کد خبر: 850817
تاریخ انتشار: ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۲۲:۰۰
زني ميانسال كه 21 سال قبل نوزادش را به طور مرموزي در يكي از بيمارستان‌هاي تهران از دست داده بود، مدعي است كه درگير توطئه خانواده شوهر سابقش شده است.
به گزارش خبرنگار ما، صبح ديروز زن ميانسالي به دادسراي امور جنايي تهران رفت و براي پيدا كردن دختر 21 ساله‌اش از قاضي مرشد‌لو، بازپرس شعبه هفتم درخواست كمك كرد. او گفت: 21‌سال قبل دخترم را در يكي از بيمارستان‌هاي شمال تهران به دنيا آوردم، اما خواهر شوهر و مادر شوهرم نوزادم را دزديدند و مدعي شدند كه بچه‌ام فوت كرده است. چهار‌ماه قبل، اما متوجه شدم كه دخترم زنده است به همين خاطر به دادسرا آمدم و از مادر‌شوهر و خواهر‌شوهرم به اتهام ربودن دخترم شكايت دارم.
 
وي در شرح زندگي‌اش گفت: من فخري الله‌توكلي، اهل شهرستان جيرفت استان كرمان هستم. سال 1371 به اصرار پدر و عمويم با پسر‌عمويم كه خانواده‌اش وضعيت مالي خيلي‌خوبي داشتند ازدواج كردم تا اختلافات خانوادگي ما و عمويم تمام شود. ابتدا زندگي خوبي داشتيم تا اينكه سال 1374 من باردار شدم. وقتي مادر‌شوهر و خواهر‌شوهرهايم متوجه شدند من باردارم اصرار داشتند نوزادم را سقط كنم. آنها به من حسادت مي‌كردند و از طرفي هم دوست نداشتند برادرشان از من بچه‌دار شود و بچه من وارث آن همه مال و ثروت پدرشان شود. من در مقابل آنها مقاومت كردم تا اينكه به روزهاي آخر بارداري‌ام نزديك شدم. در همان روزهاي پاياني بارداري مادر‌شوهرم كه در انگلستان زندگي مي‌كرد به ايران آمد. او و يكي از خواهر‌شوهرهايم تصميم گرفتند من دخترم را در يكي از بيمارستان‌هاي تهران به دنيا بياورم در صورتي كه در كرمان و يزد كه خيلي نزديك به شهر ما بود بيمارستان‌هاي مجهزي دارد، اما آنها تصميم خودشان را گرفته بودند و مرا سوار خودرويي كردند و حدود هزار كيلومتر در جاده كوير رانندگي كردند تا براي يك‌زايمان ساده مرا به تهران آوردند. من خبري از نقشه شوم آنها نداشتم و فكر كردم قصد خير‌خواهي دارند. روز 21 مردادماه سال 1375 در يكي از بيمارستان‌هاي شمالي تهران بستري شدم و دخترم را به دنيا آوردم.
 
مادر‌شوهر و خواهر‌شوهرم براي من اتاق خصوصي گرفتند و به همين خاطر كسي به اتاق من رفت و آمد نداشت. ساعتي بعد دخترم را در حالي كه صحيح و سالم بود براي شير دادن پيش من آوردند.
زن ميانسال ادامه داد: هنوز لحظه ديدن دخترم را به‌ياد دارم و هرگز چهره معصومش در اين 21 سال از خاطره‌ام پاك نشده است. من به او شير دادم تا اينكه دوباره از من گرفتند وبه اتاق نوزادان منتقل كردند. عصر دوباره دخترم را در اتاق نوزادان ديدم و شب وقتي سراغ دخترم را گرفتم خواهر‌شوهرم مدعي شد كه دخترم حالش بد شده و به بيمارستان ديگري كه مخصوص اطفال است، منتقل شده است.  آنها روز بعد مرا از بيمارستان مرخص كردند و به خانه‌شان در يكي از خيابان‌هاي شمالي تهران بردند. چند روزي گذشت و من دلتنگ دخترم بودم و برايش گريه مي‌كردم، اما خواهر‌شوهرم مدعي بود دخترم در بيمارستان بستري است. آنها وقتي با اصرار و گريه‌هاي من روبه‌رو شدند يك‌بار تا نزديكي بيمارستان بردند و گفتند ساعت ملاقات تمام شده است و دوباره به خانه برگرداندند تا اينكه چند روز بعد مرا به امامزاده داوود بردند و آنجا به دروغ گفتند دخترم فوت كرده است. وقتي سراغ قبرش را گرفتم، گفتند كه جسد را تحويل مردي داده‌اند تا در بهشت‌زهرا دفن كند و هرگز مرا به محل دفن دخترم نبردند.
 
او ادامه داد: چند روز بعد از آن مادر‌شوهرم به انگلستان رفت. شوهرم نيز تصميم داشت براي ادامه زندگي به انگلستان برود، اما كارهايش درست نشد به همين دليل تصميم گرفته بود پناهنده شود و از من خواست تا با هم پناهنده شويم اما من قبول نكردم. من براي ادامه زندگي به كرمان پيش پدر‌شوهرم رفتم و شوهرم در تهران ماند تا كارهايش را براي رفتن به انگلستان هماهنگ كند. يك‌سال بعد دوباره به تهران آمدم تا اينكه هفت‌سال بعد شوهرم مرا تنها گذاشت و به انگلستان رفت‌. پس از اين من طلاق غيابي گرفتم و از او جدا شدم.
 
در اين مدت در هر مراسمي كه شركت مي‌كردم بستگانم مدعي بودند كه دخترم زنده است.
من با خاطره دخترم زندگي‌ام را ادامه دادم و هر روز دلم خوش بود به نگاه كردن به عروسك هايي كه برايش خريده بودم تا اينكه چهارماه قبل فرد ناشناسي به من تلفن زد و مدعي شد دخترم زنده است. به نظر مي‌رسيد فرد ناشناس از نزديكان خانواده شوهرم باشد كه به خاطر رهايي از عذاب وجدان با من تماس گرفته بود. فرد ناشناس به من گفت: براي پيدا كردن دخترم به بيمارستان محل تولدش بروم و بعد هم شكايت كنم. تلفن فرد ناشناس جرقه‌اي در من به‌وجود آورد و باعث شد تا كار و زندگي‌ام را رها كنم و براي پيدا كردن سرنخي از دخترم راهي تهران شوم. در تحقيقي كه از بيمارستان كردم متوجه شدم دخترم آن روز صحيح و سالم از بيمارستان مرخص شده است. بعد از اين به اداره آگاهي رفتم و از خواهر‌شوهر و مادرشوهرم به اتهام ربودن دخترم شكايت كردم. همان روز در اداره آگاهي بودم كه تلفن ديگري به من شد. مرد ناشناسي به من گفت اگر از شكايتم صرف‌نظر كنم، او كمك مي‌كند تا به دخترم برسم، اما من تصميم گرفتم تا از طريق قانون به دخترم برسم.
 
پس از طرح اين شكايت پرونده براي رسيدگي به دستور قاضي مرشد‌لو براي تحقيقات بيشتر در اختيار كارآگاهان اداره يازدهم پليس‌آگاهي قرار گرفت. 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار