توده كه بيش از 600 نفر عضو آن بودند، معما حل ناشدنيتر شد و حيرت عمومي و كنارهگيري از حزب و در نتيجه افت پرستيژ و حيثيت حزب حاصل آن بود. در نتيجه حزب با الهامگيري از خط ماجراجويانه كيانوري و خسرو روزبه سياست جبران را اجرا كرد. دادن تعليمات نظامي به دست نظاميان به افراد غيرنظامي، نقشه انجام عمليات پارتيزاني در شمال با استفاده از وجود جنگل در اين نواحي، تخريب تأسيسات و تجهيزات ارتش در قعلهمرغي و آتشزدن هواپيما، دزدي اسلحه از انبار سربازخانهها و امثال آن، نمونههايي از اعمال جبران است كه باعث لو رفتن افراد نظامي و غيرنظامي، اسناد، منزلها، اتومبيلها، وادار كردن دشمن مسلط ولي وحشتزده به واكنش ميشود و پايان اين واكنش خردشدن سازمان گسترده حزب توده است.»
ايران پس از 28 مرداد
طبري به عادت مألوف خويش در احصاي وقايع هر دوره، آنگاه كه به رويداد 28 مرداد1332 ميرسد، نخست به شمارش پيامدهاي اين واقعه ميپردازد كه آئينهاي از نگاه وي به آثار اين رخداد است: «با شكست نهضتملي و پيروزي كودتاي امپرياليستي اقدامات مهم و فوري براي ترميم ضرباتي كه در دوران ملي كردن صنعت نفت به موانع امپرياليسم و ارتجاع وارد شده بود، به عمل آمد. روابط قطع شده با انگليس از طرف دولت زاهدي تجديد شد، مذاكرات براي تأسيس كنسرسيوم نفت يا اتحاد چهار دولت امپرياليستي (امريكا، انگليس، فرانسه، هلند) براي غارت نفت ايران انجام گرفت، مصدق محاكمه شد، دكتر فاطمي وزير خارجه نستوه او تيرباران شد، برخي از رهبران حزب توده محكوم شدند. عده كثيري از افسران تودهاي اعدام شدند. عدهاي پاي فرار را بر قرار مرجح دانستند يا در ايران با ساواك همكار و همگام شدند. پيمان بغداد در دوران نخستوزيري علاء منعقد گرديد. آيتالله كاشاني كه عليه انعقاد كنسرسيوم اعلاميه شديداللحني داد به جرم «تحريض مردم به مسلح شدن برضد قدرت سلطنت» در سن 80 سالگي بازداشت شد. فدائيان اسلام اعدام شدند. در زمان نخستوزيري منوچهر اقبال سازمان امنيت جنايتكار به دست تيمور بختيار تشكيل گرديد و نفوذ وسيع سرمايههاي كشورهاي مستكبر در ايران گسترش بيسابقه يافت.»
حزب توده پس از 28 مرداد
شايد بتوان آنچه طبري در كژراهه آورده است را يكي از خواندنيترين گزارشها درباره تأثيرات واقعه 28 مرداد بر فرآيند داخلي حزب توده دانست. تصويري كه طبري از فضاي دروني حزب تصوير ميكند، مملو از تضاد، اتهام و فرافكني است كه هريك اين ناكامي را به ديگري احاله ميكند. بعيد به نظر ميرسد كه اين گزارش ساختگي و براي ارائه آدرس غلط از شرايط حزب از آن دوران باشد: «پس از آنكه حزب توده هرگونه تأثيري در جامعه را از دست داد، درباره نقش جاسوسي تخريبي امپرياليستي در بروز خطاها و اشتباهات اين حزب، ميان رهبران حزب توده در خارج، حدسياتي زده ميشد. كيانوري، يزدي را به عنوان كسي معرفي ميكرد كه در اطرافش گوشهايي وجود دارند و مطالب يزدي را به بيرون ميرسانند. كيانوري، علي شرميني برادر كوچك شرميني را از نوع اين گوشها ميشمرد و بهطور كلي سوءظن او به يزدي زياد بود. برعكس رادمنش و اسكندري نهايت اطمينان را به يزدي داشتند، ولي آنها كيانوري را مستقيم يا غيرمستقيم (يعني بهعلت همسرياش با مريم فيروز) متهم ميساختند. اسكندري در آغاز ورود به مهاجرت شوروي، ضمن گزارشي با توضيح روش كيانوري در مورد دولت مصدق، آن را به راه دوري مربوط ميكرد و مينوشت: وقتي پيوند كيانوري با خاندان فيروز را ميبيند، ناچار به اين نتيجه ميرسد كه اقدامات غلط و اشتباهات بزرگ او از كدام سرچشمه آب ميخورد. در مقابل، قاسمي در انتقاد اسكندري و رابطهاش با يزدي، همين جمله آب از كدام چشمه است را تكرار ميكند و به تعريض، اسكندري را مورد ترديد قرار ميدهد. كشاورز صريحاً در مذاكرات خصوصي خود ميگفت كيانوري عامل امپرياليسم است ولي اين مسئله را به شكل رسمي نگفت. اخيراً در مقالهاي كه در لوموند نشر داده، كيانوري را دست مسكو ناميد! فروتن ضمن گزارش مفصلي درباره شرميني، در آغاز آمدنش به شوروي در دوران استالين، و با بازشمردن يك مشت «فاكتها»، شخصيت شرميني را زير سؤال قرار داد. پس از نامه فروتن، باشكيروف، نماينده حزب كمونيست، از رادمنش و من درباره نوشين (كه به خارج آمده و در دوشنبه ساكن بود) و شرميني سؤالاتي كرد. هر دوي ما مختصات مثبت براي آن دو نفر ذكر كرديم. بعدها، يكروز باشكيروف به خانه ما در مسكو آمد و بدون مقدمه گفت شرميني عامل خودفروخته (پلاتنيـ آگنت) امپرياليسم است. من گفتم با اين نظر موافق نيستم و ما در عمل برخورد نكرديم كه او شخص بياعتقادي است. اين جريان در آغاز آمدن سه نفر (قاسمي، فروتن و بقراطي) بود و من براساس شناختي كه در ايران از شرميني داشتم از وي دفاع كردم، اما حالا خوشبيني مطلق گذشته را ندارم. البته بدون سند و تنها بر اساس قرائن. نميتوان حيثيت افراد را ملعبه ساخت و به همين جهت نيز سخني درباره اشخاص نميگويم ولي در جريان عجيب حزب توده و امكان رخنه مستقيم و غيرمستقيم دشمنان امپرياليستي و ارتجاعي كاملاً ممكن است. در اينباره تاريخ گواهي خواهد داد.»