نويسنده: محمدرضا كائيني
66 سال قبل در چنين روزهايي، دكتر محمد مصدق در پي حدوداً يك دهه مبارزه گروههاي مذهبي و ملي پس از شهريور 20، زمام امور را در دست گرفت. سندي كه امروز مورد بازخواني ما قرا ر ميگيرد، گزارش دو جلسه جبهه ملي ايران پس از آغاز زمامداري اوست كه به قلم احمد ملكي از اعضاي اوليه جبهه ملي ايران و نيز مدير روزنامه ستاره به نگارش درآمده است. بخش اول گزارش، معطوف به روايت اولين جلسه جبهه پس از زمامداري مصدق و با حضور اوست كه در ميان شركتكنندگان، نكاتي جالب توجه رد و بدل شده است. به عبارت ديگر، گفتههاي نخست وزير نوظهور در اين جلسه، نمادي گويا از منش سياسي و اخلاقي اوست. بخش دوم نيز روايت دومين جلسه اين تشكل را درخود دارد كه بدون حضور مصدق برگزار شده و ميتوان آن را بازتابي از جلسه اول قلمداد كرد. با اين همه و قبل از مرور اين متن، تذكار به نكاتي چند، ضروري به نظر ميآيد:
1- دكتر مصدق پس از اتمام دوره نمايندگي خويش در مجلس چهاردهم، به املاك خود در احمدآباد ساوجبلاغ رفت و خويش را «بازنشسته سياسي»ناميد. تز او در دوره بالاگرفتن مبارزات اقليت مجلس پانزدهم نيز، اخذ «طلا» به جاي «پول كاغذي» بود و هرگز انديشه ملي شدن نفت را در سر نميپروراند. با بالا گرفتن فعاليت اقليت مجلس پانزدهم، آنان به فكر يافتن ليدري براي مبارزات خويش افتادند و انديشه دعوت از مصدق براي بازگشت به عرصه مبارزه را در سر پروراندند. به همين منظور بود كه دو تن از ايشان، يعني حسين مكي و مظفر بقايي راهي احمدآباد شدند و نيت خود را با وي در ميان نهادند. مصدق اما، به پيشنهاد آنان به ديده ترديد نگريست و تمايلي به بازگشت بدين عرصه از خود نشان نداد. چندي بعد كه رويكرد مبارزه با استعمار اقتصادي انگستان فراگيرتر گشت و زمينههاي آن در جامعه تقويت شد، مصدق خود به تهران آمد و به اين موج اجتماعي پيوست. بنابراين نبايد از خاطر برد كه اولاً: وي از آخرين چهرههايي بود كه به اين فرآيند ملحق گشت و ثانياً: پا برشانه مبارزاتي نهاد كه توسط اقليت مجلس پانزدهم آغاز شده بود. از اين رو او به آنها- كه چندي بعد از شكلدهندگان به جبهه ملي بودند- مديون بود و بعدها در مورد ايشان، رفتاري ناسپاسانه در پيش گرفت. از جمله اين رفتارها، گزارش اولين جلسه جبهه ملي پس از آغاز نخست وزيري اوست كه در پي ميآيد.
2- به اذعان كارشناسان و بيترديد، طردهاي پي در پي دكتر مصدق و پيگيري ايده «رهبري انفرادي نهضت ملي ايران»، يكي از عوامل مهم شكست اين جنبش ضد استعماري به شمار ميرود. در واقع اين روند از آغازين روزهاي زمامداري مصدق آغاز شد و بسياري از همراهان اوليه نهضت را دلسرد و افسرده ساخت، با اين همه برخي از اين همگامان بيتوجه به اينگونه رفتارهاي ناصواب، به رويكرد حمايتي خود از دولتي كه آن را نتيجه مبارزات خود ميانگاشتند، ادامه دادند كه نقطه اوج آن، زمينهسازي براي ايجاد ورهبري قيام بزرگ30تيرماه 1331و بازگشت مصدق به رهبري بود.
مصدق در دور دوم نخست وزيري خويش به جاي قدرداني از چهرههايي كه نقش اساسي در عودت وي به جايگاه پيش از استعفا و حتي افزايش قدرت او داشتند، سياست «طرد»را با جديتي دو چندان ادامه داد تاجايي كه ميتوان ادعا كرد در روزهاي منتهي به رويداد 28 مرداد، اين تنها شخصِ دكتر حسين فاطمي بود كه به گونهاي تام به وي وفادار مانده بود. در آن روزها حتي برخي همكاران نزديك مصدق، از جمله دكتر غلامحسين صديقي، دكتر كريم سنجابي و... پارهاي رويكردهاي سلبي او از جمله «انحلال مجلس» را نميپسنديدند و درباره آثار منفي آن، به او هشدار دادند. بنابراين اهميت روايت پيش رو در آن است كه يكي از آغازين گامهاي او در پايهگذاري و تداوم سياست «طرد» را نمايان ميسازد.
اولين جلسه جبهه ملي بعد از نخستوزيري مصدق
«پس از رأي اعتمادي كه دكتر مصدق از مجلس شوراي ملي دوره شانزدهم و مجلس سنا اخذ نمود، اعضاي جبهه ملي را براي تشكيل جلسه رسمي در منزل خود دعوت كرد. در اين جلسه به استثناي يكي دو نفر، اعضا تقريباً همه حاضر بودند و اولين جلسه و آخرين جلسه جبهه ملي در زمان نخست وزيري دكتر مصدق بود كه شخصاً در آن جلسه مشورت كرده و قرار مذاكرات را داده بودند. چند تن اجازه صحبت خواستند و در ضمن تبريك به دكتر مصدق بابت قبول نخستوزيري و دريافت رأي، گفتند كه او از طرف فراكسيون جبهه ملي مأموريت تشكيل كابينه را پيدا نكرده، بلكه اكثريت ايشان را به نخستوزيري رسانيدهاند، بنابراين بايد دست ايشان را در تشكيل كابينه بازگذارند تا از هر دسته و طبقهاي كه ميخواهند آزادانه صحبت كرده و هر كس را شخصاً مصلحت ميدانند به عضويت كابينه خويش برگزينند و جبهه ملي به هيچوجه مداخلهاي در انتخاب همكاران دكتر مصدق نداشته باشد و به اين ترتيب، مشاراليه آزادانه كابينه خود را تشكيل داده و بدون مشورت با اعضاي جبهه ملي پروگرام دولت خود را عملي نمايد.
بديهي است اين طرز بيان كه گويا قبلاً بين يكي دو تن از اعضاي جبهه ملي با دكتر مصدق پخته و آماده شده بود، مورد قبول بعضي از اعضا قرار نگرفت و اجازه صحبت به عنوان مخالف خواستند. بدواً آقا ارسلان خلعتبري در ضمن نطق مستدلي اظهار داشت كه اين تصميمات فردي كه گرفته ميشود، لطمه غير قابل جبراني از نظر سياست بر پيكر جبهه ملي وارد ميسازد و يكي از آنها قبول زمامداري آقاي دكتر مصدق و فراكسيون جبهه ملي در داشتن رل اقليت و مخالفت با تصميمات غيرقانوني دولتها بوده و اكنون كه ايشان نخستوزيري را قبول كردهاند، رل فراكسيون جبهه ملي در بهارستان چه خواهد بود؟ آيا فراكسيون جبهه ملي همان رل اقليت را بازي ميكند كه اين عمل از نظر پيشوايي دكتر مصدق در جبهه ملي و رياست عاليهاي كه بر جبهه ملي دارد درست از آب درنخواهد آمد و اگر به صف اكثريت بپيوندند آن محبوبيت عمومي و وجههاي [را] كه در جامعه در اثر كوششها و مجاهدتهاي متمادي به دست آورده است از دست خواهد داد و اين نيست مگر در سايه اقدام به اتخاذ تصميمات بدون مشورت و جلب موافقت ساير اعضاي جبهه ملي و بالاخره ايشان اضافه كردند اكنون هم دير نشده است اگر دكتر مصدق امروز از مقام نخستوزيري مستعفي گردند آسمان به زمين نخواهد آمد و خواهند گفت جبهه ملي موافقت با نخستوزيري من نكرد و مجبور به استعفا شدم و تازه در جامعه محبوبتر خواهند گشت.
آقاي حائريزاده توضيح دادند كه آقاي دكتر مصدق با نمايندگان عضو جبهه ملي هم مشورت ننمودهاند و فقط بر اثر پيشنهاد آقاي جمال امامي قبول مسئوليت كرده است ولي اگر از اولين روز مستعفي گردد خواهند گفت جبهه ملي فقط ميتواند انتقاد كند و از انجام كار مثبت و اعمال مفيد به حال مملكت خودداري بنمايد؛ ولي در مورد انتخاب اعضاي كابينه چون وضع بسيار حساس است با اينكه هيچ يك از نمايندگان عضو جبهه ملي نامزد وزارت نيستند و حاضر هستند دست ايشان را كاملاً در انتخاب همكارانشان باز بگذارند، ولي بدون نظر هم نيستند و اگر افراد ماركدار و نشانداري را به عضويت كابينه دعوت نمايند، من نه تنها رأي نخواهم داد، بلكه مخالفت هم خواهم كرد و روي هم رفته چون در مقابل كار انجام شده ما را قرار دادهاند، فعلاً نميشود اقدامي كرد.
در اين موقع آقاي عبدالقدير آزاد خطاب به دكتر مصدق اظهار داشت: من از اين بازيهاي پشت پرده سر در نميآورم، دستهاي سياسي به نام جبهه ملي تشكيل گرديده و اشخاصي هم براي تقويت اين جبهه زحمت كشيده و فعاليت نمودهاند. اكنون كه زمام امور به دست آنها افتاده است مسلماً بايد خود در كابينه عضويت داشته و با شركت در دولت هدفها و آمال سياسي خويش را به مرحله اجرا و عمل درآورند و به مردم نشان بدهند كه اهل حرف نبوده و مرد ميدان عمل هستند و اينكه ميگوييد دست دكتر مصدق را براي انتخاب همكاران باز بگذاريد به هيچوجه صحيح نيست و در تمام دنيا فقط احزابي در تشكيل دولت موفق ميشوند كه تمام اعضاي كابينه را از طرفداران خود و از اعضاي مورد وثوق و اعتماد حزب انتخاب مينمايند مگر ماها آلت دست آقاي دكتر مصدق بودهايم كه پايه نخستوزيري ايشان را كار بگذاريم و آن وقت خداحافظي كنيم و من به هيچوجه نميتوانم جواب حزب استقلال را كه پشتيبان جبهه ملي بودهاند بدهم.
دكتر مصدق با حال عصبانيت گفت: من به هيچوجه با پشتيباني جبهه ملي نخستوزير نشدهام، بلكه با كمك اكثريت مجلس كه هيچ كدام عضو جبهه ملي نيستند زمامداري را قبول كردهام و از اين ساعت هم به هيچوجه در جبهه ملي شركت نميكنم و اساساً شركت دولت در جبهه ملي شايسته نيست و آقاي آزاد هم هر تصميمي ميل دارند اتخاذ نمايند! بديهي است آقاي آزاد با تعرض از جلسه خارج شد و ديگر شركتي در جلسات جبهه ملي ننمود و همان روز هم حزب استقلال اعلاميه شديدي ضد دكتر مصدق تنظيم كرده بود كه با وساطت بعضي از اعضاي جبهه ملي از انتشار آن موقتاً جلوگيري گرديد و آقاي عبدالقدير آزاد دكتر مصدق را به استيضاح تهديد نمود و بعداً مخالفت شديد ايشان با دكتر مصدق شروع گرديد. بديهي است تقريباً تمام اعضاي جبهه ملي حق را به آقاي آزاد ميدادند، ولي به قول آقاي مشاراعظم چون جبهه ملي در مقابل كار انجام شده قرار گرفته بود نميتوانست كاري بكند و آقاي دكتر مصدق اين دفعه هم نشان داد كه بدون مشورت با فكر ديكتاتوري هر چه فكر خود تشخيص ميدهد همان را تعقيب و دنبال مينمايد.
در اولين جلسه جبهه ملي كه با حضور دكتر مصدق تشكيل شد و تنها جلسهاي بود كه با سمت نخستوزيري دكتر مصدق در آنجا حضور به هم رسانيد، پس از رفتن آقاي عبدالقدير آزاد، صراحتاً اظهار داشت كه: چون من رئيس دولت هستم، ديگر در جلسات شركت نخواهم كرد و آقايان خود ميتوانند تشكيل جلسه داده و تصميمات لازم را اتخاذ نمايند و اكنون هم كه موافقت دارند دست مرا در انتخابات وزيران باز گذارند، تشكر ميكنم و اميدوارم بتوانم از افكار عاليه و برجسته هيئت مؤسس جبهه ملي هميشه به نفع مردم و مملكت استفاده نمايم.

در همان جلسه من و آقاي مكي بهطور خصوصي با ايشان مذاكره كرده و گفتيم: اگر ممكن است لااقل حسين فاطمي را به سمت معاونت خودتان انتخاب كنيد؛ چون معاونت نخستوزير ملازم با عضويت در كابينه نيست و به اين ترتيب لااقل يك نفر را در جبهه ملي وارد كردهايد كه بتواند رابط بين شما و جبهه ملي باشد. آقاي دكتر مصدق فوراً زير بار نرفت، ولي وعده داد كه مطالعه كرده و نتيجه را به استحضار ماها خواهند رسانيد و خلاصه جلسه مزبور با كمال تلخي پايان يافت و تقريباً تمام اعضاي جبهه، ناراضي خانه دكتر مصدق را ترك گفته و از طرز تفكر دكتر كاملاً متعجب و متحير بودند و قرار شد به وسيله تلفن يكديگر را مسبوق ساخته و جلسه بعد را در منزل آقاي آيتالله غروي تشكيل دهيم. اگرچه غالباً معتقد بودند جبهه ملي را خاتمه يافته بايد تلقي كرد، ولي برخي از آقايان ميگفتند كه دكتر مصدق آب حيات ننوشيده است، فرض كنيد ايشان به مرض سكته درگذشته است، ما نبايد فعاليت سياسي خود را فقط در سايه وجود او بدانيم و بعد از اين جبهه ملي بايد با آزادي و وسعت عمل بيشتري كار كند و براي رياست و ارشاد هم، بايستي دست به دامان آقاي آيتالله كاشاني شد.» (1)
دومين جلسه جبهه ملي پس از نخستوزيري مصدق
«به طوري كه مقرر بود، جلسه دوم جبهه ملي پس از نخستوزيري دكتر مصدق در منزل آيتالله غروي تشكيل گرديد و در آنجا هم بياناتي به عمل آمد و خصوصاً نمايندگان مجلس كه عضو جبهه بودند اظهار عقيده كردند كه عدم شركت اعضاي جبهه ملي در محيط مجلس شانزدهم بسيار حسن تأثير نموده و همه معتقد شدهاند كه جبهه ملي قصدش به دست آوردن جاه و مقام نيست و مذاكره كردهاند اگر دكتر مصدق در امر نفت توفيق حاصل نمايد، تمام نمايندگان به اتفاق آرا از ايشان پشتيباني خواهند كرد.
در همين جلسه هم آقاي حائريزاده براي استمالت و دلجويي نامزدان وزارت اظهار داشتند: در اين كشور پستهاي آبرومند بسياري است كه بر وزارت هم از حيث مقام و هم از جهت پول برتري و اولويت دارد. اگر در بين جبهه ملي داوطلباني باشد كه واقعاً شايستگي احراز اين قبيل مقامات و مناصب را داشته باشند، دكتر مصدق به هيچوجه از تفويض مقامات مزبور به دوستانش شانه خالي نخواهد كرد. در همين جلسه، آقاي مكي متذكر شدند كه قرار است امروز آقاي حسين فاطمي را به سمت معاونت معرفي نمايد و اين خود طليعهاي است كه دكتر مصدق با جبهه ملي به هم نزده، بلكه به مناسبت مقام نخستوزيري نميخواهد هم خود را دولت و هم ملت بداند. اواخر جلسه بود كه دكتر فاطمي انتصاب خود را به سمت معاونت نخستوزيري اطلاع داد و اعضاي جبهه را كه تا حدي مأيوس بودند، اميدوار ساخت و در نتيجه تصميم گرفته شد جلسات جبهه ملي مرتباً در منزل آقاي مشاراعظم به رياست معظمله تشكيل يافته و سعي شود كه دولت را صد در صد تقويت نمايند تا در امر مشكل نفت توفيق حاصل يافته و زحمات و خدمات جبهه ملي بر باد نرود.
به طوري كه سابقاً گفتيم، اشخاص و عناصري هم بودند كه از اوان تشكيل جبهه ملي صادقانه و صميمانه قلماً يا قدماً با جبهه ملي همكاري كرده و متحمل تمام محروميتها و ناكاميها شده بودند و بديهي است اكنون كه رئيس و مرشد و به قول روزنامه ستاره پيشواي جبهه ملي رياست دولت را عهدهدار شده است، متوقع انجام تقاضاها و ارجاع مشاغلي بودند. چون دكتر مصدق همه را به وعده و وعيد ميگذرانيد، عموماً صداي عدم رضايت و مخالفت بلند كرده و در مقام رفاقت، كسب تكليف مينمودند كه آينده آنان چه خواهد شد؟ از جمله روزنامه آتش را بايد اسم برد و انصاف داد كه آقاي ميراشرافي مالاً و جاناً همكاريهاي صادقانه و سودمندي با جبهه ملي نموده و نه تنها جلسات فرعي جبهه ملي در باغ صبا را اداره كرده و متحمل تمام هزينهها ميشدند، روزنامه آتش هم مبارزه بسيار شديد و غير قابل انقطاعي با رزمآرا نمود كه منجر به توقيف روزنامه آتش و تعقيب آقاي ميراشرافي گرديد، ولي با اينكه ايشان عضو جبهه ملي نبودند از ميدان بهدر نرفته و هيچيك از وعدههاي مالي و مقامي حكومت رزمآرا او را متقاعد نساخت و قهراً انتظار داشت در حكومت دكتر مصدق پس از آن همه تحمل محروميت و ناكامي و تحمل خسارت مهم و برجسته مالي، دكتر مصدق توجهي به ايشان بنمايد و خصوصاً چند بار كه به دكتر مصدق تذكر دادم، با نهايت بيانصافي گفت: آقاجان! ايشان خودشان با رزمآرا مخالفت ميكردند، چرا به حساب من ميگذارند و اگر همكاري با ما كردهاند، سليقه شخصي ايشان بوده است، بنده چه تعهدي دارم؟. . . اين قبيل اعمال ناپخته و غير منصفانه دكتر مصدق باعث شد اشخاصي مانند آقايان ميراشرافي و آزاد از همان اوايل زمامداري دور دكتر مصدق را خط بكشند و از او جدا شوند.» (2)
پينوشتها:
هردو مورد از يادداشتهاي احمد ملكي در روزنامه ستاره پس از 28 مرداد1332 اخذشده است.