به گزارش خبرنگار ما، اواخر زمستان سال 95، زن 35 سالهاي وارد اداره پليس شد و از مرد 33 سالهاي به نام نيما شكايت كرد. او گفت: پنجسال قبل از شوهرم به خاطر اعتياد به مواد مخدر جدا شدم و به تنهايي در خانهاي اجارهاي زندگي ميكردم. به خاطر شرايط مالي مجبور بودم كار كنم تا اينكه با جهانگير كه صاحب يك شركت خصوصي بود آشنا شدم. او وقتي فهميد تنها هستم مرا به عنوان منشي در شركتش استخدام كرد.
چند ماهي بعد جهانگير به من ابراز علاقه كرد و پيشنهاد عقد موقت داد. به خاطر مشكلاتم پيشنهاد او را پذيرفتم. زندگي خوبي داشتيم و فكر ميكردم مشكلاتم تمام شده تا اينكه سه سال بعد، جهانگير شروع به بهانهگيري كرد. او قصد دارد با دختري ديگر ازدواج كند. نميخواستم زندگيام را از دست بدهم به همين دليل بارها با او صحبت كردم، اما جهانگير براي ادامه زندگي انگيزه نداشت و به خانه نميآمد. او حتي جواب تماسهايم را نميداد. جهانگير دوست صميمي به نام نيما داشت. فكر كردم او بتواند مشكلم را با جهانگير حل كند به همين خاطر از او كمك خواستم و ماجراي زندگيام را با او در ميان گذاشتم. نيما قول داد با جهانگير صحبت كند. يك روز لوله آب آشپزخانهام خراب شده بود. با جهانگير تماس گرفتم، اما او جواب تلفنم را نداد. مجبور شدم با نيما تماس بگيرم و او ساعتي بعد به منزلم آمد. در حين كار متوجه حالت غيرطبيعي او شدم به همين خاطر از او خواستم تا خانهام را ترك كند، اما او بيتوجه به التماسهايم مرا مورد اذيت و آزار قرار داد و بعد از آن خانه را ترك كرد.
بعد از صحبتهاي شاكي، مأموران نيما را شناسايي و بازداشت كردند، اما او با انكار جرمش گفت: وقتي مينا در مورد جهانگير با من صحبت كرد، دلم برايش سوخت و ميخواستم زندگياش را از دست ندهد. آن روز خودش تماس گرفت و از من كمك خواست. من هم به آنجا رفتم و بعد از تعمير لوله آب آشپزخانه بلافاصله خانه را ترك كردم. با توجه به مدارك موجود در پرونده و گزارش پزشكي قانوني نيما متهم شناخته شد و پرونده روي ميز هيئت قضايي شعبه هشتم دادگاه كيفري استان تهران به رياست قاضي اصغرزاده و مستشار توكلي قرار گرفت. در جلسه رسيدگي به اين پرونده كه بهصورت غيرعلني برگزار شد متهم بار ديگر جرمش را انكار كرد، اما هيئت قضايي با توجه به مدارك موجود بعد از شور، او را به 99 ضربه شلاق و 80 ساعت كار اجباري در نزديكي محل كار و 80 ساعت كار اجباري در نزديكي محل سكونت محكوم كرد.