کد خبر: 831052
تاریخ انتشار: ۱۴ دی ۱۳۹۵ - ۲۲:۰۰
حسن فرامرزی
يك: ساعت 5 عصر در بزرگراه رسالت غوغايي به پا مي‌شود، گاهي آن قدر كه آدم براي زاده شدن از مادر پشيمان است، اما امروز هيچ خبري نيست و مثل آب روان داريم در بزرگراه براي خودمان جولان مي‌دهيم. به راننده تاكسي مي‌گويم چه خبر است امروز؟ داريم خواب مي‌بينيم؟ راننده لبخند مي‌زند و مي‌گويد واقعاً مثل خواب است، آدم كيف مي‌كند دارد رانندگي مي‌كند. اتفاقاً امروز مسافر زياد داريم. هر دويمان ماجرا را مي‌دانيم. امروز محدوده زوج و فرد، محدوده طرح ترافيك هم است، اين يعني روز عزاي عمومي براي تك‌سرنشين‌ها. امروز تك‌سرنشين‌هاي عزيز نتوانسته‌اند خودروهاي خود را از پاركينگ‌ها بيرون بياورند و من و راننده داريم كيف مي‌كنيم. 

دو: هميشه وقتي بحث خودخواهي ما شهروندان به ويژه تك‌سرنشين‌ها در استفاده از خودروهاي شخصي به ويژه در روزهاي آلوده مي‌شود يعني آنجا كه همه مي‌خواهند تا مرز خفه شدن پيش بروند، اما كسي حاضر نيست دست از تعلق خاطر خود به خودروي عزيزش بردارد، عده‌اي هستند كه مي‌گويند خب وسايل حمل و نقل عمومي نيست. آنها وقتي مي‌گويند وسايل حمل و نقل عمومي نيست، منظورشان اين است كه ايستگاه اتوبوس يا مترو سه متر آن طرف‌تر از اتاق خواب‌شان باشد، يعني درِ اتاق خواب را باز كنند و چشم‌شان به چشم راننده اتوبوس بيفتد، يا با دو قدم برسند به اولين ايستگاه مترو يا اتوبوس كه احتمالاً وسط پذيرايي خانه زير لوستر سقف خانه‌شان است. اينكه تهران و كلانشهرهاي ما با چالش كمبود يا كيفيت خدمات‌دهي وسايل حمل و نقل عمومي روبه‌رو هستند، يك حرف است، اما اينكه كساني مي‌خواهند پشت اين كمبود موضع بگيرند تا همه كاسه كوزه‌ها را سر اين موضوع بشكنند تا چالش‌هاي رفتاري خودشان را بپوشانند، حرف ديگري است. 

سه: چند وقت پيش با يكي از مديران بخش خصوصي در حوزه تجارت كه اتفاقاً بسيار هم از حيث مالي آدم برخورداري است، صحبت مي‌كردم. او مي‌گفت من اصرار دارم هر روز با مترو سر كارم حاضر شوم، چون دوست دارم آدم‌ها را ببينم، بين آدم‌ها باشم و از آنچه در جامعه مي‌گذرد، بيگانه نباشم. حالا اين حرف را برعكس كنيد و بگوييم آدم‌هايي كه تا اين حد به خودروهاي شخصي خود چسبيده‌اند و خودروي شخصي نقش «هوا را بگير از من، اما ماشينم را نه» براي آنها بازي مي‌كند به نوعي دارند اين پيام را به ما مي‌دهند كه نمي‌خواهند در اين جامعه باشند. يعني نمي‌خواهند يك روز مثل بقيه آدم‌هايي كه در ايستگاه اتوبوس يا مترو مي‌ايستند يا منتظر قطار مي‌شوند، لحظاتي بايستند و بفهمند در جامعه چه مي‌گذرد. البته همه را نمي‌شود با يك چوب راند. شايد يك زن در خودروي شخصي خود احساس امنيت بيشتري دارد، ولي آيا نمي‌توان پرسيد كه واقعاً وسايل حمل و نقل عمومي ناامن هستند؟ يعني هر روز زنان و دختران با احساس ناامني از وسايل حمل ونقل عمومي استفاده مي‌كنند؟ و اگر اين حس وجود دارد، چه درصدي از ميليون‌ها زن و دختري كه هر روز از اين وسايل استفاده مي‌كنند، حس ناامني را تجربه مي‌كنند؟ در هر حال ريشه تعلق افراطي به خودروهاي تك‌سرنشين هرچه باشد، از احساس امنيت و ناامني واقعي يا كاذب از ترس از قضاوت آدم‌ها - به اين معنا كه هر كسي از وسايل حمل و نقل عمومي استفاده مي‌كند، جزو دهك‌هاي پايين جامعه به حساب آيد – بايد بررسي شود تا آرام آرام مطالبه واقعي و نه بهانه‌اي از سوي بدنه جامعه براي بهبود كميت و كيفيت و ضريب نفوذ وسايل حمل و نقل عمومي شكل بگيرد. از‌ آن سو وضع و اجراي قوانين محدودكننده براي استفاده از خودروهاي شخصي در كلانشهرهاي ما مي‌تواند گره‌گشا باشد. 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار