
دفاع مقدس و وقايع رخ داده در آن، به قدري بزرگ است كه بتوان سوژهها و اتفاقات بسياري را لابهلايش كشف كرد و از هر كدامشان كتابها نوشت. مثلاً در همين شهر تهران، كوچهاي به نام شهيد جلال طوماري وجود دارد كه به تنهايي 12 شهيد را تقديم ايران اسلامي كرده است. 12 شهيد آن هم از يك كوچه نه چندان بزرگ رقم كمي نيست. به همين خاطر سري به كوچه شهيد طوماري زديم تا هرچه بيشتر از پرشهيدترين كوچه پايتخت ايران اسلامي بدانيم.
منطقه 17 در جنوب غرب تهران، آمار خيرهكننده 4200 شهيد در انقلاب و دفاع مقدس را به ثبت رسانده است. منطقهاي كه با دو خط آهن تهران به تبريز و تهران به اهواز محصور شده و از اين حيث، توسعه و آباداني كمي يافته است. وقتي به اين محله ميرسيم، هر كوچه و خيابانش مزين به نام شهيدي است. كوچه طوماري نيز درست از خيابان اصلي منطقه يعني ابوذر (فلاح سابق) منشعب شده و از مناطق پرجمعيت اين منطقه به شمار ميرود.
وارد كوچه كه ميشويم، آپارتمانسازي در اينجا نيز نمود بارزي دارد. با اين تفاوت كه روي ديوارهاي اندك خانههاي قديمي كوچه، هنوز شعارهاي نوشته شده در زمان انقلاب و دفاع مقدس به چشم ميخورد. سعي ميكنم در گفت و گو با اهالي تعدادي از شهداي اين كوچه را بشناسم. يكي از كاسبان محله كه پيرمرد باصفايي است، به رغم شلوغي سرش سعي ميكند تعدادي از همسايههاي قديمي كه فرزندانشان به شهادت رسيدهاند را نام ببرد. كمي به ذهنش فشار ميآورد و اين نامها را بيان ميكند: شهيد اسماعيل قاسمزاده، شهيد جلال طوماري، شهيد قهرمان قاصد، شهيد عيسي احمدي، سلحشور، مطهري، عباسي، محمد گونه فراهاني، علي گونه فراهاني، اسكندرزاده...
جالب است كه گويا تعداد شهداي شمرده شده توسط بقال محله، از عدد 12 نيز فراتر ميرود. با تعجب ميپرسم: مگر كوچه شهيد طوماري 12 شهيد نداشت، اما شما داريد همين طور اسامي شهدا را بيان ميكنيد. ميخندد و در جواب ميگويد: در طول سي و چند سالي كه از عمر انقلاب ميگذرد، خيلي از خانوادهها به اين كوچه آمده و رفتهاند. برخي از اين شهدا خانوادهشان در اين كوچه بودند و بعدها رفتهاند و برخي هنوز سكونت دارند.
از ميان خانوادههايي كه هنوز سكونت دارند، به سراغ خانم سيده شهربانو مطهري مادر شهيد سيدمحمدحسين مطهري ميروم. از اين مادر شهيد ميخواهم كمي از پسرش تعريف كند و همچنين در خصوص حال و هواي پر شهيدترين كوچه پايتخت بگويد. مادر شهيد نيز ميگويد: پسرم سال 61 كه به شهادت رسيد، 19 سال بيشتر نداشت. آن زمان در كوچه ما خيلي از جوانهاي كم سن و سال داوطلبانه عازم جبهه ميشدند. گاهي ميشد كه در همين كوچه، چند شهيد را با هم تشييع ميكردند.
اشاره مادر شهيد مطهري به عمليات بزرگ كربلاي5 در سال 65 است كه طي آن چندين شهيد به كوچه شهيد طوماري آورده ميشوند. در همين خصوص آقا روحي از اهالي كوچه ميگويد: آوردن هفت، هشت شهيد در يك روز، حال و هواي عجيبي به محله ما بخشيده بود. به گمانم عمليات كربلاي5 بود. شدت عمليات به قدري بود كه از زمستان سال 65 تا نزديك عيد سال 66 خيلي از روزها شهيد ميآوردند و تشييع ميكردند. سهم كوچه شهيد طوماري هم از اين لحاظ بهسزا بود و كوچه ما چه در كربلاي5 و چه در مواقع ديگر شهداي زيادي داد.
هنگام گفتوگوي ما با اهالي و كسبه، چند نوجوان 12، 13 ساله مشغول بازي هستند. آنها جزو نسلي به شمار ميروند كه رزمندههاي جنگ را هرگز نديدهاند و حتي پدر و مادر برخيشان در آن زمان سن و سال زيادي نداشتند. محمدرضا روقاري يكي از همين بچهها ميگويد: درست است كه ما آن زمان نبوديم، اما هر كدام از ما حداقل يكي از اقوام يا فاميلش در جنگ تحميلي شهيد شده است. در جنوب شهر تهران هيچ خانوادهاي را نميتوانيد پيدا كنيد كه يكي از اعضاي فاميلش جزو شهدا يا جانبازان نباشد.
كلام اين نوجوان به آماري اشاره دارد كه بيان ميدارد تنها حدود يك ميليون نفر از مردم كشورمان به صورت مرتب و چرخشي در جبههها حضور مييافتند و عموم آنها نيز از جنوب شهريها و خانوادههاي مستمند بودند. در پايان نگاهي به آمار شهداي كوچه جلال طوماري مياندازيم. با اين توضيح كه خانواده برخي از آنها اين كوچه را ترك كردهاند: عباس قليزاده، عباس لطيفي، حميد باصري، علي فراهاني، علي گونه فراهاني، محمد گونه فراهاني، رسول و مهدي فلاحي، قاسمزاده، قهرمان قاصد، عباسي، محمدحسين مطهري، آفتابي، سلحشور، طوماري و...