آيا تا به حال به اين نكته توجه كردهايد كه به محض شنيدن خبر مرگ فردي از فاميل يا دوست و آشنا سريع برنامهريزيهاي لازم را انجام ميدهيم تا در مراسم عزاداري آن عزيز از دست رفته به نحو احسن شركت كنيم. مراسمهاي عزاداري را به بهترين شكل ممكن برگزار ميكنيم و حضور هرچه بيشتر مردم را از نشانههاي خوب اين مراسم ميدانيم. البته اين ويژگي بسيار پسنديده است چراكه با نيت دلجويي از فرد عزادار صورت ميگيرد، اما نكته ناراحتكننده اين است كه آنقدر كه به مرده افراد اهميت ميدهيم در زنده بودن قدرشان را نميدانيم. كاري نداريم كه آدمهاي اطرافمان خوشحال هستند يا نه؟ كاري نداريم كه زندگيشان را به راحتي ميگذرانند يا به سختي؟ كاري نداريم اگر دوست و فاميلي نياز به كمك دارد، الان وقت ياري رساندن به آنهاست و نه بعد از مردن و در زمان برگزاري مراسم ختم! در كل همه بعد از مرگ، عزيز ميشوند و بازماندگان نيز بعد از مرگ شروع به تعريف و تمجيد از متوفي ميكنند. شايد يكي از دلايل اين موضوع سبك زندگي است كه براي خود رقم زدهايم؛ سبكي كه ما را غمگين كرده است و متوجه دلايل آن نيستيم.
غم و اندوهي كه ارمغان سبك زندگي است
كمي به نوع زندگي خود نگاه كنيم متوجه ميشويم آدمهاي چندان شاد و بانشاطي نيستيم. از صبح تا شب كار ميكنيم فقط براي گذران نوعي از زندگي كه هيچ لذتي از آن نميبريم، براي داشتن وسايل و امكاناتي كه فقط دست و پاي ما را بسته و مانع شاد زيستنمان شده است. فلان ماشين و فلان مبلمان و دكوراسيون و بهمان خانه در فلان منطقه را داشته باشيم كه فقط در رقابت با ديگران عقب نمانيم. با تغيير سبك زندگي و بالا رفتن تورم اقتصادي فشار روحي و رواني براي به دست آوردن تجملات زندگي بسياري از افراد جامعه را دچار بيانگيزگي، دلمردگي و افسردگي كرده است. آنهايي كه امكانات كافي براي شاد زندگي كردن دارند وقت لذت بردن از اين امكانات را ندارند و آنهايي هم كه اين امكانات را ندارند در حسرت داشتن درآمد و امكانات آنچناني از زندگي خود لذت نميبرند، بنابراين ميتوان گفت جامعه غمگيني داريم.
آمارهاي مراكز پژوهشي حكايت از افسردگي 21 تا 25 درصدي جمعيت كل كشور و 34 درصد از مردم شهر تهران دارد كه اين رقم عمدتاً مربوط به شهرنشينان است، چراكه مردم شهر بيشتر درگير كار و مشغله براي تأمين هزينههاي ظواهر زندگي هستند. بهگفته روانشناسان و روانپزشكان افسردگي و غمگين بودن رابطه مستقيمي با نوع زندگي افراد دارد لذا با تغييراتي كه در چند دهه اخير در زندگي ايرانيان رخ داده است اين آمار دور از ذهن نيست. وقتي نيازهاي كاذب زندگي به اولويتهاي اصلي زندگي تبديل ميشوند و آفت چشم و همچشمي گريبان همه را ميگيرد اين غم و افسردگي طبيعي است.
شادي دور نيست، دست به كار شويم
بسياري از جامعهشناسان بر اين باورند كه شادي جمعي موجب حس همبستگي و همدلي بين مردم و به تبع آن كاهش خشونتها و آسيبهاي اجتماعي ميشود اما به رغم مناسبتهاي متعدد ديني و ملي نشاطانگيزي كه در جامعه ما وجود دارد آن گونه كه شايسته است به شادي جمعي نپرداختهايم. شادي جمعي، يك كنش احساسي است كه طي آن، فرد احساس سعادت ميكند و بسياري از جوامع، بستر بروز شادي جمعي را در جامعه خود فراهم ميكنند تا فضاي جامعه تلطيف شده و مردم احساس خوشحالي داشته باشند. خودمان بايد آستين بالا بزنيم و با تغيير نگرش و سبك زندگيمان چگونه شاد بودن را تمرين كنيم. تصور اينكه رسيدن به پول و ثروت باعث شاديمان خواهد شد، يك تصور غلط است. شادي يك حس دروني است كه اتفاقاً با چيزهاي كوچك نيز حاصل ميشود.
خوشبين باشيم؛ خوشبين بودن شادي ميآورد و باعث ميشود قدرت افراد براي انجام كارهاي سخت بالا برود و از سلامتي بهتري برخوردار باشند. در زمان حال زندگي كنيم. نتايج پژوهشي كه در دانشگاه هاروارد انجام شده نشان ميدهد افرادي كه بيش از اندازه به فكر اتفاقات آينده هستند، غمگينتر از افرادي هستند كه در زمان حال زندگي ميكنند. به عقيده محققان بايد از منفي بافي و تلاش براي پيشبيني آينده پرهيز كرد. در واقع همان حرف بزرگان است كه نبايد بر گذشته غم خورد و نگران آينده بود.
سرها را از گوشيها و شبكههاي اجتماعي بيرون آورده و كمي به اطرافمان و آدمهاي زندگيمان توجه كنيم و به آنها انرژي بدهيم و انرژي بگيريم. حتي ميشود با تماشاي افتادن يك برگ زيباي پاييزي، دل به دريا زد و شاد شد.
به تغذيه خود اهميت بدهيم. داشتن تغذيه سالم براي بدن لازم است. علاوه بر تغذيه سالم ورزش هم براي شاد بودن لازم است. بيتحركي را كنار بگذاريم و ورزش كنيم. انجام ورزش منظم باعث احساس نشاط و كاهش افسردگي ميشود. ورزش اعتماد به نفسمان را بالا برده و اضطراب و استرسمان را كنترل ميكند. علاوه بر اين، خواب راحتي برايمان به ارمغان ميآورد.
در نهايت اينكه شكست، غم، مرگ و مشكلات براي همه است ولي نوع برخورد ما با آن مهم است. اگر بتوانيم از شكستهاي خود درس بگيريم و آن را به عنوان يك تجربه نگاه كنيم بردهايم. اگر بتوانيم به موضوع مرگ به عنوان يك پديده طبيعي نگاه كنيم و با آن مواجه شويم بردهايم. بيپولي، اجارهنشيني و مشكلات اقتصادي براي همه وجود دارد و همه دوست دارند كارهايي را انجام بدهند كه شايد امكانش نباشد.
حواسمان باشد ما همگي جامعه را تشكيل ميدهيم و تك تك در برابر سلامت جامعه مسئوليم. بدانيم كه در جامعه بيمار هيچكس در امان نيست و يكي از نشانههاي جامعه بيمار غمگين بودن است. بدانيم كه شاد بودن همسايه، ما را هم تا حدودي شاد ميكند و شاد بودن ما و لبخندمان شايد غصه ديگري را اندكي كمتر كند. حداقل در كوچه و خيابان به هم لبخند بزنيم، سر هر موضوعي پرخاش نكنيم، اتوبوس و مترو كه ارث پدريمان نيست. بياييد اين همه جنجال نكنيم و همديگر را به آرامش دعوت كنيم. شايد با همين كارهاي به ظاهر ساده ولي مؤثر، شادتر شويم.