فريدون حسن
وقتي همه چيز سر جاي خودش باشد و روال قانوني خود را طي كند، طبيعي است كه هيچ كس نميتواند به خود اجازه زيادهخواهي دهد. ورزش جهان، ورزش كشورهاي صاحب عنوان و پيشرفته دقيقاً روي اين مدار در حال حركت است، بنابراين پديده زشتي به نام ورزشكارسالاري را نميتوان در آن يافت. البته بايد توجه داشت كه ورزشكار سالاري كاملاً متفاوت است با تخلفاتي كه برخي مواقع از چهرهها و ستارههاي ورزش دنيا ديده ميشود. تخلفاتي كه با شديدترين برخوردهاي انضباطي پاسخ داده ميشود. تفاوتي هم نميكند كه متخلف چه كسي باشد، ستاره، بزرگ، معروف، قانون تعارفبردار نيست. وقتي تخلف كني با محروميت و جريمه روبهرو ميشوي. تفاوت نميكند رونالدو يا مسي باشي يا فلان ورزشكار گمنام و بيمدال و عنوان!
اما ورزشكار سالاري، به جرئت ميتوان گفت كه در ورزش حرفهاي دنيا نميتوان نمونهاي پيدا كرد. ورزشكار حرفهاي دنيا از فوتباليست گرفته تا آنكه كشتي ميگيرد و بسكتبال و واليبال بازي ميكند يا آنكه راكت تنيس در دست ميگيرد و ديگري كه براي شنا تن به آن ميزند، جايگاه خود را خوب ميداند، وظايف خود را ميداند، از حقوق خود نيز به خوبي مطلع است بنابراين در سالهاي حضورش به عنوان ورزشكار تلاش خود را ميكند. اگر موفق شود، نامش بزرگ ميشود و جالب اينكه همراه با نامي شدن، منش و اخلاقمدارياش نيز بزرگ ميشود. تاريخ ورزش دنيا را كه بگرديد نميتوانيد نمونهاي پيدا كنيد كه صاحب عنواني به مربي خود تاخته باشد يا براي فدراسيون و ورزش كشورش تعيين تكليف كرده باشد. به عنوان نمونه نميتوانيد حتي يك بار پيدا كنيد كه مايكل فلپس دارنده 48 مدال طلاي شناي المپيك و جهاني جايي گفته باشد من با اين مربي كار نميكنم يا بايد تنها كار كنم. تيم ملي يعني چه؟ اردو به چه كار ميآيد؟ يا اينكه براي فدراسيون شناي كشورش خط و نشان بكشد. به طور حتم در بسكتبال دنيا بازيكني به بزرگي مايكل جردن كمتر ديده ميشود. بازيكني كه حتي مردم براي خريد كفشهاي از رده خارج شدهاش سرو دست ميشكنند اما اين بزرگترين بسكتباليست تاريخ تا روزي كه به ميدان ميرفت، روي حرف مربي تيمش حرف نزد و براي بازي در تيم ملي كشورش هم شرايط تعيين نكرد.
از بزرگان فوتبال هم كه هر چه بگوييم كم گفتهايم، آنها كه نبودشان حتي كار تيمي تيمشان را مختل ميكند اما هيچ گاه به خود اجازه نميدهند براي حضور در ميدان شرط و شروط بگذارند.
واقعيت اين است كه ورزشكار حرفهاي جايگاه خود را ميشناسد، ميداند كه دوران حرفهاي تمام شدني است بنابراين بايد تلاش كند. ميداند هستند كساني كه ميتوانند به راحتي پا جاي پاي او بگذارند بنابراين به درستي از شرايط موجود استفاده ميكند، كسب عنوان ميكند، قهرمان ميشود و با پايان يافتن دوران حرفهاي خداحافظي ميكند. در اين ميان سازمان ورزش در كشورهاي پيشرفته و ورزشي نيز كار خود را انجام ميدهد، امكانات را فراهم ميآورد و در امور فني دخالت نميكند. جوانگرايي را در دستور كار قرار ميدهد و از ورزشكارش توقع نتيجهگيري دارد. جميع اين مسائل و اين حركت درست در مسير موفقيت جايي براي ورزشكار سالاري يا حتي مديرسالاري باقي نميگذارد. در اين سيستم درست ورزشكار يا مدير ضعيف به راحتي كنار ميروند و مدير موفق و ورزشكار موفق هم كارشان را انجام ميدهند و ميدانند كه در سايه همين فعاليت است كه بزرگ شدهاند بنابراين جايي براي تفكر سالارمآبانه باقي نميماند چون اين سيستم درست به راحتي حكم به حذف كسي ميدهد كه فكر كند ميتواند براي آن تعيين تكليف كند يا خود را بزرگتر از آن فرض كند. و حرف آخر اينكه به نظر شما وقتي موفقترين كشورهاي جهان در المپيك بعد از پايان اين رقابتهاي بزرگ حتي تركيب تيمهاي طلايي و مدالآور خود از مربي گرفته تا بازيكن را تغيير ميدهند، جايي براي ورزشكارسالاري باقي ميماند؟