
پنجشنبه شب مجلس ختم جشنپاره فيلم سازمان سينمايي، در غياب بسياري از بزرگان ادب و هنر، هنرمندان، منتقدان، نامزدهاي انصرافي از جشنپاره و اهالي فرهنگ و رسانههاي سينمايي و هنري و با شرکت گروهي از سياستبازان، مهمانان هميشگي، برخي نامزدها و همسوهاي داراي منافع مشترک با جشنپارهچيها و سيمرغبران و سيمرغخوران برگزار شد و پرونده رسمي و فرمايشي اين فاجعه ملي و در واقع پلاسکوي سينماي ايران را مختومه کرد!
پروندهاي که به دست غيرسينماييها و غيرفرهنگيها و بازيگران صحنههاي سياست باز شد و با همان دستها هم کرکرهاش پايين آمد. اين در حالي است که پرونده اين فاجعه ملي در معرض نگاه و قضاوت ملت و کارشناسان، هنرمندان، رسانهها و منتقدان باز است و مرتکبان اين خيمه شببازي و بالماسکه سياسي، بايد پاسخگوي عملکردهاي خود در برابر حيف و ميل ميلياردها پول مردم و بياعتبار و بيآبرو و تخريب کردن جشنواره و سينماي ايران باشند.
در مجلس ختم جشنپاره، با اشاره و تأييد دکترها، مهندسها، مديران و کارچاقکنهاي سياسي سينماخوانده و سينماشناس! مرغها و تخممرغها و نقدينهها تقسيم و اهدا شد تا کسي دست خالي به خانه نرود و تا مدتها بساط بريانيها و نيمروها به راه باشد. شکرخدا از اين مجلس ختم، آقاي ظريف و رفقا، جناب ايوبي و دوستان، حضرت حيدري و اصحاب راضي و خشنود بيرون رفتند. حال اگر اکثر اهالي هنر و سينما و رسانه براي وقوع اين سونامي سينما، اندوهگين و متأسف شدند، چه باک! اصل، رضايت و خوشحالي و پز دوستان سياسي و جناحي بود که اتفاق افتاد! فقط يک نکته در اين مجلس ختم از تمام غرايب آن عجيبتر بود و اينکه، کفزنهاي جشنپارهچيها در سرتاسر آن کف و سوت ميزدند، ولي کسي براي خود جشنپاره خدابيامرز يک فاتحه هم نخواند. راستي چرا؟
*مدرس و منتقد سينما