
به گزارش خبرنگار ما، اسفند ماه سال 94 مأموران پليس از دعواي خونيني در شهرك وليعصر با خبر و در محل حاضر شدند. بررسيها نشان دادكه پسري به نام فريبرز در جريان دعوا انگشتانش قطع شده است. او گفت كه عامل حادثه علي، پسر 27 ساله همسايهشان است كه از او شكايت دارد.
فريبرز توضيح داد:چند ماه قبل خانهاي در شهرك وليعصر اجاره كرده بوديم، به همين دليل كسي را در محل نميشناختم. روز حادثه از محل كار برميگشتم كه علي را ديدم. بيغرض چند ثانيهاي به او خيره شدم. او به خاطر نگاهم عصباني شد و اعتراض كرد. هر چقدر تلاش كردم او را قانع كنم كه نگاهم بيمنظور بود، قبول نكرد. حين درگيري بوديم كه قمهاي از لباسش درآورد و قصد داشت به گردنم ضربه بزند كه دستم را روي گردنم گذاشتم و همان موقع دو انگشت دست راستم قطع شد. ميخواستم انگشتان قطع شدهام را از روي زمين بردارم كه يك سيلي به صورتم زد و اجازه نداد انگشتانم را بردارم. شايد پزشكان ميتوانستند براي پيوند آنها كاري انجام دهند. با طرح شكايت، متهم شناسايي و بازداشت شد. او در اولين بازجوييها به جرمش اعتراف كرد. پرونده بعد از كامل شدن تحقيقات و بررسيهاي لازم به شعبه هشتم دادگاه كيفري يك استان تهران فرستاده شد و روز گذشته روي ميز هيئت قضايي قرار گرفت.
ابتداي جلسه بعد از قرائت كيفرخواست توسط نماينده دادستان، شاكي در جايگاه قرار گرفت و بار ديگر شكايت خود را مطرح كرد. او در خصوص درخواستش به قاضي گفت: در اين حادثه تقصيري نداشتم و بيدليل انگشتان دستم را از دست دادم. حالا براي متهم درخواست قصاص دارم. بعد از توضيحات شاكي پرونده، متهم در جايگاه قرار گرفت و با قبول اتهامش گفت: شب حادثه حال طبيعي نداشتم به همين دليل نتوانستم خودم را كنترل كنم. چند سالي بود كه به شيشه و قرص اعتياد داشتم، اما حالا مواد مخدر را ترك كردهام و حرفي غير از پشيماني ندارم. شاكي در آن حادثه بيتقصير بود و بيجهت به او حمله كردم.
متهم در حاليكه سرش را پايين انداخته بود، در ادامه گفت: ميدانم پشيماني سودي ندارد، اما از شاكي خواهش ميكنم به خاطر فرزندم كه چند ماه ديگر به دنيا ميآيد، مرا ببخشد. چند بار براي رضايت رفتم و قرار بود بار آخر با پدرم بروم كه متأسفانه او فوت كرد و اين فرصت از من گرفته شد. حالا از قضات دادگاه تقاضا دارم به من مهلت بدهند تا با پرداخت ديه، رضايت شاكي را جلب كنم.