حسن روانشيد*
شايد در هيچ نقطه از كره زمين مكاني پيدا نشود كه مردم آنها بتوانند ادعا كنند بالاترين تنوع را در خلق صنايع ظريفه و دستي دارند اما ديار نقشجهان به جرأت مدعي چنين پيامي براي هنردوستان جهان است.
تاريخ فرهنگ و هنر اصفهان شهادت ميدهد كه صنايعدستي آن از 4 هزار سال پيش تاكنون به صدها فقره ميرسد كه در حال حاضر آثاري از آن در گنجينههاي جهاني موجود ميباشد. اما سالهاست توليد اين هنرهاي مستظرفه رو به انحطاط رفته و در حال حاضر تنها نامي از آنها به يادگار مانده كه درج همه از حوصله اين ستون خارج است و بايد به رشتههايي اشاره كرد كه بهندرت در حال توليد هستند و در حقيقت شاغلان آن نسلهاي آخريني هستند كه دستي بر اين آتش دارند.
«قاليبافي، قلمكاري، خاتمسازي، قلمزني، منبتكاري، نمدمالي، گيوهبافي، عبابافي، سفالگري، سراميكسازي، پوستيندوزي، مليلهسازي، سكمهدوزي، نگارگري، نقرهسازي، ميناكاري، كاشيسازي، طلاكوبي، سوزندوزي، صحافي و شيرازهزني، ضريحسازي، مينياتوركاري، فيروزهكاري، گچبري، گرهچيني، مسگري، قلمكاري، نساجي، گليمبافي، چلونگري، پردهزني، پيزور بافي، معرقكاري، تسبيحسازي، حجاري، حكاكي، خراطي، چرمدوزي، مرصعكاري، تذهيب سازي، قطاعي، نقاشي سنتي، ابريشمدوزي، قلاببافي، قلابدوزي، لندره دوزي، مخمل دوزي، آبگينه سازي، دباغي، رفوگري، رنگرزي، گلابتون سازي، ملغمه سازي، نخريسي، سرمهدوزي، درشكه سازي» و دهها زيرمجموعه از اين صنايع كه روزگاري اصفهان را نصف جهان معرفي كرده بود، امروز از دايره اين شهر حذف يا در حال انحطاط است!
اگرچه بعضي از آنها را نميتوان نياز ضروري جامعه فعلي دانست اما گوشهاي از تاريخ و فرهنگ ملموس و ناملموس اين آبوخاك است كه هويت و شناسنامه آن را تأييد و تنفيذ ميكند. اما از بخش غذاهاي سنتي سايهاي كمرنگ هنوز هم مشهود است كه برياني و خورشت ماستش غذاي ايدهآل سياحان است و شهرت جهاني دارد و آنچه از بقيه آن بهجامانده حاصل همت زنان خانهدار اين مرزوبوم است كه آنها را زنده نگاه داشته و گهگاه فرمول پختشان در اختيار فرزندان و نوادگان قرار ميگيرد.
اگر عرق ملي و ميهني و تعهد فرهنگي در بخش خصوصي رشد نداشت و سازوكار اين يادگارها را به خانهها نميبردند و به كمك خانوادهها حفاظت و حراست نميكردند اندك دستمايههاي سنتي موجود در مغازههاي شهر نيز به كام فراموشي و نسيان رفته بود.
روند نابسامان بيتوجهي و بيتفاوتي به اين دستاوردهاي ديرينه كه هر يك حاصل دسترنج گذشتگان است و تاريخي خواندني دارد باعث شده كه هركدام در گوشهاي از اين كلانشهر نفسهاي آخر را بكشند و تسليم قيمت و كيفيت پايين مشابههاي چيني و پاكستاني شوند! و در شرايط مطلوب از دستساز به صنعتي تبديل تا عطر و بوي طراوت هنر ظريف را از دست بدهند! گرد غربت هنر در بازارهاي اطراف ميدان امام اصفهان (نقشجهان) نشان از آن دارد كه كارگاههاي كوچك و بزرگ به فستفود فروشي و عرضهكننده محصولات پلاستيكي چيني و درنهايت سفرهخانه (قهوهخانه و كافيشاپ) تبديل شوند و هنرمندان چيرهدست ابزار كار صنايعدستي را كنار گذاشته و براي امرار معاش به اغذيهفروشي بپردازند!
امروز كساني كه گذشته نهچندان دور كوچهپسكوچههاي بافت قديمي نصف جهان را به خاطر دارند اگر گذري مجدد به آنها داشته باشند انگشت تأسف به دهان گرفته و از خود بيخود خواهند شد كه انگار نه انگار روزگاري در اين مناطق شاهد كارگاههاي قلمكاري، ميناكاري، مليلهدوزي، منبتكاري، خاتمكاري، قلمزني روي مس، نقرهكاري، مشبك سازي، نقشهكشي فرش، شيشهگري و دهها هنر دستي بودهاند و امروز اين واحدها تخريب، تجميع و به مجتمعهاي تجاري تبديل تا به عرضه محصولات بيكيفيت چيني تبديل شوند. درد بيدرمان صنايعدستي تنها به اصفهان ختم و محدود نميشود كه اين شهر پايتخت فرهنگ اسلام است و علاوه بر آن صاحب ارزشمندترين صنايعدستي در جهان كه امروز تعجب خارجيان و جهانگردان پيشكسوت را كه سالها قبل به اينجا آمده و شاهد هنر دست چيرهدستان بودهاند برانگيخته كه بر سر اينهمه كارگاه مملو از هنرمند چه آمده است؟!
در اين ميان سازمان ميراث فرهنگي، گردشگري و صنايعدستي كشور همچنان در لاك خود فرورفته و كسوت حياطخلوتي دولت را رها نميكند و حواس خود را ششدانگ جمع گردشگران خارجي كرده كه خداي ناخواسته خدشهاي به تريج قبايشان وارد نشود و بهترين هتلينگ و خدمات تور را داشته باشند، حال اگر هزاران بازمانده از نسل هنرمندان چيرهدست صنايعدستي و زيرساختهاي تاريخي رو به انحطاط، نابودي و اضمحلال ميروند باكي نيست!
*روزنامهنگار پيشكسوت