
ماجراي پلاسكو به غير از آسيبهاي اجتماعي و اقتصادي كه به همراه داشت شايد از منظر رسانهاي مهمتر بود. اول اينكه پخش زنده پلاسكو تا زمان پايان آواربرداري نقطه عطفي در بخش خبري بود بهگونهاي که به صورت زنده شبانهروزي آن را رصد و به مردم منتقل ميكرد. نكته ديگر آن است كه به غير از رسانه ملي و مطبوعات، رسانههاي بيگانه و شبكههاي اجتماعي و كانالهاي تلگرامي عمدتاً مجهولالهويه نيز به صورت گسترده خبررساني يا بهتر بگوييم خبرسازي داشتند البته به خاطر اهميت خبر و آشنا بودن نام پلاسكو براي اكثر ايرانيان دور از ذهن نبود منتها در اين خبرسازيها كه هدف تخريب جمهوري اسلامي، انقلاب اسلامي و اركان حكومت به بهانههاي واهي و گاه ابلهانه شكل گرفته بود نكاتي وجود دارد.
اول اينكه قدرت و سرعت پاسخگويي به شبهات و شايعهسازيها آنگونه كه انتظارميرفت نبود و همين باعث شد تا شبههسازان ميدان عمل بيشتري پيدا كنند؛ البته ماجراي پلاسكو براي تهرانيها يك شوك محسوب ميشد و طول كشيد تا از اين شوك خارج شوند اما اين مسئله بازهم در پاسخگويي يك عمليات رواني آشكار از سوي دشمن كه در جريان فاجعهاي مانند پلاسكو اتفاق افتاد توجيه ندارد. متأسفانه برخي از مسئولان يا كارشناسان تنها نظارهگر فضاسازيها و شايعات بودند تا بعد از خوابيدن ماجرا، تحليلهاي خود را ارائه بدهند.
شايعات بيربط و شبهات بيپايه به اشكال مختلف در فضاي مجازي به خورد كاربران داده ميشد در اين بين برخي رسانههاي رسمي هم گاه به شايعات دامن ميزدند.
توييتهاي برخي رسانهها در چند روز اول كشف اجساد براساس شنيدهها و شايعات از يك سو و دامن زدن به وحشت عمومي و التهاب جمعي توسط برخي روزنامهها عمداً يا سهواً ازسوي ديگر جاي سؤال داشت.
مثلاً روزنامه اصلاحطلبي بهعنوان گزارش مردمي از كلانتري نزديك حادثه به نقل از يك دژبان براساس حدس و گمان از فضاي ايجاد شده یک رقم خیالی از تلفات حادثه داد. شايد اين آمارها با توجه به اخبار بعدي كه برخي بدهكاران و ورشكستگان به دروغ خود را جزو مفقودين اعلام ميكنند تا حدودي همخواني داشته باشد اما اينكه يك روزنامه رسمي چنين برمبناي حدسي باعث ناراحتي عمومي شود و به شايعات دامن بزند جاي تأمل دارد چراكه باعث شد فضاي بياعتمادي به اخبار صداوسيما و مراجع رسمي درجامعه ايجاد شود و مردم با ترديد اخبار را دنبال كنند چه آنكه از نظر حرفهاي در يك گزارش نميتوان به حرفهاي يك نفر آن هم از روي حدسيات او استناد كرد...
بعد از پلاسكو ويدئوهاي مختلفي از فضاي مجازي منتشر شد. همچنين شبكههاي ماهوارهاي كه تعدادشان هم كم نيست و منتظر يك اتفاق براي شيطنت هستند ديدگاههاي خود را با اهداف مغرضانه ارائه كردند كه با توجه به ضعف فعاليتهاي رسانههاي داخلي، بازار شايعات بين مردم داغ شد؛ البته شبكه خبر در اين ميان كم نگذاشت اما ابعاد فاجعه آنقدر وسيع بود كه نميشد تنها به پاسخگويي در اين شبكه بسنده كرد.
نكته ديگر پخش زنده برنامههاي شبكه خبر است كه درهمان لحظه اتفاق ميافتاد درحالي كه اطلاعات جعلي و شبهات در فضاي مجازي پيوسته منتشر ميشد اغلب هم منبعي نداشتند و فرصت انديشيدن و تأمل به مردم نگران را نميدادند و از آنجا كه شايعات به نسبت پاسخگوييهاي خشك و بيروح مسئولان در رسانه ملي جذابيت خاصي داشت بيشتر پذيرفته ميشد؛ البته اين مسئله از منظر روانشناسي رسانه قابل تأمل است زيرا قدرت جذابيتسازي موضوع هنري است كه هركس از پس آن برنميآيد. قبول داريم لذا تنها ارائه اطلاعات كافي نيست، بلكه نحوه و چگونگي ارائه آن نيز اهميت دارد آن هم در يك بازه زماني كوتاه تا اثرگذار باشد.
با همه اين احوال پلاسكو بيشتر به حملات جناحي و سياسي تبديل شد و به راحتي ميشد فهميد نوك پيكان كدام سمت است اما نكته مهمي كه وجود دارد آن است كه با توجه به جايگاه و اهميت پلاسكو و شعاع اثرگذاري آن به صورت مستقيم و غيرمستقيم در جامعه هنوز ابعاد اين اتفاق تمام نشده است.
لذا بايد تيمهاي مستندساز بهخصوص مستندسازان مستقل كه به هيچ ارگاني وابسته نيستند روي اين موضوع كار كنند و گزارشهاي درست و منطقي به مردم ارائه دهند وگرنه باز هم شايعهسازان ماهوارهنشين اعم از سازمان جنايتكار منافقين، سلطنتطلبها و... گوي را به دست ميگيرند و آنطور كه ميخواهند از آن بهرهبرداري ميكنند تا به اهداف و نيات شوم خود دست يابند.