
بارها با افرادي مواجه شدهام كه ميپرسند آيا فلسفه را به عنوان رشته تحصيلي خودم انتخاب كنم يا نه؟! اين سؤال بيشتر از سوي كساني مطرح ميشود كه در آستانه ورود به دانشگاه يا در صدد تغيير رشته خود هستند. البته فقط اين سؤال نيست، بلكه به دنبال آن سؤالهاي ديگري را هم مطرح ميكنند. مثلاً رشتهاي كه در آن در حال تحصيل هستم بهتر است يا رشته فلسفه؟ آيا واقعيت دارد كه فلسفه رشته سختي است و هر كسي نميتواند آن را بخواند؟ آينده كاري اين رشته چيست؟ آيا ممكن است بعداً بتوانم كار مناسبي پيدا كنم؟ چكار كنم كه از انتخاب اين رشته پشيمان نشوم؟ آيا خواندن فلسفه باعث بيديني و سست شدن اعتقادات ديني من نميشود؟ آيا ميتوانم بدون حضور در كلاس، درسهاي فلسفه را ياد بگيرم؟ و سؤالهايي از اين قبيل.
پاسخ دادن به اينگونه سؤالها كار چندان سادهاي نيست، چراكه معمولاً با سرنوشت سؤالكننده در ارتباط است و چه بسا كه پاسخ به او باعث علاقهمندياش به فلسفه يا فراري شدن او از اين رشته شود و در هر دو صورت، اين پاسخ از نظر اخلاقي مسئوليتي را متوجه پاسخ دهنده ميكند.
از طرف ديگر انتخاب رشته فلسفه مثل هر رشته ديگر، موجب پرداخت هزينههاي گوناگون است كه هزينه مالي بخشي از آن است و عمر عزيز و ارزشمندي كه دانشجو صرف اين كار ميكند، همچنين هزينهاي كه جامعه و حكومت در قبال آموزش او پرداخت ميكند، بعلاوه تلاشها و زحمتهايي كه اساتيد متحمل ميشوند بخشهايي ديگر از هزينههاست. اين موارد باعث ميشود كه كسي چون من نتواند به آساني و راحتي و بلافاصله پاسخ واضح و روشني به سؤالكننده بدهد.
همانگونه كه گفته شد از آنجا كه اين سؤالها از سوي افراد زيادي مطرح ميشود، به خصوص در ايام انتخاب رشته و ثبت نام دانشگاه، نكتههايي كه به نظر ميرسد در اين پست و شايد در چند پست ديگر مطرح ميكنم. اينها مواردي است كه معمولاً در پاسخ به سؤالهايي از قبيل آنچه در بالا به آنها اشاره شد به مخاطبان ميگويم.
اميدوارم براي علاقهمندان مفيد باشد. همچنين درخواست دارم با ورود به بحث، ديدگاههاي موافق و مخالف يا توضيحات خود را مطرح نماييد تا كاربرد مطالب بيشتر شود.
انتخاب بر اساس علاقه
مسئله تحصيل در دانشگاه، يك امر زمانبر و فرايندي است كه چندين سال از بهترين ايام عمر انسان را به خود اختصاص ميدهد. از آن گذشته، درس خواندن هم مثل هر كار و شغل ديگري نيازمند صرف وقت، كلاس رفتن، مطالعه، تحقيق و تلاش و كوشش است. از سوي ديگر، تحصيل در دانشگاههاي دولتي مستلزم صرف هزينههاي بيتالمال است و تحصيل در دانشگاههاي غير دولتي لازمهاش پرداخت هزينه از سوي خود دانشجو يا خانواده اوست. همه اين مسائل وقتي به نتيجه درستي ميرسد كه دانشجو پس از ورود به دانشگاه، به طور جدي مشغول تحصيل علم شود. لازمه اين كار هم داشتن علاقه است.
دانشجويي كه رشته فلسفه را بر اساس علاقه خود انتخاب كرده باشد نه تنها از تحمل سختيهاي مربوط به اين كار خسته نميشود، بلكه با درك زيباييها و لذتهاي انديشه و تأمل فلسفي، هر روز با ذوق و شوق بيشتري در اين راه گام بر ميدارد. يكي از دلايل موفقيت و تأثيرگذاري فيلسوفان و انديشمندان بزرگي چون استاد مطهري و علامه طباطبايي اين است كه آنها به مباحث فلسفي و حكمي علاقه جدي داشتند و اين مسير را بر اساس مطالعه، دقت و برنامه انتخاب كرده بودند.
با توجه به آنچه گفته شد مشخص ميشود كه انتخاب رشته فلسفه به دلايلي چون عدم قبولي در رشتههاي ديگر، نزديك بودن دانشگاه به محل زندگي، به خاطر همراه شدن با دوستان خود كه در اين رشته قبول شدهاند يا از سر ناچاري و مانند آن، كاري غيرمنطقي و بسيار پرهزينه است.
تجربه نشان داده چنين كساني معمولاً دوره دانشجويي را يا به پايان نميرسانند يا آن را با سختيها و مشكلات فراوان و با نمراتي پايين به سر ميآورند.
بعد از آن هم سرگردان و مردد ميمانند كه با مدركي كه گرفتهاند چه كنند و از درسي كه خوانده (يا نخواندهاند!) چه استفادهاي ببرند.
به نظر ميرسد اگر انسان اصلاً به دانشگاه نرود، يا يك سال صبر كند و با تلاش و كوشش بيشتر در رشتهاي كه واقعاً به آن علاقه دارد قبول شود، بسيار موفقتر از كسي است كه بدون علاقه به رشتهاي مثل فلسفه آن را انتخاب كند.
آنچه گفته شد بيشتر براي كساني است كه به طور جدي ميدانند كه به فلسفه علاقه دارند يا علاقه ندارند. اما مواردي هم پيش ميآيد كه شخص مردد و سرگردان است.
هم احساس ميكند به مباحث فلسفي علاقه دارد هم ميترسد كه مبادا با انتخاب اين رشته به موفقيت بالايي دست نيابد. به چنين كساني ميتوان پيشنهاد كرد كه قبل از انتخاب رشته سعي كنند با فلسفه و فيلسوفان آشنايي بيشتري پيدا كنند، مثلاً با اساتيد يا دانشجويان فلسفه مشورت كنند، سري به گروههاي فلسفه دانشگاهها بزنند و از برنامههاي آنها مطلع شوند، گشت و گذاري در سايتها و وبلاگهاي فلسفي داشته باشند، از طريق اينترنت و مانند آن از نظرات و تجربيات موافقان و مخالفان اين رشته آگاه شوند، چند كتاب نسبتا ساده فلسفي را مطالعه كنند، خودشان خودشان را مورد آزمون و بررسي قرار دهند كه آيا به سنخ مباحث فلسفي علاقه دارند يا خير؟
چنين كارهايي ميتواند تا اندازه زيادي تكليف آنها را براي ورود يا عدم ورود به رشته فلسفه روشن كند. در غير اين صورت، يك پيشنهاد آن است كه شخص براي مدت يك يا دو نيمسال وارد دانشگاه شود و در رشته فلسفه به تحصيل بپردازد. طبيعتاً با اين كار ميتواند از نزديك با اين رشته آشنا شود و در صورتي كه علاقه داشت آن را ادامه دهد.
يكي از فايدههاي انتخاب رشته فلسفه بر اساس علاقه، آن است كه اگر دانشجو پس از فراغت از تحصيل و گرفتن مدرك، كاري متناسب با رشته خود پيدا نكرد، دستكم از وقت و سرمايهاي كه در اين راه گذاشته است چندان متاسف و ناراحت نخواهد شد، چراكه در راستاي علاقه خود تلاشهايي كرده و مطالب فراواني ياد گرفته است. ثمره علمي تحصيل اين رشته، ارزشي به مراتب بيشتر از ثمرات مالي احتمالي آن دارد.
انتخاب رشته با توجه به برنامههاي آينده زندگي
از همين الان بايد مشخص كرد كه فلسفه خواني و فلسفه داني در آينده زندگي شخصي و علمي من قرار است چه نقشي را بازي كند؟
كسي كه در نظر دارد در آينده مثلاً از طريق شغل آزاد گذران زندگي كند طبيعتاً نگاهش به فلسفه بيشتر بر اساس علاقه به مباحث نظري و فكري و تقويت قوه استدلال خود و لذت بردن از تجزيه و تحليل چالشهاي نظري و علمي است. بر خلاف كسي كه ميخواهد به هر حال از طريق مدركي كه در حوزه فلسفه ميگيرد براي خود منبع درآمدي كسب كند (درباره آيندهكاري و شغلي رشته فلسفه اميدوارم بشود در يك فرصت جداگانه صحبت كرد.) در هر صورت، اگر در حال تصميمگيري درباره انتخاب رشته فلسفه هستيد بهتر است از همين الان با توجه به وضعيت آينده خود نسبت به انتخاب يا انتخاب نكردن اين رشته اقدام كنيد.
اين كار باعث ميشود از انجام فعاليتهاي زيگزاگي در زندگي خود كه باعث هدر رفتن فرصتها و هزينهها ميشود تا اندازه زيادي دوري كنيد. اينكه مثلاً در دوره كارشناسي فلسفه بخوانيم بعد براي ارشد خود رشته اقتصاد يا روان شناسي را انتخاب كنيم و بعد براي دوره دكتري درصدد تغيير رشته باشيم ثمرهاي جز از دست دادن فرصتها و سردرگمي بيشتر ندارد.
*استاد فلسفه حوزه و دانشگاه
منبع: طليعه