کد خبر: 860098
تاریخ انتشار: ۱۳ تير ۱۳۹۶ - ۲۱:۰۰
در باره انواع حق تقدم در زندگی چه می دانیم؟
ما بیشتر وقت‌ها خودمان را در پیشی گرفتن، محق می‌دانیم. انگار همیشه حق‌تقدم برای ماست! مثلا وقتی به چهارراهی می‌رسیم...
نويسنده:  لیلا جعفری
 
 
ما بیشتر وقت‌ها خودمان را در پیشی گرفتن، محق می‌دانیم. انگار همیشه حق‌تقدم برای ماست! مثلا وقتی به چهارراهی می‌رسیم، خیلی وقت‌ها به چراغ راهنما که قرمز شده و با زبان بی‌زبانی به ما می‌گوید، جلوتر نیا و بگذار تا خودروها از طول خیابان بگذرند، اعتنا هم نمی‌کنیم و به راهمان ادامه می‌دهیم. خودروها را وادار می‌کنیم تا هرجور شده از سرعتشان کم کنند و اصطلاحاً به ما راه بدهند تا راه برای عبور ما باز شود. آنها هم نه تنها به خاطر جان ما که به خاطر گرفتار نشدن در جرایم سنگین راهنمایی و رانندگی به ما راه مي‌دهند و از سرعت خود کم می‌کنند.
 
 
ما بی‌آنکه خودمان هم بدانیم در آن لحظه فکر می‌کنیم که حق تقدم با ماست، مثلا به خاطر اینکه خیلی دیرمان شده است یا دلیل‌های بی‌اساس دیگری مثل اینکه ما عابرپیاده هستیم و همیشه حق با ماست. ممکن هم هست بعضی‌ها در دل بگویند، ای بابا... این چند ثانیه که چیزی نیست، مگر چطور می‌شود که به جای ایستادن کنار خط عابر پیاده و سختی کشیدن زیر آفتاب، راهم را بروم؟! خب.. جوری می‌روم که راه را برای خودروها نبندم و آرام آرام  از آنها راه می‌گیرم که بتوانم زودتر بروم و به کارم برسم، آنها هم به کارشان برسند ولی آیا واقعاً کار به همین‌جا ختم می‌شود و با کمی راه گرفتن از خودروها هم ما به کارمان می‌رسیم و هم سرنشینان خودروها؟
     
 
ظرافت حق تقدم
 
 
حق تقدم شاید واژه‌ بزرگ و قلنبه و سلنبه‌ای به نظر برسد، اما جایش در زندگی ما بسیار ظریف است. این واژه که معادل پارسی آن را می‌شود «به راستی پیشی گرفتن» یا «به درستی پیشی گرفتن» درنظرگرفت، در لحظه‌لحظه زندگی ما جریان دارد.
اگر حق تقدم یا همان درست پیشی گرفتن را در زندگی‌مان سرسری بگیریم، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. زندگی آشفته می‌شود و کارها سامانش را از دست می‌دهد.
خیلی‌ها فکر می‌کنند که حق تقدم تنها وقت‌هایی به کار می‌آید که بین مردم باب شده است.
 
 
مثلا خیلی‌ها موقع وارد شدن به جایی به بانویی که همراهشان است، می‌گویند حق تقدم با خانم‌هاست، خواهش می‌کنم نخست شما وارد شوید یا مثلاً وقتی در صف نان ایستاده‌ایم می‌دانیم که باید حق تقدم را رعایت کنیم و آنقدر در صف بایستیم تا نوبتمان فرا برسد. بگذریم از اینکه برخی همین را هم به درستی رعایت نمی‌کنند. ولی آیا حق تقدم واقعاً در محدوه همین مسائلی است که هر روز خیلی واضح برایمان تکرار می‌شود؟ مثلاً موقع سوارشدن به مترو با فشاری که به افراد جلوتر وارد نمی‌کنیم وارد واگن شویم یا موقع سوار و یا پیاده شدن از اتوبوس، از دیگران جلو نزنیم و ....
رعایت این نکات خیلی خوب است، ولی ماجرای رعایت حقوق دیگران و حق تقدم، فقط این مسائل کاملاً مشهود و دیدنی نیست.
 
 
فاجعه‌ای از بی‌احترامی به حق مردم
 
 
در سال گذشته، در روزهای سرد زمستان 1395، در روز 30 دی ماه اتفاق ناگواری در پایتخت ایران رخ داد که رعایت نکردن حق تقدم رهگذران، آن پیشامد را به فاجعه‌ای دلخراش تبدیل کرد. در این روز که تمام مردم شهرهای دیگر و حتی مردم دنیا با آن همدردی کردند، در اثر بی‌احتیاطی چند نفر، بزرگ‌ترین مرکز خرید پوشاک مردانه تهران، به نام ساختمان پلاسکو، دچار آتش سوزی کوچکی شد که به دلایلی این آتش کوچک، تبدیل به آتشی بزرگ و در آخر موجب انفجار و تخریب تمامی طبقات این ساختمان غول‌پیکر شد. یکی از دلایلی که باعث شد تا آتش بتواند به نقاط دیگر ساختمان نفوذ کند، راه‌بندان و گیر افتادن خودروهای کمک‌رسان آتش‌نشانی بود. شاید اگر تنها چند ثانیه این خودروها می‌توانستند زودتر به ساختمان پلاسکو برسند، هم‌اکنون خانواده‌هایی که عزیزانشان را در آن حادثه از دست داده‌اند، داغدار نبودند و در کنار آن عزیزان از دست‌رفته، زندگی را می‌گذراندند، خسارت میلیاردی و هنگفت ناشی از آن هم روی دست صدها کارآفرین و مغازه‌دار این بنا باقی نمی‌ماند ولی متأسفانه دهها نفر از آتش‌نشانان و مردم عادی گرفتار این آتش شدند و تا چند روز هم گرفتارش بودند. برخی جانشان را از دست دادند و عده‌ای هم با جراحت‌هایی بر جسم و روح، نجات پیدا کردند.
آن روز که خودروهای آتش‌نشانی با آن بوق و آژیر از مردم و خودروهای درون ترافیک، راه می‌خواستند، من و شما چقدر یاری‌شان کردیم؟!
 
 
 
اگر هر کدام از ما در آن روز  در تهران حضور داشته و حتی ثانیه‌ای پیش از سبز شدن چراغ عابر از خیابان گذشته باشد، می‌شود گفت که در این حادثه مقصر و سهیم بوده است. شاید خیلی‌ها در آن روز بی‌آنکه چراغ سبز باشد، به راه خود ادامه دادند، از خواندن جمله‌های اخیر این نوشته دچار دلشوره شوند. من واقعاً نمی‌دانم که برای آرامش این افراد باید چه کار کرد، ولی این را می‌دانم که زمان را نمی‌توان به عقب  برگرداند و گذشته را نمی‌شود تغییر داد، ولی می‌شود هم‌اکنون رفتاری داشت که به بار سنگین گذشته باری اضافه نکرد. اینکه بار سنگین گذشته را چگونه سبک‌تر کنیم، پرسشی ا‌ست که پاسخ دقیقش  را باید از راه‌های دیگری غیر از این نوشته به دست آورد ولی باید این را درنظر گرفت که گذشته، گذشته است. باید اکنون را در نظر گرفت و خوب از آن بهره‌برداری کرد. هم‌اکنون زنده‌ایم و می‌توانیم آنچه را که برای ما نیست، حقیقتاً بسنجیم و از آن استفاده نکنیم. زمان، مکان، پول، سخن و ... اگر متعلق به دیگری‌ است پس نباید آن را هم به خاطر دل خودمان استفاده کنیم.
 
 
توجه به چراغ‌سبزهای زندگی
 
 
زمانی که چراغ سبز را نشان می‌دهد، هنگام عبور ماست و قرمز، عبور دیگری. تمام زندگی همین چراغ سبزها و مثبت‌هاست. همیشه زمانی هرچند کوتاه و در حد چند ثانیه، متعلق به ما و گاه، متعلق به دیگری است. همین چند ثانیه خیلی مهم است و می‌تواند حتی با جان دیگری سر و کار داشته باشد. آمبولانسی که به خاطر عبور عابران، موقع چراغ سبز خودروها، نمی‌تواند راه گریز پیدا کند و روی خط‌های چهارراه باقی می‌ماند و چراغ دوباره قرمز می‌شود و او دوباره ناچار می‌شود که صبر کند تا چراغ دوباره سبز شود و بتواند بیمارش را به بیمارستان برساند، مثال دیگری برای درست پیشی گرفتن بر دیگری است.
ممکن است خیلی‌ها در دل بگویند، اینها که چندان اهمیتی ندارد یا اینکه اگر قرار باشد اینجور فکر کنیم که دیگر نمی‌توانیم زندگی کنیم!
 
 
 
 چراغ هوشمند هستی تخلفات ما  را  ثبت می‌کند
 
 
ولی پاسخ به این افراد این است که بله درصورت رعایت نکردن این موارد می‌توانیم باز هم زندگی کنیم، ولی آیا درست هم زندگی می‌کنیم؟ اینکه فقط زندگی کنیم مهم‌تر است یا اینکه درست زندگی کنیم؟
 
 
هیچ کاری بی‌پاداش و جزا نخواهد ماند، این تعبیری از آیه هفت و هشت سوره زلزله است که از زبان پروردگار برای بشر در قرآن گفته شده است: «پس هر کس به قدر ذره‌ای کار نیک کرده باشد (پاداش)آن را خواهد دید(7) و هر کس به قدر ذره‌ای کار زشت مرتکب شده، آن هم به کیفرش خواهد رسید(8).»
 
 
پس هیچ کاری بی‌اهمیت نیست. حتی کوچکترین کارها. آنوقت چطور می‌شود که بیمار به خاطر دیر رسیدن به بیمارستان حالش وخیم تر شود، آنوقت شخصی که راه آمبولانس حامل او را بند آورده بوده تقصیری نداشته باشد؟ پس این تقصیرهای کوچک و بزرگ حساب و کتاب دارد. قرار هم نیست که مو لای درزش برود.ما بارها نتیجه رفتار مثبت یا منفی خود را دیده‌ایم. عرفا اعتقاد دارند که هستی هوشمند است و هر آنچه انجام بدهیم، هستی خیلی واضح و خوب می‌بیند و می‌شنود و پاسخش را هم خیلی خوب و شفاف به ما می‌دهد. کسی که در جایی راهی را بند می‌آورد، جایی در زندگی راهش بند خواهد آمد. در واقع چراغ هوشمند هستی خیلی دقیق تخلفات ما را ثبت می کند.
 
 
اگر باور داریم که ذره‌ای از عمل ما دیده نشده باقی نمی‌ماند، پس وقتی به گرفتار شدن کسی کمک می‌کنیم، هستی هم به گرفتار شدنمان کمک خواهد کرد. مگر نه اینکه با هر دستی که بدهی با همان دست می‌گیری؟ در این صورت ممکن است زندگی در جایی راهی یا چیزی را جلوی پایمان بگذارد که برایمان خوشایند نباشد. آنوقت ممکن است خوشحالی‌مان را از دست بدهیم. ممکن است به خاطر کوتاهی‌مان در برابر حقوق دیگران و رعایت نکردن حق تقدم آنان کم کم این ناخوشحالی‌ها آنقدر زیاد شود که احساس آرامش خود را از دست بدهیم و به آدم ناآرامی تبدیل شویم که احساس خوشبختی‌اش را از دست بدهد. همین احساس نداشتن خوشبختی و درواقع بدبختی، خودش به خودی خود کافی ا‌ست تا فرد زندگی‌اش پر از رنج و عذاب باشد.
 
 
قانون را جدی بگیریم
 
 
اگر به حق تقدم دوباره نگاه کنیم و جدی‌تر به آن توجه کنیم، می‌بینیم که در تمام زندگی ما وجود دارد. از صبح که بیدار می‌شویم و می‌خواهیم برای شستن دست و صورت به دستشویی برویم، تا پاسی از شب که می‌خواهیم دوباره به رختخواب برگردیم، هزار و یک جور حق تقدم برایمان پیش می‌آید. از لقمه‌ای که از سفره برمی‌داریم تا سریالی که می‌خواهیم از تلویزیون تماشا کنیم، همه یک جور رعایت حق تقدم می‌خواهد. نمی‌شود هر روز دختر خانواده سریال دلخواهش را ببیند، درحالی که پدر به خاطر او هر بار از دیدن مسابقه ورزشی از تنها دستگاه تلویزیون خانه محروم بماند.
 
 
رعایت قانون درواقع رعایت حق تقدم دیگران و خودمان است. قانون در کتاب‌ها و منابع مربوط به آن تدوین و درنظر گرفته شده و مردم با اجرا کردن آن به بسیاری تخلفات پایان می‌دهند و راحتی خود و دیگران را به وجود می‌آورند. اینکه برای هر کاری و هرچیزی چه قوانینی را باید به کار برد، شاید کار سختی به نظر بیاید، ولی شاید با استفاده از یک روش، خیلی هم سخت به نظر نیاید. قوانین تدوین شده شاید پیچیده به نظر بیاید، ولی باید درنظر گرفت که برای تمام موارد زندگی، ما به کتاب قانون مراجعه نمی‌کنیم یا حداقل جزئیات آن را درنظر نمی‌گیریم و تنها کلیات آن را درنظر می‌گیریم. مثل قوانین راهنمایی و رانندگی، قوانین حاکم بر خانواده و...
اگر بخواهیم تمامی قوانینی را که قانونگذار برای اینها و دیگر موارد زندگی درنظر گرفته بدانیم، شاید سال‌ها نیاز به تحصیل دراین رشته داشته باشیم، حالا اینکه بعد از سال‌ها آموختن آنها خوب هم اجرایشان کنیم یا نه، مبحث دیگری است که در اینجا به آن نمی‌پردازیم.
همه ما به طور غریزی و فطری می‌دانیم که انجام کدام کار مناسب و کدام کار نامناسب است. هر چه احساسات ما دراین باره شفاف‌تر باشد، دست به خطای کمتری هم خواهیم زد.
 
 
شخصی که جلوی راه خودروی آتش‌نشانی را می‌گیرد و مانع رسیدن او به محل آتش سوزی می‌شود، آیا احساس خوبی از کار خودش پیدا می‌کند؟ این فرد شاید در دل احساس ناآرامی و دلشوره هم پیدا کرده باشد، ولی ممکن است با بی اعتنایی از کنار آن گذشته باشد. احساسات را نباید نادیده گرفت. باید به احساس‌های درونی‌مان که درواقع الهامی از سوی پروردگار و راهنمای قلبی و معنوی ما هستند اهمیت بدهیم.
 
 
با رعایت حق تقدم و نوبت دیگری، زندگی همه ما تغییر می‌کند. این کاملاً دست خود ما مردم است. لازم نیست که طرح جامع بزرگی از فلان جامعه‌شناس به کشور وارد و بودجه کلانی برای اجرای آن صرف شود، فقط کافی است به حق یکدیگر احترام بگذاریم.
 
 
 چراغ هوشمند هستی تخلفات ما  را  ثبت می‌کند
 
 
خودمان را جای دیگری بگذاریم و با پایمال نکردن حقوق دیگران مردم را ناراحت نکنیم. نیروی منفی که قدیمی‌ترها به آن آه مظلوم می‌گفتند را به زندگی خود جاری نکنیم. وقتی با زیر پا گذاشتن حقوق دیگری او را ناراحت می‌کنیم، آن شخص احساس بدی پیدا مي‌كند و این احساس بد به ما که مسبب بروز آن بودیم هم وارد می‌شود. بگذریم از اینکه ممکن است فرد نفرین و لعنتی هم بفرستد و آنوقت کار بدتر هم بشود. ضایع نکردن حق دیگران شاید به ظاهر سخت بیاید، ولی برای اینکه زندگی درست و خدایی داشته باشیم، این کار لازم است.
 
 
احترام با رعایت حقوق دیگران
 
 
کسی که حق تقدم را رعایت می‌کند و درواقع بر حقوق دیگری پیشی نمی‌گیرد، احترام دیگران را حفظ کرده است. احترام بگذاریم که پروردگار هم احترام بیشتری برایمان قائل شود. احترام بگذاریم تا بیشتر دوست داشته‌شویم و محبوب‌تر گرديم مگر نه اینکه همه ما دلمان می‌خواهد محبوب و مورد توجه باشیم؟ چطور می‌شود دوست نداشت، ولی دوست داشتنی بود؟ چطور می‌شود احترام نگذاشت ولی محترم بود؟!
 
 
اگر به قانون انسانیت و احساسی که از آن در دل و قلب خود احساس می‌کنیم، بیشتر اهمیت بدهیم، زندگی روی دیگرش را به ما نشان خواهد داد.
 
 
یک روز درون تاکسی نشسته بودم که متوجه شدم راننده به چراغ قرمز و دیگر قوانین راهنمایی چندان توجهی ندارد و از آنجا که ظرفیت صندلی‌هایش تکمیل بود، نیازی به عبور از حاشیه خیابان نداشت و از بین خودروهای دیگر سبقت می‌گرفت. یکی دوبار طوری از کنار رهگذران داخل خیابان گذشت که فکر کردم با آنها تصادف خواهد کرد. آن افراد با ترس و سرعت از خیابان بیرون می‌رفتند و او همچنان به کارش ادامه می‌داد. در بین راه پشت سر هم از شرایط موجود درجامعه گلایه می‌کرد و از نابسامانی، تورم بالا و دروغ‌هایی که از برخی سازمان‌ها یا مردم می‌شنید ناراحت بود. تا اینکه تلفن همراهش زنگ زد و او به شخصی که آن‌سوی خط بود، به دروغ گفت که در خیابان دیگری در حال رانندگی است. این مرد دچار مشکلات زیادی بود و من هم تا آن لحظه دنبال پاسخ این پرسش می‌گشتم که چرا اینقدر مشکل نثار این مرد شده است؟! ولی بعد از آن تلفن و پاسخ دروغینش، با خودم فکر کردم که ممکن است دروغ‌ها و تخلفات خود او مشکلات زیادی را به سویش ‌کشانده باشد. او در چند دقیقه‌ای که مسافرش بودم، بارها تخلف کرد و دست‌کم یک دروغ گفت.
 
 
این مرد هم مثل من و شما دلش می‌خواست زندگی خوب، محترمانه، سالم و پر از آرامش و خوشحالی داشته باشد ولی برای داشتن اینها لازم بود بستر مناسبی را هم فراهم کند. این بستر فراهم نمی‌شود مگر با رفتار و نیت مناسبی که از او سر بزند. وقتی او حقوق دیگران را به راحتی زیر پا می‌گذارد ، جایی هم حقوقش زیر پا گذاشته  و احترامش بین مردم کمتر می‌شود. همیشه گفته‌اند از ماست که بر ماست. این نکات کوچک که درباره همه ما دیده می‌شود برای ما درس است. درس‌هایی که پروردگار برای هدایتمان جلوی پایمان می‌گذارد. به نظر من ما نه برای مردم، دست کم به خاطر خودمان به حقوق دیگران احترام بگذاریم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها