
مريم وزيرپور*
امروزه با توجه به پيشرفت بسيار بالاي تكنولوژي همه جا فقط صحبت از هوشمندي است. گوشيهاي هوشمند كه در ابتداي ورودشان با آنها مثل موجود پيچيده و عجيب برخورد ميشد امروزه به راحتي وسيله سرگرمي پدربزرگها و مادربزرگها نيز شده است. تا به حال از خودتان پرسيدهايد كاش اين امكان فراهم بود تا بسياري از كارها در شهر نيز به صورت هوشمندانه با يك برنامهريزي درست انجام شود؟ به طور مثال با سيستم پيوسته مديريت شهري، از انجام حجم بسيار زياد كارهاي اداري رهايي پيدا كنيد يا هنگام وقوع بحرانهاي مختلف در شهر مثل ريزش ساختمان يا تركيدگي لوله آب، بدون درگيري سازمانهاي مختلف و بدون تأخير به راحتي علت وقوع آن شناخته شده و برطرف شود يا اينكه با ساماندهي شبكه حملونقلي كه قدري هم باهوش است همراه با سامانه حملونقل عمومي ايمن و كارا و بعضاً حتي بدون حضور راننده به راحتي به مقصدتان سفر كنيد؟ اينها تنها بخش بسيار بسيار كوچك از يك شهر هوشمند است. در واقع ميتوانيم شهر هوشمند را اينگونه تعريف كنيم. شهر هوشمند نتيجه هوشمندسازي شهر با استفاده از فناوريهاي رايانهاي براي افزايش هوشمندي، يكپارچگي و كارايي اجزاي تشكيلدهنده زيرساختها و خدمات اساسي مورد نياز يك شهر است كه شامل اداره شهر، آموزش، خدمات درماني، امنيت عمومي، املاك و مستغلات، ترابري، انرژي و آب است.
به طور كلي يك شهر هوشمند داراي شش مؤلفه اساسي ذيل است كه هر شهري با حداقل قابل قبولي از اين مؤلفهها و ويژگيها، ميتواند خود را شهر هوشمند بنامد.
اقتصاد هوشمند، مردم هوشمند، حكمروايي هوشمند، تحرك هوشمند
محيطزيست هوشمند و زندگي هوشمند؛ براين اساس همه ما به عنوان شهروندان عادي و نه متخصص علم شهرسازي بايد با مفهوم دقيق و چگونگي پيوستن و زنجير شدن اين عوامل براي ساخت شبكه پيشروي هوشمند شهري، بيشتر آشنا شويم تا به راحتي اين عوامل را درك كرده و از هيچ كوشش شهروندي در اين زمينه دريغ نكنيم. بر اين اساس لازمه حركت به سوي شهر هوشمند توجه به موارد زير است.
اقتصاد هوشمند: مقصود از اقتصاد هوشمند، به طور عمده كسب و كار الكترونيكي، بازرگاني و تجارت الكترونيكي، بهرهوري بيشتر، توليد و ارائه خدمات پيشرفته با محوريت فاوا و همچنين ارائه محصولات، محتوا و خدمات با انواع مدلهاي كسب و كار جديد است. اقتصاد هوشمند سبب ايجاد خوشهها و بومسازگان هوشمند (مثل كسب و كار الكترونيكي و كارآفريني ديجيتالي) ميشود.
شهروند هوشمند: مقصود از مردم هوشمند، شهرونداني داراي مهارتهاي كار با پايانهها و سامانههاي الكترونيكي، اشتغال در مشاغل فاوامحور، دسترسي مردم به آموزش و پرورش، منابع انساني و مديريت ظرفيتهاي انساني درون يك جامعه فراگير با هدف ترويج خلاقيت و توسعه نوآوريهاست. اين ويژگي، مردم و جامعه را قادر ميسازد تا پايگاه دادههايي را ايجاد كرده و در صورت نياز آنها را پردازش و از آنها استفاده كنند تا بتوانند از اين دادهها در تصميمگيري، توليد محتوا و اراده خدمات و محصولات، بهرهبرداري كنند.
دولت هوشمند: مقصود از حكمراني هوشمند (يا زمامداري هوشمند)، اعمال حاكميت بههم پيوسته درون شهري در سراسر شهر است كه شامل خدمات و تعاملاتي ميشود كه سازمانهاي مدني، دولتي، خصوصي و نظام جهاني را به هم متصل كرده و در صورت نياز، با هم ادغام ميكند تا شهر بتواند مانند يك ارگانيسم كارآمد و اثربخش به حيات خود ادامه دهد. اصليترين ابزار براي نيل به هدف فوق، فاوا (شامل زيرساختهاي سخت و نرم و روساختهاي خدماتياش) است كه با فرآيندهاي هوشمند و افزايش مشاركت، فعال شده و «سوخت» مورد نياز خود را از دادههاي در دسترس تأمين ميكند. در اينجا، اهداف هوشمند شامل شفافيت و در دسترس قرار دادن اطلاعات در بستر خدمات الكترونيكي با كمك فاوا و دولت الكترونيكي است.
تحرك هوشمند: مقصود از تحرك هوشمند، كاركرد سامانههاي يكپارچه آماد و پشتيباني يا لجستيك، ترابري و مديريت زنجيره تأمين است كه به وسيله فاوا پشتيباني ميشود. به عنوان مثال، سيستمهاي حملونقل ايمن، به هم پيوسته و سازگار با محيطزيست را ميتوان شامل ترامواها، اتوبوسها، قطارها، مترو، خودروها، موتورها، دوچرخهها و عابرين پياده كه بنا به اقتضا از يك يا چند روش حملونقل استفاده ميكنند، دانست. تحرك هوشمند، اولويت را بر روي استفاده از گزينههاي غيرموتوري پاكتر براي جابهجايي قرار ميدهد و بايد اطلاعات معتبر در مورد مسير و سيستم حملونقل در دسترس عموم قرار گيرد تا با استفاده از اين اطلاعات بتوان در هزينهها صرفهجويي و از افزايش انتشار گازهاي گلخانهاي جلوگيري به عمل آورده و سازو كاري ايجاد كرد که مديران حملونقل شبكهاي بتوانند خدمات خود را بهبود بخشند و بازدهي رفت وآمد و جابهجايي شهروندان در شهر را افزايش دهند.
محيطزيست هوشمند: در محيطزيست هوشمند، تمركز بر انرژي هوشمند شامل مواردي مثل انرژيهاي تجديدپذير، شبكههاي انرژي فاوامحور، سيستمهاي اندازهگيري، كنترل و پايش آلودگي، نوسازي ساختمانها و مراكز رفاهي، ساختمانهاي سبز و برنامهريزي سبز شهري، قرار گرفته است و در كنار آن به موضوعاتي مثل بهرهوري در استفاده و جايگزيني منابع در راستاي رسيدن به اهداف فوق پرداخته ميشود. خدمات شهري مثل روشنايي معابر، مديريت پسماند، سيستمهاي تخليه فاضلاب، سيستمهاي منابع آبي كه جهت كاهش آلودگي و بهبود كيفيت آب مورد استفاده قرار ميگيرند، مثالهاي بارز محيطزيست هوشمند هستند.
زندگي هوشمند: مقصود از زندگي هوشمند، سبكهاي زندگي، رفتار و عادات مصرف كه در نتيجه به كارگيري فاوا به وجود آمدهاند، است. از زندگي هوشمند به عنوان يك زندگي سالم و امن در يك شهر بافرهنگ، باطراوت و با امكانات متنوع فرهنگي كه دربرگيرنده استانداردهاي اقامتي بسيار بالا و خانههاي باكيفيت است نيز تعبير ميشود. زندگي هوشمند با سطح بالايي از انسجام اجتماعي و سرمايههاي اجتماعي نيز مرتبط است.
بررسي اجزاي شهر هوشمند
در بررسي اجزاي شهر هوشمند، بايد به عوامل انساني و اجتماعي مثل يادگيري، آموزش، سرمايه اجتماعي، منابع و مهارتهاي انساني و همچنين به عوامل سازماني مثل نقش ذينفعان و تأمينكنندگان منابع مالي مورد نياز شهر، توجه ويژهاي مبذول داشت. با يك رويكرد كلينگر ميتوان اجزاي شهر هوشمند را در عوامل فني، عوامل انساني و عوامل سازماني موارد ذيل خلاصه كرد كه توجه به عوامل فني شامل زيرساختهاي فيزيكي، فناوري هوشمند، فناوري تلفن همراه، توسعه شبكههاي مجازي و ديجيتالي است و توجه به نيروي انساني در كنار دولت الكترونيك و خط مشي و مقررات و دستورالعملها ميتواند ما را در دستيابي به شهر هوشمند كمك بسزايي كند.
شهرهاي هوشمند
از جمله شناختهشدهترين شهرهاي هوشمند ميتوان به «سونگدو» و بوسان در كرهجنوبي، وين در اتريش، نيويورك در ايالت متحده امريكا، توكيو در ژاپن، سيدني در استراليا، فرانكفورت در آلمان، لندن در انگلستان، بارسلونا در اسپانيا، آمستردام در هلند، كوپنهاگن در دانمارك و ميلان در ايتاليا اشاره كرد. در ايران نيز طبق آخرين تصميمات اتخاذ شده در وزارت كشور، هوشمندسازي حداقل پنج شهر اروميه، اصفهان، تبريز، مشهد و تهران هدفگذاري شده است. در مورد شهر تهران جالب است بدانيم كه در ماده 8 بخش چشمانداز برنامه پنج ساله توسعه شهر تهران (از سال 1393 تا 1397) رسيدن به تهران هوشمند را هدفگذاري كرده است.
راهبردهاي دستيابي بهسوي شهر هوشمند
براي ايجاد شهر هوشمند؛ همگرايي فناوريهاي نانو، بايو (زيستي)، اينفو (اطلاعات) و كانگو (علوم شناختي) و همكاري همه دستگاهها و سازمانهاي فعال در اين حوزهها و بسيج همه شتابدهندهها، پيشرانها و توانمندسازي حوزههاي مختلف يك «بايد» است. همچنين اقدام به اجراي شهرهاي هوشمند پروژهاي تكبخشي نيست يعني صرفاً مربوط به بخش صنعت فناوري اطلاعات نميشود و همياري همه بخشهاي اقتصادي كشور و همافزايي همه دستگاههاي دولتي را ميطلبد و دست آخر اينكه شركتهاي فعال در صنعت هوشمندسازي شهرها و اپراتورهاي خدمات ارتباطات و فناوريهاي اطلاعات براي درآمدزايي پايدار ميتوانند انديشه ايجاد و تأسيس شهرهاي هوشمند را مورد توجه قرار داده و به طرحها و پروژههاي مربوط به شهرهاي از ابتدا هوشمند، رو آورند.
*مدرس دانشگاه