اسماعيل احمدي
قرارمان ساعت 13 بود تا به محض خواندن نماز ظهر و عصر آن هم روي زمين! حركت كنيم. آنها كه خودرو داشتند از سواري گرفته تا ون و مينيبوس آورده بودند تا آنهايي را كه ماشين ندارند، جاي دهند. به اين ترتيب 80 جهادگر با 15 خودروي پرچم زده حركت كردند به سفري يك روزه براي خدمترساني به روستاييان 14 محلّه زرنديه استان مركزي.
از آزادگان كه وارد بزرگراه تهران- ساوه شديم، در 50 كيلومتري ساوه تابلويي نوشته بود «پرندك- زاويه» و از همانجا وارد جاده قديم شديم. پرندك را رد شديم و به محض ديدن تابلوي «شهرستان زاويه» تابلوي ديگري خودنمايي كرد: «شهرك صنعتي زاويه» كه گويا به جادّه اخترآباد (كرج) معروف بود. جادّه كه چه عرض كنم راهي پر فراز و نشيب و پر از چاله چوله كه خوراك پايين آوردن جلوبندي ماشين بود. چند كيلومتري را با اين راه دست و پنجه نرم كرديم كه ديديم چند نفر از جهادگران كه در قالب گروه پيشرو رفته بودند، كنار جاده ايستادهاند. ما هم پياده شديم. روي تابلوي كوچكي نوشته بود: «اسماعيلآباد كوچكلو» كه اگر دقت نميكردي محال بود بتواني نوشته رنگ و رو رفتهاش را بخواني. امّا كنارش تابلوي بزرگتري كه روي آن پارچهاي انداخته بودند ديده ميشد. تابلويي كه تا چند لحظه بعد با صلوات بر محمد و آل محمد رونمايي شد و با كنار رفتن پارچه رويش، نام روستا به زيبايي و خوانا نمايان شد.
از آنجا تا روستا 6 كيلومتري راه بود. راهي خاكي و گاه بالا و پايين كه اهالي ميگفتند در باران و برف گاهي فقط وانت ميتواند گذر كند و برخي از نقاط را كه دقت كردم نياز به پلهايي كوچك داشت تا مردم را زمينگير نكند. با ورود به روستا، پيرزني به يمن ورود جهادگران اسپند دود كرد. كودكان و زنان روستا كه در مسجد چشمانتظار بودند براي خيرمقدمگويي به استقبال آمدند تا رسم ميهماننوازي خود را عيان كنند. به قول خودشان آمده بودند براي تشكر از جهادگراني كه يك سال قبل با معرفي روستا به مسئولان توانسته بودند اين منطقه را كانون توجه مسئولان قرار داده و امكانات اوليه نظير ساخت مسجدي مجلّل، حوضچه آبرساني و آغاز اقدامات اوليه براي آبرساني كامل به اين 14 روستا سرازير شود. بيشك مهمترين اقدام جهادگران ايجاد اميد در روستاييان اين منطقه بود كه با رفت و آمدهاي مكرر مسئولان از يك سو و برنامههاي فرهنگي و سركشيهاي مستمر گروه جهادي از سوي ديگر روز به روز موجب تقويت ارتباط مردم با نظام اسلامي ميشود.
بعد از كمي مشورت با جهادگران كارمان را آغاز كرديم؛ درمانگاه سيار دندانپزشكي و درمانگاه سيار چشمپزشكي مستقر شدند و صف طويل مردم در انتظار معالجه شكل گرفت. در عين حال كه پزشك عمومي هم در اتاق مدرسه و دكتر طب اسلامي در منزل يكي از اهالي مستقر شدند و به اين ترتيب كميته بهداشت و درمان جهاد خود را با معاينه و درمان صدها نفر در آن روز به ياد ماندني كامل كرد.
دقايقي نگذشت كه هنرمندان كميته هنري قابهايي زيبا روي ديوار مسجد زدند و آن قابها را به احاديث گهربار مزين كردند تا بر زيبايي مسجد مصفاي صاحب الزمان(عج) روستا بيفزايند. شور و نشاط و كف و سوت هم كه طبق معمول با برپايي مسابقات ورزشي فضاي روستا را پرهياهو كرد تا برندگان دارت، تيراندازي، طنابكشي و فوتبال در دو رده سني نوجوانان و جوانان، جوايز خود را در مراسم جشن ولادت دريافت كنند.
رزمندگان و خادمان كميته پشتيباني هم 600 بسته افطار و شام را بستهبندي و آماده كردند تا براي اولين بار مردم 14 محلّه را حول هم گرد آورند و ضيافتي با صفا را بر پا كنند. ضيافتي كه ميزبان اصلياش شهداي مدافع حرم بودند چراكه همسران مكرمه شهدا هر يك با اهداي مبلغي در اين سفره افطاري سهم و نقشي ارزنده داشتند. اين ميزباني با هداياي زيباي همسر شهيد پورابراهيمي كامل شد. هدايايي براي 19 دختر روزه اولي كه در مراسم جشن تقديمشان شد تا هر سال كه روزه ميگيرند به ياد شهيدان عزيزي باشند كه در اين وانفساي دنيا هزاران كيلومتر دورتر از ما براي دفاع از انقلاب اسلامي و ارزشهاي ديني در حال جهاد و قيام و مبارزهاند.
آرام آرام كه هوا خنك شد و عقربههاي ساعت به 7 عصر رسيد، همه اهالي و جهادگران به ويژه دانشآموزان در محل احداث مدرسه جديد روستا حول هم مجتمع شده و كلنگ احداث دبستان بر خاك نرم روستا زده شد تا دانشآموزان ديگر از گرماي كانكس در بهار و تابستان و از سرماي سوزانش در پاييز و زمستان نجات يابند كه فقط خدا شاهد است آن لحظه چقدر شادي و خوشحالي بر صورتهاي معصوم دختران و پسران ابتدايي ديدني بود كه بايد ميبوديد و ميديديد آن حال و هواي طربانگيز و دلربا را.
كميته فرهنگي برادران كه از همان ساعت 14 در حال آرايش مسجد براي محفل انس با قرآن كريم و جشن ولادت بود، كم كم و با نزديك شدن لحظات ملكوتي افطار؛ اصوات دعا و مناجات را پخش كردند و كلاسهاي ديني و آموزشي كميته فرهنگي خواهران كه ساعتها زنان و دختران روستا را مشغول كرده بود بساطش را به چيدن سفرههاي افطار داد و جمعيت روزهدار وارد مسجد شدند. عجب محفل صميمياي فراهم شد. با ديدن چنين فضايي دست به دعا برداشتم. پسرم محمد علي كه چند ماهي به هشت سالگياش مانده و از سه سالگي در اردوها همراهيام ميكند هم با من دست به دعا برداشت و آرزوهاي خود را از خداي خويش طلب كرد.
افطار كه به سر رسيد صفهاي جماعت براي برپايي نمازي متفاوت شكل گرفت و پس از نماز، اولين محفل انس با قرآن كريم با حضور ارزشمند گروه معروف همخواني حضرت محمد رسول الله(ص) جان تازهاي به روستا بخشيد كه اين بهجت قلبي شركتكنندگان با اجراهاي زيباي خواننده ارزشي مهدي چناري با اثري در توصيف اردوي جهادي و اثري ديگر در وصف مدافعان حرم تكميل گرديد تا آن شب پر خاطره را براي اهالي و جهادگران، ماندگار كند.