باشگاههاي مطرح فوتبال ايران اگرچه هزينههاي هنگفتي را صرف موفقيت تيمهايشان در ليگ برتر ميكنند اما عملكرد آنها در رقابتهاي آسيايي نشان ميدهد كه مديران و مربيان باشگاهها عملاً اهميتي به ليگ قهرمانان نميدهند و هر سال بيخيال دفاع از اعتبار فوتبال باشگاهي كشورمان در قاره كهن ميشوند!
در ايران حرف از فوتبال كه به ميان ميآيد همه توجهات معطوف ليگ برتر ميشود و توجه چنداني به ليگ قهرمانان آسيا نميشود، در حالي كه رشد و پيشرفت واقعي يك تيم با حضور در رقابتهاي بينالمللي و قارهاي و موفقيت در آن نمود پيدا ميكند. از زماني كه ليگ فوتبال كشورمان حرفهاي شد تمامي هم و غم مديران و مربيان و حتي بازيكنان درخشش در ليگ برتر بوده و بس. رؤساي باشگاهها در فصل نقل و انتقالات تا جايي كه ميتوانند بازيكنان اسمي و شناخته شده را با ارقامي نجومي و غيرواقعي جذب ميكنند تا خودي نشان دهند و برتري خود نسبت به تيمهاي رقيب را اينگونه ثابت كنند غافل از اينكه اكثر بازيكنان نجومي نه تنها از سطح بالاي بازي برخوردار نيستند بلكه هيچ كارايي در آسيا براي تيم نخواهند داشت. علاوه بر اين موضوع برخلاف ساير كشورهاي آسيايي كه شبانهروز براي ارتقاي سطح فوتبال خود تلاش ميكنند و برنامهريزي دقيق دارند در فوتبال ما خبري از برنامهريزي كوتاه و بلندمدت نيست. از آنجا كه ليگ قهرمانان رقابتي است كه با حضور بهترين تيمهاي قاره برگزار ميشود موفقيت در اين عرصه نيازمند داشتن برنامهاي هدفمند و توجه ويژه است. برترين تيمهاي باشگاهي آسيا در گروههاي مختلف براي صعود به فينال تلاش ميكنند. منتها در سالهاي اخير از آنجا كه تيمهاي ايراني توجه چنداني به اين مسابقات نداشتهاند بيشتر نمايندههاي فوتبالمان در همان مرحله گروهي و در رقابت با تيمهاي غرب آسيا از گردونه رقابتها حذف شدهاند و در موارد نادر نيز اگر تيمي به مرحله حذفي راه پيدا كرده يا از رسيدن به مراحل پاياني بازمانده يا دستش به جام نرسيده است. از آنجا كه مديران همه باشگاهها ميدانند احتمال اينكه عمر مديريتشان بيش از يك فصل نباشد (يا حتي كمتر) كاري به ليگ قهرمانان ندارند و تمام فكر و ذكرشان ميشود ليگ برتر تا از طريق موفقيت در ليگ داخلي توان مديريتيشان را به رخ ديگران بكشند و خودشان را مديري لايق معرفي كنند. اوضاع كادر فني تيمها نيز بهتر از اين نيست. سرمربيان شاغل در ليگ برتر در اين سالها فهميدهاند نتيجه گرفتن در ليگ يعني همه چيز؛ اگر در ليگ برتر موفق بودند و براي هواداران و البته مديران مقام و جام كسب كردند لقب بهترين مربي را ميگيرند و ديگر كسي هم نميتواند از آنها انتقاد كند. حالا اينكه در آسيا حرفي براي گفتن ندارند براي هيچ كس مهم نيست. وقتي نمايندگان فوتبال كشورمان رقابتشان را در آسيا شروع ميكنند در جريان بازيها كاملاً مشخص است كه كادر فني هيچ تاكتيك ويژهاي براي موفقيت در آسيا ندارد، بازيكنان مثل ليگ همانطور بيبرنامه در زمين ظاهر ميشوند و در آخر نيز رقباي آسيايي كه تفكرشان نسبت به گذشته تغيير كرده به راحتي تيمهاي ايراني را از گردونه مسابقات حذف ميكنند. در سالهايي كه اهالي و مسئولان فوتبال در كشورمان مشغول تلف كردن وقت، درگيريهاي لفظي بيثمر و جنجالهاي رسانهاي بودند، تيمهاي غرب آسيا با تكيه بر سرمايهگذاريهاي كلان و به خدمت گرفتن بازيكنان و مربيان خارجي و تيمهاي شرق قاره هم با برنامهريزي كاملاً حرفهاي و توجه ويژه به تيمهاي پايه رشدي قابل توجه داشتهاند تا جايي كه سكوي قهرماني بارها توسط يك تيم ژاپني يا كرهاي تسخير شده است. به نظر ميرسد هنوز در فوتبال ايران خيليها به اهميت ليگ قهرمانان و موفقيت در اين مسابقات پي نبردهاند؛ مربيان، مديران و بازيكنان از كسب يك برد در ليگ برتر ماهها خوشحالي كرده و رؤياپردازي ميكنند در حالي كه قهرماني در ليگ برتر و گرفتن سهميه آسيا زماني ارزش واقعي خود را پيدا ميكند كه ثمرهاش را در آسيا ببينيم. آنجاست كه تازه معلوم ميشود فوتبال باشگاهيمان در بين ساير مدعيان قاره چه جايگاهي دارد. با اينكه چند سالي است با آمدن كارلوس كرش تيم ملي فوتبال ايران در آسيا آقايي ميكند و قدرت اول محسوب ميشود اما اين برتري در فوتبال باشگاهي به هيچ وجه وجود ندارد. بايد خيلي خوشحال باشيم از اينكه ايافسي در مرحله گروهي تيمهاي شرق و غرب را از هم جدا ميكند، وگرنه معلوم نبود در همان ابتدا تيمهاي مثلاً حرفهاي ما در مقابل تيمهاي تمام حرفهاي ژاپن و كره جنوبي چه نتيجهاي ميگرفتند!