
حسن فرامرزي
تصوير پايين اين صفحه را يكي از دوستانم در يكي از گروههاي مجازي با موبايلش برايم فرستاده است. تصوير دو انسان را نشان ميدهد: يكي با مغز گردو به جاي سر و ديگري گردو با پوست با گوشي تلفن همراه. اول از در شوخي وارد ميشوم و به او ميگويم من گردو با پوست را ترجيح ميدهم چون مثل جمجمه از مغزم محافظت ميكند اما خيلي زود آنچه را كه مدتهاست به آن فكر ميكنم و حالا با اين تصويرسازي، دوباره در ذهنم بيدار شده به او ميگويم: «يه چيز جالبي كه در ما هست و ميشه به يه معنا اون رو در زمره همين تحريفهاي ذهني يا مغالطهها قرار داد ميل سيريناپذير ما در برابر تقابل آفريدن يا مقابل هم قرار دادن پديدهها يا رويدادهاست. مثلاً چه لزومي داره كه ما كتاب و موبايل رو هميشه در مقابل هم قرار بديم و وضعيت اين يا آن رو خلق كنيم. واقعيت اينه كه نه هر كتاب خوندني خوب خوبه و نه هر موبايل ديدني بد بد. من فكر ميكنم گاهي ما به وضعيت هم اين و هم آن بايد فكر كنيم.»
سلامتيمان فداي يك وضعيت ذهني خودساخته و كاذب ميشودبارها ديدهايم آدمهايي كه موبايل از دستشان نميافتد، بارها و بارها در طول روز تلفن همراه خود را چك ميكنند، مطلبي را نشر ميدهند كه در آن يكسره موبايل تقبيح و به اهميت كتاب پرداخته شده است بنابراين يك وضعيت اين يا آن ديگر براي فرد ايجاد شده است. اين نوع زندگي علاوه بر اينكه فرد را دچار تناقض ميكند كه اگر كتاب اين قدر خوب است پس چرا من سراغش نميروم يك وضعيت غلوشده ايجاد ميكند كه موبايل يكسره بد است در حالي كه اين طور نيست.
درست است كه يك جاهايي در زندگي در برابر وضعيتهاي اين يا آن قرار ميگيريم و حد وسطي هم وجود ندارد اما اين طور نيست كه همه زندگي ما وضعيت اين يا آن باشد. مثلاً يا بايد بچهدار شوم يا بروم دانشگاه. خب خيليهايي را ما در زندگي ميشناسيم كه هم بچهدار شدهاند و هم دانشگاه رفتهاند. درست است كه مشكلاتي بر سر راه بوده اما توانستهاند با كمي انرژي بيشتر و تدبيرهايي اين مشكلات را از سر راه بردارند.
نميشود هم تا شب كار كرد و هم ورزش كرد. وقتي كسي كار ميكند معلوم است نسبت به كسي كه كار سبكي دارد يا جواني كه فقط تحصيل ميكند وقت آزاد كمتري دارد اما اين به آن معنا نيست كه حتي كسي كه وقتهاي پري دارد هيچ وقتي براي ورزش نداشته باشد. در واقع ما ذهنمان را با طيفي و چند لايه ديدن پديدهها از درافتادن در دام صفر و صدي ديدن پديدهها رها ميكنيم. درست مثل كسي كه ميتواند بين رنگ سفيد و سياه، دهها و صدها طيف و تيره، رنگ را تشخيص دهد كه نه سفيدِ سفيد هستند و نه سياهِ سياه، اما در ميانه اين دو رنگ، رنگهاي منحصر به فرد و زيادي هستند كه وجود خارجي دارند.
حال به مثال بالا برگرديم. كسي كه وقتهاي پري دارد و مثلاً شيفت طولاني كاري را در روز تجربه ميكند درست است كه زمان كمي براي ورزش دارد اما زمان او صفر نيست. اين موضوع بسيار مهمي است چون وضعيت ذهني و استدلالي ما را رقم ميزند. فرق است بين طيف سياه تا طيف خاكستري. كسي كه زمان كمي دارد به اين معنا نيست كه زمان ندارد، در صورتي كه ما عموماً با كليگويي و تحريف ذهني، كسي كه زمان كم دارد را مترادف با كسي كه زمان ندارد قرار ميدهيم و وضعيت اين يا آن را رقم ميزنيم در حالي كه ميتوان با مديريت زمان هم كار كرد و هم ورزش كرد. حال توجه كنيد وقتي كسي وضعيت اين يا آن را براي خود ميآفريند عملاً فضا را براي انفعال و فرافكني باز ميگذارد و خود را قانع ميكند، چون كار ميكند و سرش شلوغ است پس عملاً نميتواند ورزش كند بنابراين حق دارد كه شبها وقتي سر كار ميآيد جلوي تلويزيون دراز بكشد و بشقابي از تنقلات را جلوي خود بگذارد. نتيجه چه ميشود؟ نتيجه اين است كه او روز به روز از سلامتي خود فاصله بيشتري ميگيرد و دچار اضافه وزن ميشود. در حالي كه كسي كه ذهن خود را درگير وضعيت كاذب اين و آن نميكند و مثلاً به اين فكر ميكند: با اينكه زمانهاي او كم و محدود است اما از همان زمانهاي كم فراغت هم ميتوان بهره برد و ورزش كرد به جاي اينكه جلوي تلويزيون دراز بكشد و تنقلات بخورد دستكم يك ساعت در پارك محلهشان پيادهروي ميكند يا به استخر ميرود و شنا ميكند. به اين ترتيب خلق نكردن دوراهيهاي كاذب ميتواند به نفع او تمام شود.
مثل يك اركستر كه «اين و آن» ميكند، نه «اين يا آن»
حال در ذهن خود روابطي كه ما در آن بينA و B رابطه A يا B ميسازيم را مجسم كنيد. هر كسي احتمالاً از اين پديدهها مثالهايي در زندگي خود دارد از اين A و Bها كه ارتباطش را نه با «و» ربط كه با «يا» تعريف كرده است. به اين فكر كنيم كه آيا واقعاً نميتوان بين اين دو گزينه به جاي «يا» از «و» استفاده كنيم و حتي اگر نميشود آيا اين «يا» به همان درجه از تحكمي است كه در ذهن ما وجود دارد يا نه ما تا اين حد به آن بال و پر دادهايم؟
حال به اين فكر كنيد كه تفكر «اين يا آن» يا مطلقانديشي و سياه و سپيد ديدن چقدر ميتواند در زندگي ما آثار و تبعات منفي داشته باشد. در يك مجموعه، تيم يا سازمان آدمهايي وجود دارند كه با هم تفاوت روحيه دارند، متفاوت ميانديشند، مثل سازهاي يك اركستر كه در عين تفاوت صداها در رنگآميزي اركستر و غني شدن آهنگ ميتوانند مؤثر واقع شوند، به شرط اينكه رهبري اركستر بتواند هر ساز و نوا را در جاي خود قرار دهد و تداخلها را از بين ببرد، در سازمانها هم وضعيت اين گونه است. اگر ما آدمها را كه در سطوح مختلف يك سازمان يا تيم قرار دارند به مثابه سازي در درون يك اركستر ببينيم كه در عين گوناگوني ميتوانند در نهايت به نفع گروه و تيم و سازمان عمل كنند در اين صورت از اين تنوع ديدگاهها هراسي به دل راه نخواهيم داد. اگر مديريت و رهبري يك تيم يا سازمان به اين درك برسند در آن صورت ما از تفكر «اين يا آن» به سمت تفكر «اين و آن» حركت خواهيم كرد. درست مثل اينكه در يك اركستر، سازهاي كوبهاي جاي سازهاي زهي را نميگيرد و سازهاي بادي جاي گونهاي ديگر را. در واقع هر سازي جاي خود را در اركستر دارد بنابراين ما به وضعيت مطلوب «اين و آن» ميرسيم.
سازمانهايي كه قرباني وضعيت «يا اين يا آن» ميشوند
حال وضعيت ناگوار و وخيم را در نظر بگيريد: سازمانهايي هستند با اينكه رهبر تيم ميداند فلان شخص از استعداد و توانمندي بالايي برخوردار است اما او را به راحتي كنار ميگذارد، چرا؟ به خاطر اينكه او هنوز نتوانسته اين تجميع را در خود و سازمان به وجود آورد كه ميتوان آدمهاي يك تيم را با همه تفاوتهايي كه با هم دارند كنار هم نگه داشت. ما در يك تيم به پژوهشگرهاي درجه يك نياز داريم، آدمهايي كه خوب ميانديشند و مثل يك غواص در درون چالشها غور ميكنند و عميق ميشوند و دروننگر و درونگرا هستند اما همانها شايد نتوانند مثل يك آدم بروننگر با روابط عمومي قوي ارائه و پرزنت موفقي داشته باشند. ما در يك تيم به همان ميزان كه به آدمهاي كاملاً جدي و عبوس و گاه حتي عصبي نياز داريم به همان اندازه به آدمهاي سهلگير و شوخ هم نياز داريم، بنابراين تفكر هم اين و هم آن ميتواند اين هارموني را در يك تيم يا سازمان يا هر جاي ديگر كه افرادي با هدفي مشترك دور هم جمع شدهاند پديد بياورد.
آيا نميتوان هم تلفن همراه داشت، هم آرامش؟
هنر زندگي اين است كه در حوزه ابزارها هم بتوانيم وضعيت كاربردي «اين و آن» را به وجود بياوريم. هر روز ابزارهاي زيادي زندگي ما را محاصره ميكنند، در حالي كه ما نميدانيم واقعاً با اين ابزارها چه بايد كرد. ابزارها هر روز در دسترستر، فراگيرتر و كاربرديتر ميشوند. به عنوان مثال و مطابق با آمار، 40 ميليون تلفن هوشمند در ايران وجود دارد و 25 ميليون نفر از اپليكيشن پيامرسان تلگرام استفاده ميكنند. حساب كنيد اگر هر ايراني به طور ميانگين روزي يك ساعت از زمانهاي خود را به اين ابزارها اختصاص دهد، چه زمانهاي ميلياردي صرف خواهد شد؟ گو اينكه بسياري از ايرانيها از سر عادت، اعتياد يا وابستگي اقتصادي و معيشتي ساعتهاي به مراتب طولانيتري را به اين فضا و ابزارها اختصاص ميدهند. حال با اين همه تعلقي كه به ابزارها وجود دارد آيا ميتوان حكم داد كه يا تلفن همراه يا آرامش؟ آيا نميتوان هم تلفن همراه را داشت و هم آرامش را؟ دوستاني را ميشناسم كه تلويزيون را از خانههايشان جمع كردهاند و كنار گذاشتهاند يا سال به سال ايميلهايشان را نميبينند چون ميگويند وسوسهكننده است.
برخيها براي عبور از عادت و ترك اعتياد خود سعي ميكنند مدتي تلفن همراه خود را كنار بگذارند و به آن چيزي كه به نام قاعده «يا تلفن همراه يا آرامش» ترويج ميدهند عمل كنند اما ديري نميگذرد كه به سرعت به سمت تلفن همراه برميگردند و عادت كهنهشده خود را از سر ميگيرند، درست مثل كساني كه يك مدت رژيم سفت و سخت غذايي ميگيرند كه در آن به روغن و گوشت و قند و لبنيات پرچرب و نوشابههاي گازدار و شيريني و فستفود نه گفته ميشود و فقط سبزيجات پخته و سالاد و آب ميخورند اما اين وضعيت چقدر ميتواند دوام داشته باشد؟ به احتمال زياد بعد از زمان كوتاهي فرد دوباره به همان عادت غذايي قبلي خود برميگردد چون او مدتها با اين خلق و خوي جلو رفته است و بدن او نيز به آن مواد غذايي عادت كرده است. در حالي كه راهكاري كه امروز گروهي از متخصصان تغذيه، روانپزشكان و روانشناسان بر آن صحه ميگذارند اين است كه اگر ميخواهيم تغييري در الگوهاي رفتاري خود مثلاً درباره تغذيهمان صورت بدهيم بايد به تدريج باشد.
به عبارت ديگر ميتوان هم شيريني - حتي در حد محدود از قندهاي مصنوعي - مصرف كرد و هم وزن را كم كرد، هم اين را داشت و هم آن را، تا حس محروميت طولاني به بدن داده نشود، به شرط اينكه مصرف مواد شيريني در حداقل ممكن صورت بگيرد. يا فرض كنيد ميتوان هم آرامش خود را داشت و هم از ابزارهايي مثل تلفن همراه استفاده كرد به شرط اينكه فرد اجازه ندهد چك كردن تلفن همراه بعد از مدتي به يك رفتار وسواسي و شرطي بدل شود و فرد در طول روز دهها و گاه صدها بار سراغ تلفن همراه خود برود.
وبگردي به ولگردي تبديل نشود
در واقع راهكار اين و آن، رسيدن به توازني در سبك زندگي امروز است، زندگي كه در آن حذف ابزارها عملاً ممكن نيست. البته تا آن جا كه بتوان ابزارهايي كه وقت يا فضاي زيستي ما را ميگيرند و كارآيي هم ندارند حذف كرد مطلوب است - فرض كنيد ما در خانههايمان گاهي دهها دست رختخواب داريم، در حالي كه شايد سالي يك بار هم از آنها استفاده نكنيم يا ظرفهايي كه فقط كابينت و آشپزخانههايمان را شلوغ كردهاند اما هيچ وقت سراغ آنها نميرويم - اما بسياري از ابزارها به ويژه ابزارهاي ارتباطي از چنين خصلتي برخوردار نيستند و زندگي امروز ما بدون حضور اين ابزارها و نرمافزارهايشان اگر نگوييم ناممكن كه بسيار سخت خواهد بود، بنابراين اگر كسي بداند چگونه از اين ابزارها استفاده كند كه همه زمانهاي مفيد او بلعيده نشود و مثلاً وبگردي به ولگردي تبديل نشود، در آن صورت ميتواند اميدوار باشد كه هم ابزارهاي مهم فناوري را در اختيار داشته باشد و هم آرمانها و زمان و هنجارها را، و در يك كلام، هم اين را و هم آن را.