
سالها پيش، ليدرها، با اهداف خاص وارد فوتبال شدند. عدهاي روي آنها سرمايهگذاري كردند تا در مواقع ضروري براي حمايت از خودشان، تهييج هواداران يا براي تسويهحساب با برخي افراد از اين افراد استفاده كنند. اين افراد با فرهنگهاي مختلف حضور دارند و اکثراً مستعد نابهنجاريها هستند، با اين وجود اگر مديران و مربيان آنها را در مسير درست قرار ميدادند، به اين سمت نميرفتند، اما از آنجايي كه بسياري از اين مديران و مربيان خود آنها را تطميع ميكنند براي مواقع لزوم، نميتوانند برخوردي جدي با آنان داشته باشند و گاه حتي ضامن آنها نيز ميشوند! البته مديران چند دسته هستند. عدهاي چون خود را مديون اين افراد ميدانند، توانايي و عرضه مديريتي آنها اجازه نداده با ليدرها برخورد کنند.
دسته ديگر كه مسئله فرهنگي هواداران برايشان اهميتي ندارد، ميگويند «سري را که درد نميکند، نبايد دستمال بست» و بگذاريم ليدرها کار خودشان را انجام دهند. دسته ديگري هم ميگويند خودمان در مواقع ضروري ميتوانيم از ليدرها استفاده کنيم. در بين مربيان هم هستند افرادي که با اين ليدرها به صورت پروژهاي کار ميکنند و هر روز ليدرها را تطميع ميکنند، اما بايد وقتي مديران و مربيان نسبت به هواداران احساس مسئوليت نميکنند، نيروي انتظامي و قوه قضائيه به عنوان مدعيالعموم ورود کرده و در اين خصوص تصميمگيري کنند. اگرچه همه آنها مثل هم نيستند، اما اكثرشان مصداق بارز اراذل و اوباش هستند كه نيروي انتظامي بايد تعارف را كنار گذاشته و با آنها خيلي جدي برخورد كند. تا به امروز برخورد مناسب از سوي اين نهادها نديدم و همين مسئله باعث ميشود روز به روز شرايط پيچيدهتر شده و ليدرها سازمان يافتهتر عمل کنند. در حاليكه قانون ميتواند مانع از حضور بسياري از اين ليدرهاي متخلف در ورزشگاهها شود. مسئلهاي كه در تمام دنيا اجرا ميشود و ميتواند درس عبرتي باشد براي افرادي كه باخشونت و بيفرهنگي و ناهنجاريهاي زيادي را اشاعه ميدهند.