به گزارش خبرنگار ما، سي و يكم خردادماه امسال مأموران پليس از حادثه اسيدپاشي در يكي از خيابانهاي شرق تهران با خبر و راهي محل شدند. يكي از شاهدان به مأموران گفت: خودروي اپتيما در خيابان متوقف بود و جوان 19 سالهاي همراه دوستش در آن نشسته بودند. همان لحظه خودرويي به آنها نزديك شد. آن جوان وقتي شيشه ماشين را پايين آورد، ناگهان راننده خودروي كناري به روي او و خودروي اپتيما اسيد پاشيد و بلافاصله گريخت. پسر جوان كه به شدت از ناحيه دست و صورت دچار سوختگي شده بود، به بيمارستان منتقل شد. با اين توضيحات كارآگاهان اداره شانزدهم پليس آگاهي تهران بنا به اظهارات شاهدان، تحقيقات خود را آغاز كردند و ظرف چند ساعت متهم را شناسايي و بازداشت كردند. متهم در بازجوييها به جرمش اقرار كرد، اما در پاسخ به سؤالات و همچنين در خصوص انگيزهاش سكوت كرد.
چند هفتهاي از حادثه گذشت تا اينكه متهم روز گذشته به دادسراي جنايي تهران منتقل شد. او بار ديگر در جواب قاضي سكوت كرد و گفت: حاضر به حرف زدن نيست، اما با طرح سؤالات مختلف از سوي قاضي پرونده بالاخره متهم لب به سخن گشود و در خصوص انگيزه و شرح ماجرا گفت: ساسان از دوستانم بود و با هم همكار بوديم. اين رابطه عميقتر شد و آنقدر با هم صميمي شده بوديم كه گاهي به خانه ما ميآمد و با هم رفت و آمد داشتيم. مدتي گذشت تا اينكه بدون دليل به او مشكوك شدم و فكر ميكردم او با خواهرم رابطه دارد. اين فكر مرا اذيت ميكرد و كلافه شده بودم. مدام در ذهنم از ساسان تصور بدي داشتم تا اينكه اين تخيلات و بدبينيها باعث كينه شد و تصميم به انتقام گرفتم.
متهم كه در ادامه بازجوييها سعي ميكرد خود را بياختيار و فرد متوهمي نشان دهد، در پاسخ به سؤال قاضي كه آيا مداركي براي اثبات جنون دارد يا نه؟ گفت خير مدركي ندارم. در ادامه بازجويي قاضي از او خواست تا همكاري صادقانهاي داشته باشد و حقيقت را بگويد. با اين تذكر قاضي متهم در شرح دوباره ماجرا گفت: ساسان مدتي قبل با جواني دوست شده بود كه او صاحب خودروي اپتيما بود. آنها خيلي با هم صميمي شده بودند به همين دليل انگار مرا فراموش كرده بود و خيلي با هم تماس نداشتيم. اين رفتار كنار توهماتي كه از او نسبت به خواهرم داشتم، باعث شد نسبت به دوست جديدش ذهنيت بدي پيدا كنم و در همه اين اتفاقات او را مقصر بدانم. متهم در ادامه گفت: روز قبل از حادثه پيش ساسان رفتم و از او خواستم ارتباطش را با صاحب اپتيما قطع كند. ساسان خيلي تغيير كرده بود و انگار آدم ديگري شده بود. حتي رفتار و لباسپوشيدنهايش تغيير كرده بود و آهنگهاي مبتذل گوش ميداد. اين رفتار ساسان مرا آزار ميداد. او هيچ وقت غير از موسيقيهاي داخلي آهنگي گوش نميكرد و لباسهاي جلفي نميپوشيد. همه اين دست به دست هم داده بود تا از او كينه بگيرم و نقشه اسيدپاشي را بكشم.
متهم در خصوص نحوه اسيدپاشي گفت: روز قبل از حادثه اسيد تهيه كردم و آن شب ساسان را زير نظر گرفتم. متوجه شدم با دوستش قرار دارد و با هم با خودروي اپتيما حركت كردند. وقتي آنها را تعقيب كردم، ديدم كنار خياباني ايستادهاند و موقعيت را براي اجراي نقشه مناسب ديدم. به اين ترتيب به آنها نزديك شدم و اسيد را روي او و ماشين ريختم. متهم خسارت وارده به خودرو را نيز قبول كرد.
بعد از اين توضيحات و شرح ماجرا، متهم براي تحقيقات بيشتر در اختيار كارآگاهان قرار گرفت.