
نام مرحوم آيتالله اكبر هاشمي رفسنجاني در جنگ تحميلي، به عنوان يكي از بازيگران اصلي مطرح است. او در سال 1360 و پس از شهادت مصطفي چمران نماينده امام در شوراي عالي دفاع شد و از سال 62 هم به نوعي فرماندهي جنگ را برعهده داشت. نهايتاً اينكه در ماههاي پاياني جنگ هم جانشين فرمانده كل قوا شد. براي بررسي نقش مرحوم هاشمي در دوران دفاع مقدس با محسن رخصتطلب يكي از راويان مركز اسناد و تحقيقات دفاع مقدس گفتوگويي انجام داديم كه در ادامه ميخوانيد.
اگر بخواهيم حضور آيتالله هاشمي در دوران دفاع مقدس را به دورههاي مختلف تقسيم كنيم اولين دوره حضور ايشان در جنگ را چطور ارزيابي ميكنيد؟مرحوم هاشمي به واسطه فضاي مشورتي و روحيات خاص خودش كه شامل ويژگيهاي شخصيتي ايشان ميشد حضوري مهم و تأثيرگذار در دوران دفاع مقدس داشت. اوايل جنگ چون آقاي هاشمي تسلط كامل به مسائل نظامي و جبههها نداشت در يك دوره چند ساله نقش پشتيباني و مشورتي و كمكدهنده داشت. در اين دوره دخالت مستقيمي در امر جنگ نداشت و دستور نميداد و تصميمگيري نميكرد جز اينكه بخواهد نظر نظاميان را اعمال كند. در اين دوره ميتوان آقاي هاشمي را يكي از كساني دانست كه همراه حضرت آقا پشتيبان نيروهاي انقلابي بودند. از آنجايي كه بنيصدر در جهت تضعيف نيروهاي انقلابي حركت ميكرد و تندرويهايي داشت هم حضرت آقا و هم آقاي هاشمي از جمله كساني بودند كه به شدت مدافع نيروهاي انقلابي بودند. هر دو اعتقاد داشتند ارتش به تنهايي نميتواند جنگ را پيش ببرد و نياز است نيروهاي انقلابي كه كشور را اداره ميكنند وارد جبهه و فضاي نظامي شوند و تأثيرگذار باشند. بنيصدر در برابر انقلابيها خيلي مقاومت ميكرد و خاطرم است حضرت آقا با چند واسطه براي سپاه تجهيزات تهيه ميكرد. بعد از بنيصدر حضرت آقا با روحيات نظامي بيشتري نسبت به آقاي هاشمي در بحث جنگ حضور داشتند. آقاي هاشمي اين روحيات را كمتر داشت ولي در تصميمگيريهاي كلان نقش داشت.
از چه سالي مرحوم هاشمي حضوري جدي و مستقيم در جنگ پيدا ميكند؟در نيمههاي دوم جنگ از سال 1364 و با عمليات والفجر8 به بعد تسلط و نگاه آقاي هاشمي به جبهه، مسائل نظامي و ارتش عراق بيشتر شد. در حدي كه در جلسات و مشورتها صاحبنظر ميشود و گاهي اوقات همراه حضرت آقا كه رئيسجمهور بودند دستور ميدادند و ابلاغ ميكردند. در اين دوره آقاي هاشمي با علاقه وارد فضاي نظامي ميشود. دقت، سؤال و بحث ميكند و اين روند تا يك سوم آخر جنگ ادامه پيدا ميكند. از اين به بعد ويژگيهاي شخصيتي و سياسي آقاي هاشمي هم اهميت پيدا ميكند. آيتالله هاشمي بيشتر بر مبناي مجموعهاي ملاحظات سياسي، اقتصادي، نظامي و انقلابي حركت ميكرد. حضرت امام در عين حالي كه كمتر در مسائل دخالت ميكردند نه نظرشان را ميدادند و به مسئولان ميگفتند تصميمگيرنده شما هستيد، محاسبه و بررسي كنيد هر تصميمي بگيريد من قبول دارم. آقاي هاشمي مجموعه ملاحظات را در نظر ميگرفت و ما كه در جبهه و قرارگاه بوديم گاهي از اين تصميمها جا ميخورديم كه چرا ايشان ضربتي عمل نميكند. هرچند بعدها فهميديم اين تصميمگيريها از منش و روش ايشان نشئت گرفته و مواقعي احساس ميكرده امور را اينطور پيش ببرد بهتر است.
آن زمان كه جو انقلابي در جبههها حاكم بود، چنين ملاحظاتي برايتان سخت و گران نبود؟بله، تصور ميكرديم ضربتی عمل نميشود. امام زماني كه امريكاييها وارد خليج فارس شدند و به ايشان گفتند كه ناوها و نفتكشهاي امريكايي در حال آمدن هستند، فرمودند من بودم ميزدم. وقتي پرسيدند كه آيا ما هم بايد بزنيم گفتند كه بايد برويد و فكر كنيد. فرماندهان سپاه با شوراي عالي دفاع مشورت و بررسي كردند و فهميدند مستقيم نزنند بهتر است. بعد از آن نيروها مينگذاري كردند و عقب آمدند. دقيقاً همان نفتكشي كه امام در موردش صحبت كرده بود به صورت غيرمستقيم منفجر شد. گاهي ما يك برداشت داريم و ملاحظات كشور يك برداشت ديگري دارد. بحث گرفتن امكانات از ارتش يك موضوع ديگري بود. در دوران جنگ دستمان به لحاظ تجهيزات و تسليحات بسته بود و در محدوديتهاي شديد قرار داشتيم. ارتش تا حدودي دستش پرتر بود ولي فكر آماده براي جنگيدن نداشت. عملياتها را هم كه نگاه كنيد ميبينيد عملياتهاي بزرگمان را سپاه فرماندهي كرده است. اين يكي از معضلاتي بود كه حضرت آقا و آقاي هاشمي با ظرافت حلش كردند. البته از يك دورهاي آقا با سفارش امام بيشتر مشغول امور جاري كشور شدند و آقاي هاشمي بيشتر به امور جبهه سركشي ميكرد. در هر حال با ظرافت توانستند از ارتش امكانات بگيرند. حتي ما دستور كتبي امام را پاي نامه سپاه داريم كه تقاضاي سلاح كرده است و آقاي هاشمي هم زيرش به ارتش دستور داده است. عمليات كربلاي5 را ميخواستيم انجام بدهيم اين نامهنگاري انجام شد.
تعامل و ارتباط آقاي هاشمي با فرماندهان و نيروها چگونه بود؟ارتباط خوبي با نيروها داشت و به فضاي مشورتي معتقد بود. خاطرم است در عمليات خيبر در قرارگاه خاتم نزديك به ايشان نشسته بودم. حدود 20 نفر بوديم كه نماز را به جماعت خوانديم و ايشان آخر نماز در سنگر قرارگاه خاتم نشست و مقدماتي از فضاي بينالمللي گفت، بعد توضيحاتي از شرايط جنگي و وضعيت رزمندگان داد و گفت چطوري ميشود جنگ را جمع كرد كه ما ضرر نكنيم. در عمليات خيبر هدف عمليات اتوبان العماره- بصره بود. آقاي هاشمي در قرارگاه خاتم گفت اينجا نقطه مهمي است و بايد اتوبان را كامل تصرف كنيم، جزاير را و چاههاي نفت را ميگيريم و به پشت شهر عماره و بصره ميرسيم. اگر شما اين مناطق را گرفتيد و ايستاديد جنگ را تمام ميكنم. عمليات خيبر انجام شد و متأسفانه اتوبان تصرف نشد. با اينكه بچهها تا روي اتوبان رفتند اما نتوانستند بمانند و برگشتند. هرچند جزاير مجنون تصرف شد ولي نميشد با يك جزيره به عراق فشار آورد كه خسارتمان را بدهد. ديدگاهي منطقي وجود دارد كه همهما معتقديم همين كه صدام به اهدافش نرسيد و او را از خاكمان بيرون كرديم ما پيروزيم. قرار بوده قطعهاي از خاكمان حالا يا خرمشهر يا آبادان يا منطقهاي ديگر از دست برود اما ما اين لقمه را از دهان دشمن بيرون كشيديم و دشمن را از كشورمان بيرون انداختيم و همين پيروزي است. ما به واسطه رهنمودهاي حضرت امام ميگفتيم دشمني كه تجاوز كرده، خسارت زده و جوانانمان را شهيد كرده بايد تنبيه شود. مثل مجرمي ميماند كه به خانه مظلومي تجاوز كرده است. نبايد گذاشت كه مجرم بعد از دزدي دوباره گردنكشي كند. اگر مجرم تنبيه نشود دوباره دست به اقدامات خطرناكتري خواهد زد. مشي ما اين بود كه بايد گوش اين متجاوز را گرفت و آن را محاكمه كرد تا ديگران هم بفهمند نبايد به خاك كشورمان تجاوز كنند. لذا عبور از مرز و رفتن به سمت خاك دشمن و تنبيه متجاوز برنامهمان بود. تنبيه متجاوز يك اصل مهم در جنگ بود كه بعد از عمليات الي بيتالمقدس شروع شد و در عمليات بعدي ما وارد خاك عراق شديم تا بعضي نقاط مهم و حساس را بگيريم و بگوييم يا حقمان را ميدهيد يا ما اينجا را پس نميدهيم. قرار بود چند نقطه گرفته شود كه اهداف عمليات خيبر يكي از اين نقاط بود.
در عمليات بزرگ بعدي مثل والفجر8 و كربلاي5 نظر و تاثير آقاي هاشمي به چه شكل بود؟والفجر8 خودم در قرارگاه بودم و آقاي هاشمي صحبت كرد و گفت اينجا نقطه مهم و استراتژيكي است. اگر شما اين نقطه را گرفتيد يعني ابوالخصيب تا فاو يا آستانه امالقصر را گرفتيد من جنگ را تمام ميكنم. با اين كار ميخواستند دنيا را پاي مذاكره بياورند. عمليات والفجر8 تا كارخانه نمك پيشروي شد ولي از آنجا به بعد نتوانستيم گام بعدي را برداريم. متأسفانه به دليل ضعف تسليحات و نيرو نميتوانستيم به طور كامل به اهداف تعيين شده برسيم.
در كربلاي5 آقاي هاشمي با اتفاقاتي كه در كربلاي4 افتاده بود مستقيم وارد صحنه شد و در اهواز و منطقه ماند. وقتي فرماندهان پس از كربلاي4 مشغول گزارش دادن بودند در همين حين دو، سه يگان از شلمچه و پشت مواضع دشمن باريكهاي پيدا ميكنند كه عراق نميدانست اين باريكه به نزدیکی شلمچه ميخورد و ما هم غافل بوديم و فكر نميكرديم اين نقطه كليد عمليات باشد. از اول جنگ در شلمچه استحكاماتي درست شده بود كه ورود به آن را قفل كرده بود اما به طور ناخودآگاه و با كمك الهي دو يگان از سوراخي وارد شدند و به پشت دشمن و نزديكي شلمچه رسيدند. ديدند راه باز است و تمام مواضع و موانع شلمچه را دور زدند. اينها برگشتند و گزارش دادند. همه مخصوصا آقاي هاشمي و رضايي شوكه شده بودند. اين باريكه در حد يك خيابان هشت متري در يك شهر بزرگ بود كه به قلب شهر ميخورد. آقاي هاشمي روي اين موضوع ايستاد و فهميد شلمچه قابل شكستن است. آقاي رضايي هم ميخواست از اين نقطه عمل شود ولي نگران بود. از اين جهت كه اگر موفق نشوند چه اتفاقي خواهد افتاد. آقاي هاشمي جلسات مختلفي با فرماندهان گذاشت و صحبتهاي زيادي كرد. آقاي هاشمي يك تنه روي انجام اين عمليات تأكيد داشت. همه راضي شدند و آقاي رضايي هم دوست داشت آقاي هاشمي را با خودش همراه كند و به تنهايي تصميم نگيرد. شرايط واقعاً سخت بود و اگر موفقيت حاصل نميشد تبعات بسياري براي فرماندهان داشت. دو هفته بعد از كربلاي4، اجراي كربلاي5 صورت گرفت و اين عمليات كمر ارتش عراق را شكست و در تصميمگيري قاطعانه براي پايان جنگ خيلي تأثير داشت. بعد از آن صحنه نبرد به نظاميان واگذار شد و آنها تصميم گرفتند به منطقه غرب بروند.
سالهاي پاياني جنگ كه منجر به پذيرش قطعنامه شد آقاي هاشمي چقدر در معادلات سياسي و نظامي نقش داشت؟آقاي هاشمي اواخر جنگ نقش فعالتري پيدا ميكند. خودش برداشتي از حرفها و رفتار امام دارد و بر مبناي برداشت خود عمل ميكند. در بحث پايان جنگ صحبت صريحي از امام نقل نميكند ولي ميگويد از مجموعه رفتار و گفتار امام اين برداشت ميشود كه بايد جنگ را تمام كنيم. وقتي دليل اين برداشت را ميپرسيدند ميگويد اول اينكه ما نميتوانيم صدام را شكست دهيم و بغداد را تصرف كنيم چون وقتي بغداد را بگيريم دنيا عليهمان بسيج ميشود و نه تنها بغداد را آزاد ميكند بلكه واكنشهايش را در تهران نشان ميدهد. ضمن اينكه امكانات هم نداريم. در دوران جنگ چنان تحريمهاي نظامي محكم اعمال ميشد كه ما مهمات بعضي توپهايمان را نميتوانستيم تهيه كنيم. به هيچ عنوان نميتوانستيم تانك بگيريم. آقاي رفيقدوست كه ميخواست از بازار سياه چند موتور تانك از خارج بياورد بين راه ردش را زدند و جلويش را گرفتند. براي تأمين گلوله آرپيجي كه سادهترين سلاح جنگي است مشكل داشتيم و آن را سلاح استراتژيك در نظر ميگرفتيم اما عراق به انواع سلاحها مجهز بود. به شدت محاصرهمان كرده بودند و نميگذاشتند سلاحي وارد شود. اينگونه جنگيديم و جنگ پيش رفت. با زحمت و سختي ميجنگيديم. برخي ميگويند امام فرمودند: «جنگ جنگ تا رفع فتنه» بايد بررسي كرد حضرت امام اين شعار را در چه زمان و در چه شرايطي و براي چه منظوري گفتند. امام بعدا جايي گفته بودند منظورم اين نبوده كه ما تا رفع فتنه از عالم بجنگيم چون اين شدني نيست. اين برداشتي از شعار امام بود. اگر اولين صحبتهاي امام درباره اين شعار را گوش كنيد ميبينيد چه بستر و موضوعي پيش آمد كه امام از اين شعار سخن گفتند. اگر آن مسائل در آن مقطع خوانده شود متوجه ميشويم منظور امام اين نيست كه بايد تا رفع فتنه در عالم جنگيد. آخر جنگ نتيجه يك فرايند است؛ فرايندي كه اگر بخشي از سلاح و امكاناتمان بيشتر بود و عملياتهاي طراحي شده كامل انجام ميشد سرنوشت جنگ طور ديگري ميشد. دشمن در اين مدت ارتش 12 لشكري را به 65 لشكر و تيپ رساند. با كمك كشورهاي ديگر تا ميتوانست به توپ، تانك و هواپيما مجهز شد. برعكس ما تسليحاتمان كم ميشد و امكان جايگزيني نداشتيم. امكان توليد هم نداشتيم و عراق در اين مدت خودش را تقويت ميكرد. شرايط اواخر جنگ برايمان سخت شده بود. عراق دو عمليات زد و تمام دستاوردهاي چند سالهمان را گرفت. اگر هوشمنديمان نبود صدام آمادگي داشت دوباره وارد عمل شود. بعد از چند سال جنگ دستمان خالي شده بود. نتيجه فرايند اين اقدامات ما را به جايي رساند كه نظاميان درخواست تسليحات داشتند. در اين شرايط امام قطعنامه را پذيرفتند و آقاي هاشمي بعدها گفت كه امام گفت جام زهر را نوشيد ولي در ملاقاتي كه چند ماه بعد داشت گفته بود كه جام زهر آن موقع برايم تلخ بود ولي الان فهميدم تلخ نيست (خاطرهاي كه آقاي هاشمي تعريف كرده است) و احساس ميكنم قدم درستي برداشتهايم كه اين نكته بسيار مهمي است.