
به گزارش خبرنگار ما، بيست و چهارم ارديبهشت ماه 89، مأموران پليس از قتل مرد 40 سالهاي به نام احسان در امامزاده بيبيشهربانو شهرري باخبر و در محل حاضر شدند. يكي از اعضاي خانواده مقتول كه پليس را با خبر كرده بود، گفت: ساعتي قبل امير يكي از دوستان احسان تماس گرفت و در حالي كه صدايش ميلرزيد، گفت احسان را به خاطر خيانتي كه كرده بود، كشته است. او آدرس اينجا را به ما داد. وقتي خودمان را رسانديم، با جسد او مواجه شديم.
بعد از انتقال جسد به پزشكي قانوني، امير به عنوان مظنون بازداشت شد. او در بازجوييها به جرمش اقرار كرد و گفت: من چند سال قبل ازدواج كردم و صاحب دو فرزند شدم. مدتي قبل بود كه به رفتار همسرم مشكوك شدم. بعد از آن بود كه شماره احسان را در گوشي همسرم پيدا كردم و متوجه شدم كه آنها پيامك رد و بدل ميكنند. من همسرم را خيلي دوست داشتم و به زندگيام علاقهمند بودم، به خاطر همين تصميم به انتقام از احسان گرفتم. روز حادثه به احسان زنگ زدم و به بهانه گردش با او در بيبيشهربانو قرار گذاشتم. وقتي احسان رسيد در مورد ارتباطش با همسرم سؤال كردم. او سكوت كرد. بعد از آن بود كه با هم درگير شديم و با چاقو ضربهاي به او زدم كه كشته شد. بعد از حادثه نيز با خانواده احسان تماس گرفتم و اطلاع دادم. با كامل شدن تحقيقات، پرونده با صدور كيفرخواست به شعبه 74 دادگاه كيفري يك استان تهران فرستاده شد و متهم به درخواست اولياي دم به قصاص محكوم شد. حكم دادگاه بعد از تأييد در ديوان عالي كشور در حال اجرا بود كه اولياي دم از امير اعلام گذشت كردند، بنابراين امير روز گذشته از جنبه عمومي جرم پاي ميز محاكمه ايستاد.
روز گذشته وقتي قاضي عبداللهي رسميت جلسه را اعلام كرد، متهم در جايگاه ايستاد و در آخرين دفاع گفت: بعد از رضايت اولياي دم، همسرم سال گذشته بر اثر سانحه تصادف فوت كرد و دو فرزند هفت و هشت سالهام بيسرپرست شدند. با رضايت اولياي دم از مرگ نجات يافتم. به خاطر كار بزرگي كه كردند هميشه آنها را دعا ميكنم. امروز هم از دادگاه ميخواهم مرا ببخشند و دستور آزاديام را صادر كنند تا بتوانم براي فرزندانم پدري كنم. بعد از آخرين دفاع متهم، هيئت قضايي وارد شور شد.