يك: يكي از اهرمهاي مهم در تحليل رفتارهاي موجود در فرهنگ عمومي، پرداختن به سرشاخه رفتارهايي است كه يك سر آن به آسيبهاي اجتماعي ميرسد. ما البته بيشتر از زاويه جرم و بزه به اين رفتارها نگاه ميكنيم و آن وجه تحليلي را چندان به حساب نميآوريم، اما اين رفتارها گنجينهاي را در اختيار ما قرار ميدهد به مثابه نوك كوه يخي كه از آب بيرون آمده است، مثلاً بالا رفتن ميزان دزدي در جامعه اگر نوك كوه يخ باشد بخش بزرگتر و پنهانتر افزايش تمايل و تمنا به دزدي است.
دو: جانشين مديريت بحران و رئيس سازمان پزشكي قانوني كشور در مصاحبه با رسانهها از افزايش نگرانكننده پديدهاي به نام «تصادفات ساختگي» براي گرفتن پول ديه خبر داده و گفته است: در سالهاي اخير ميزان تصادفات ساختگي كه پزشكي قانوني به آن پي برده و به مراجع قضايي اطلاع داده، افزايش داشته است.
سه: ماجرا از اين قرار است كه راننده و مصدوم با تباني عين بدلكارهاي حرفهاي زمان و نقشه و طرحشان را روي يك تصادف ساختگي پياده ميكنند و فضا را طوري ميچينند كه نهايتاً پول ديه را از بيمه دريافت كنند. در واقع موضوع از اين قرار است كه عدهاي در حال حاضر كسب و كارشان تصادفات ساختگي و پول درآوردن از اين راه شده است، اما آنچه بيشتر نگرانكننده است اين است كه از زبان يك مسئول ميشنويم آمار اين تصادفهاي ساختگي روند رو به رشدي دارد و البته برخي خبرهاي تأييد نشده نشان ميدهد عدهاي حتي تصادف ساختگي را دستمايه سقط جنين ميكنند تا پول ديه كامل را از بيمه بگيرند كه اگر صحت داشته باشد، اسفبار است.
چهار: چرا عدهاي به تجارت با تصادف مشغولند؟ اين افراد چه تيپهايي هستند؟ آنها آدمهايي هستند كه دچار فقر مالي شديد هستند يا نه ميتوانند مثل همه گذران زندگي معمول خود را داشته باشند، اما دوست دارند پول درشتي را بيزحمت و عرق ريختن به جيب بزنند؟ آيا آنها دچار اعتياد هستند؟ آيا بيكار هستند يا شغلي هم براي خود دارند؟ اعتقادات و باورهاي اخلاقي و ديني آنها چگونه است؟ اگر آنها آنقدر ريسكپذير هستند كه خطر لو رفتن ماجرا در پزشكي قانوني را به جان ميخرند و خطر بزرگتري كه ممكن است در يك تصادف ساختگي واقعاً آسيب ببينند يا نقشه آن طور كه فكر كردهاند جلو نرود چرا اين ريسكپذيري را در وجه مثبت آن به كار نميگيرند و مثلاً اين ريسكپذيري را به سمت يك كسب و كار سالم نميبرند؟ آيا آدم هايي كه اين كار را ميكنند براي يك بار اين كار را انجام ميدهند و ميگذارند كنار يا نه وسوسه ميشوند و براي دفعات بعد هم تكرار كنند؟ آيا اين كار باعث نميشود بيمهها رفتار انقباضي و سختگيرانهتري را به كار ببرند؟ آن وقت آدمهايي كه در تصادفهاي واقعي دچار آسيب شدهاند، مجبور به طي مراحل بيشتر و مقررات دست و پاگيرتر براي اثبات واقعي بودن تصادفشان نميشوند؟ آيا باندهايي در اين باره تشكيل شده است و افراد در باندهايي اين كار را انجام ميدهند يا نه ايده و جرقه تصادف ساختگي به صورت فردي اجرا ميشود؟ اين پرسشها و دهها پرسش از اين دست در برابر ما قرار دارد و ما هنوز پاسخ دقيقي براي آنها نداريم، چون زاويه ديد ما بيشتر حادثه و بزهمحور است.