براي كساني كه اخبار دانشگاهي كشور را دنبال ميكنند، تجمعهاي اعتراضي دانشجويان دانشگاههاي مختلف در اعتراض به پرداخت جرايم سنواتي، افزايش بهاي اجاره خوابگاه دانشجويي و... خبر جديدي نيست.
طي سالهاي گذشته، دانشگاهها علاوه بر آنكه سعي كردهاند ميزان اجارهبهاي خوابگاه دانشجويي، قيمت غذاي دانشجويي و ساير خدمات را براي تأمين كسري بودجه خود بالا ببرند، اقدام به دريافت جريمه سنوات اضافي از دانشجويان نيز مينمايند. اقدامي كه با اعتراضات فراگير دانشجويي در سطح دانشگاههاي مختلف كشور همراه بوده است. دانشگاههاي معتبري چون صنعتي اميركبير، تربيت مدرس، تهران و صنعتي شريف نيز طي ماههاي قبل صحنه تجمعات اعتراضي دانشجويان نسبت به شرايط جديد بوده است. شوراي صنفي دانشگاه صنعتي شريف، شهريور ماه سالجاري با به راه انداختن كمپين «حذف هزينه سنوات» اعتراض خود را به روند جديد اخذ جريمه بابت سنوات اضافي تحصيل، اطلاعرساني كردهاند.
در متن يكي از نامههاي اعضاي شوراي صنفي دانشگاه شريف خطاب به مسئولان دانشگاه آمده است: «آيا تجمع بعدي متعلق به برترين رتبههاي كنكور در دانشگاه صنعتي شريف است؟ آيا مسئولان كماكان معتقدند هزينههاي اضافي و تحميلي سنوات آموزشي و رفاهي نبايد حذف شود؟» واقعيت اما اين است كه آن جريمهها حذف نشد، بلكه تنها معاون امور دانشجويان وزير علوم از دانشگاهها خواست كه با دانشجويان سنواتي مدارا كنند! بحث ما در اينجا ابداً بر سر جريمه سنوات نيست. سؤال كليتري كه در وراي اعتراضات دانشجويي چند ماهه اخير وجود دارد اين است كه چرا دانشگاهها بايد بودجه نداشته باشند؟ مگر نه اينكه عالمترين نيروي انساني موجود در كشور، در همين دانشگاهها حضور دارند؟ و مگر نه اينكه علم، ثروتزاست؟ با اين وجود، چرا حتي دانشگاهي مانند صنعتي شريف نيز بايد با دانشجويان برتر كشور، چنين رفتاري داشته باشد؟
پاسخ به اين سؤال، همچنان كه تلخ است، پيچيده هم نيست! پاسخ اين است كه دانشگاهها توان توليد ثروت از علم انباشته شده در ساختمانهاي آموزشي خود را ندارند. چرا؟ مهمترين دليل آن را بايد در عدمشكلگيري صحيح ارتباط صنعت و دانشگاه دانست. با اين حال، اين همه ماجرا نيست. بخش ديگري از دلايل بيپولي دانشگاهها را بدون تعارف، بايد در عدم تخصص اساتيد دانشگاهي جستوجو كرد. متأسفانه اساتيدي هستند كه طي سالها به تبع فعاليت در ساختار آموزشي معيوب دانشگاههاي كشور، تنها به فكر بيشتر مقاله دادن بودهاند و دست و پاي خود را در بحثهاي تئوريك صرف، طنابپيچ كردهاند. اين اساتيد در صورت ورود به صنعت نيز در ابتداييترين فعاليتهاي عملي بازخواهند ماند و طبيعتاً دانشگاهها با داشتن چنين اساتيدي، هيچ حرفي براي عرضه به صنعت نخواهند داشت. متقابلاً صنعت نيز براي خاطرِ «هيچ»، پولي به دانشگاه پرداخت نخواهد كرد!
مسئله ديگر اين است كه ساختار مقاله محور آموزش عالي ما و مضافاً تأكيد بر چاپ مقاله در مجلات خارجي، خود به خود طي سالهاي متمادي، باعث فاصله گرفتن صنعت از دانشگاه شده است. اساتيد و دانشجويان كشور، مجبورند تنها و تنها براي گرفتن ژست مقاله ISI داشتن و پر كردن رزومه، نتايج جديدترين تحقيقات خود را به صورت رايگان در اختيار كشورهاي خارجي قرار دهند! از طرفي، آنها براي چاپ مقاله در مجلات خارجي، بايد حتماً حرف جديد بزنند و مطابق علمِ روز رشته خود مقاله ارائه كنند. در مقابل، واقعيت صنعتِ كشور ما، چندين سال عقبتر از سطح مقالات اساتيد و دانشجويان دانشگاههاي خودمان است! و طبيعتاً دردي از آنها دوا نخواهد كرد. پس باز جاي طرح اين سؤال وجود دارد كه صنعت قرار است به خاطر چه چيزي به دانشگاه پول بدهد؟ به خاطر هيچي؟ به خاطر فروختن علم رايگان به غربيها و بياعتنايي به نيازهاي داخلي؟ در اين ميان، طبيعتاً دانشگاه، بيپول خواهد شد و به سمت نقد كردن پول از دانشجو خواهد رفت.
اين در حالي است كه شكلگيري ارتباط مؤثر صنعت و دانشگاه، كاملاً معادله را معكوس خواهد نمود. بدان معنا كه دانشگاه خواهد توانست با پذيرش پروژههاي بخش صنعت، دانشجويان خود را به صورت انبوه در آن پروژها به كارگيري نموده، ضمن دادن فرصت كارورزي به آنان، زمينههاي استقلال مالي آنها را نيز فراهم كند. در شرايط كنوني اما، دانشگاه در مقابل دانشجوست، نه در كنار او! در اين فضا، طبيعتاً جو عدم اعتماد بين دانشجو و مسئولان دانشگاه تشديد خواهد شد و دانشجو به مسئولان دانشگاهي، نه به چشم اساتيدي عزيز و گرانقدر كه به چشم يك طلبكار سمج، خواهد نگريست. مسئله ديگري كه بايد در فرآيند تأمين بودجه دانشگاه به آن توجه نمود، توجه به نقش كليدي و بارز فرهنگ وقف در سطح آموزش عالي است. نام مجمع خيرين مدرسهساز را همه ميشناسيم ولي خبري از خيرين دانشگاهساز نيست!
حال آنكه ميوه اصلي تحصيل علم در دانشگاه چيده ميشود و اساساً ساختن مدرسه نيز با هدف تأمين نيازهاي دانشگاه در بعد نيروي انساني است! آنگونه كه روشن است، عدم اولويتبندي آشكاري در اين زمينه صورت گرفته است. لذا لازم است دانشگاهها ضمن ارتباطگيري با خيرين بخش آموزش و سلامت كشور، آنها را به اهميت سرمايهگذاري در بخش آموزش عالي نيز آگاه نمايند. وانگهي، هر دانشگاه ميتواند ضمن ارتباطگيري با فارغالتحصيلان موفق خود، از آنها در اين مسير كمك بخواهد. تأمين بودجه مراكز آموزش عالي از طريق هداياي مردمي و وقف، فرهنگي شناخته شده در سطح دانشگاههاي جهان است. اين مسئله به خصوص در كشور امريكا نمود بيشتري دارد. به صورتي كه دانشگاههاي اين كشور تنها در سال 2007، مجموعاً مبلغ 30 ميليارد دلار هداياي نقدي دريافت كردهاند!
دانشگاه هاروارد با سرمايه كل ۲۹ ميليارد دلاري خود يك دانشگاه تماماً خصوصي است كه بودجه سالانه خود را از منابع گوناگون مانند صنعت، پروانه اكتشاف و اختراع، سرمايهداران و همچنين از دايره فارغالتحصيلان خود تأمين ميكند. يا دانشگاه تگزاس نيز از پشتوانه سرمايه خصوصي 5/13 ميليارد دلاري برخوردار است. با اين وجود، خوب است در ميانه مدارا كردن با دانشجويان سنواتي! كمي به اين فكر كنيم كه شايد راههاي آسانتر و صد البته بهتري براي تأمين بودجه دانشگاههاي كشور وجود دارد. جيب خالي دانشجو، منبع مطمئني براي جبران كسري بودجه دانشگاه نيست. گرفتار نشدن در دام روزمرگيها و فكر كردن به راههاي ابتكاري ديگر، شايد مهمترين كليد تأمين بودجه هر دانشگاه توسط رئيس آن باشد. نويسنده مطمئن است افراد زيادي هستند كه حاضرند براي تأمين بودجه دانشگاههايي چون صنعتي شريف، تمام اموال خود را بدهند! براي اثبات اين مدعا، كافيست مسئولان محترم از همان پشت ميز خود، يك فراخوان تلگرامي ساده بدهند، همين!