
به گزارش خبرنگار ما، بيست و يكم آذرماه سال 93، مردي مأموران كلانتري پاكدشت را از ناپديد شدن پدر 68 سالهاش به نام علي باخبر كرد.
او گفت: پدرم در سعادتآباد زميني داشت كه تصميم گرفت آنرا بفروشد. مدتي گذشت تا اينكه مردي40 ساله به نام نادر به عنوان خريدار با پدرم تماس گرفت و بعد از صحبت و توافق بر سر قيمت، قرار شد امروز پدرم مدارك زمين را تحويل بدهد. پدرم براي انجام اين كار خانه را ترك كرد، اما ديگر برنگشت.
پس از طرح شكايت مأموران پليس نادر را به عنوان مظنون بازداشت كردند. اما متهم در بازجوييها گفت كه از سرنوشت علي خبر ندارد. او سپس حرفهايش را تغيير داد و گفت: روز حادثه همراه علي بودم كه حالش بد شد و فوت كرد. از ترس او را به كرج بردم و جسد او را آتش زدم. بعد از چند روز متهم بار ديگر اظهارات جديدي را مطرح كرد و گفت: علي در ماشينم بود كه تصادف كرديم. او سرش به شيشه خورد و فوت كرد. بعد از توضيحات متهم، مأموران به آدرسي كه او در اختيار آنها قرار داده بود، رفتند و با كشف جسد سوخته و انتقال به پزشكي قانوني مشخص شد علت مرگ خفگي بوده است. با استناد به مدارك پزشكي قانوني بالاخره متهم لب به اعتراف گشود و گفت: آن روز با مقتول قرار گذاشتم تا سند زمين را تحويل بگيرم. در ماشين به خاطر مشكلاتي كه داشتيم درگير شديم و از عصبانيت او را خفه كردم.
پرونده بعد از كامل شدن بررسيها به شعبه چهارم دادگاه كيفري يك استان تهران فرستاده شد و نادر روز گذشته مقابل قاضي عبداللهي و مستشار كيخواه پاي ميز محاكمه ايستاد. بعد از قرائت كيفرخواست فرزندان مقتول در جايگاه ايستادند و درخواست قصاص كردند. سپس متهم در جايگاه ايستاد و گفت: شغلم ساخت و ساز ساختمانهاي مسكوني بود. با دوستانم فرشهاي نفيسي داشتيم كه با توافق صاحبانزمين، ملك آنها را با فرشهاي نفيس معاوضه ميكرديم. وقتي به مقتول پيشنهاد دادم قبول كرد و زمينش را وكالتي به نام من كرد. من هم بابت ضمانت يك چك 5 ميلياردي به او دادم. اين موضوع گذشت تا اينكه وقتي كارشناس زمين را بررسي كرد، گفت ملك مشكل دارد و من از تصميمم منصرف شدم.
او در خصوص روز حادثه گفت: آن روز با مقتول قرار گذاشتم تا درباره اين موضوع با هم صحبت كنيم. وقتي نظر كارشناس را فهميد تعجب كرد و يك قوطي شربت از كيفش درآورد و خورد. به من هم تعارف كرد، اما قبول نكردم. مقتول صحبتهايش را ادامه ميداد و از ملكش تعريف ميكرد تا مرا قانع كند، اما وقتي اصرار مرا ديد عصباني شد و يك سيلي به صورتم زد. من هم عصباني شدم و با دست گردنش را گرفتم. مقتول دستبردار نبود و من هم دو دستي گلوي او را فشار دادم. در اين حين ماشين به جدول برخورد كرد و مقتول حالش بد شد و بيهوش روي زمين افتاد. وقتي متوجه شدم نفس نميكشد، ترسيدم و جسد او را درآب استخري در كرج انداختم. او در خصوص سوزاندن جسد گفت: من اين كار را نكردم، نميدانم چه كسي جسد مقتول را آتش زده است. در پايان جلسه هيئتقضايي بعد از شور متهم را بنا به درخواست اولياي دم به قصاص محكوم كرد.