اگرچه پيش از اين بارها اقداماتي موازي با اصول برجام از سوي ايالات متحده صورت گرفته بود اما وضع تحريمهاي جديد در دوران پساتوافق داراي پشتوانه قانوني جهت اجرايي شدن و نقض غيرقابل انكار برجام است. چرا قانون تحريمهاي جديد 10 ساله عليه ايران را ناقض برجام ميدانيم و واكنشي صريح و روشن از سوي دولت را درمقابل آن خواستاريم؟
1- واشنگتنپست پس از پيروزي دونالد ترامپ نوشت: «هرگونه فشاري به ترامپ براي تعهد به متن برجام كاملاً بيمعني است چرا كه برجام نميتواند منسوب به سياستهاي كلي و دائمي امريكا باشد و توافق مشروط دولت اوباما با ايران بوده است» درحالي كه تصويب تحريمهاي جديد عليه ايران متعلق به دولت اوباماست و نه ترامپ و نشانگر روحيه بدعهدي حاكم بر فضاي كلي فكري و سياسي در امريكاست.
2- طبق سند برجام بايد تا هفت سال ديگر تمامي تحريمهاي با واسطه يا بيواسطه عليه جمهوري اسلامي لغو شود، درحالي كه تصويب قانون داماتو تا 10 سال ديگر ناقض اين بند و به معني عبور از خطوط و تعهدات طرف غربي در متن توافق است.
مضاف بر دلايل فوق، چگونه ميتوان هشدارها و نصايح معظمله پيرامون «دوري از خوشبينيهاي كاذب و لزوم تيزبيني در مقابل امريكا» را از ياد برد. هوشياري مقام معظم رهبري در دشمنشناسي باعث تدوين شروطي ذيل برجام شد كه گمان نقض آن از سوي ايالات متحده ميرفت. طبق شروط رهبري پذيرش برجام و اجرايي كردن مفاد آن در داخل كشور، منوط به آن بود كه هيچ يك از كشورهاي 1+5 حق وضع تحريمهاي جديد را در دوران هشت ساله اجرايي كردن برجام و پس از آن نخواهند داشت. بيتوجهي به اين اصل كه هم يكي از شروط مقام معظم رهبري بود و هم از متن برجام قابل استخراج است، به معناي پشت پا زدن به اصل توافق است! با توجه به اتخاذ اين تصميم از سوي نمايندگان سناي امريكا بيان چند نكته ضروري به نظر ميرسد:
يكم: يكي از رسانههاي وابسته به اصلاحات چندي پيش نوشت: «بازسازي و احياي روحيه اعتماد به غرب در دوران پسابرجام امري غيرقابل پيشگيري است و تندروي در اين دوران ميتواند به ضرر كشور تمام شود...» واضح است كه چنين تفكراتي در شرايط كنوني كوچكترين محلي از اعراب ندارد و با بدعهديها و تناقضگوييهاي مكرر ايالات متحده در مقوله برجام هيچ گونه ابزار توجيهي يا حتي دفاعي از اين گونه نظريات و سخنان در چنته تجديدنظرطلبان باقي نمانده است.
دوم: «ساخت دروني قدرت» به جاي ساخت واژهها و بيانيههاي جديد در مورد لزوم ارتباط با غرب از ديگر ضروريات دوران كنوني است و اين مهم با تقويت بنيه فكري و فرهنگي در كشور در كنار قواي دفاعي و تسليحاتي ممكن خواهد شد. سخنگوي كاخ سفيد گفت:«اگر اوباما تحريمهاي جديد عليه ايران را وتو كند، اين اولين بار نيست كه پاي سندي را امضا ميكند كه چندان هم ضروري به نظر نميرسد.» اين سخنان به خوبي حاكي از نوع نگرش ديپلماتهاي امريكايي نسبت به جمهوري اسلامي است؛ نگرشي كه اعمال فشار بر ايران را حتي بدون تصويب قانون تحريمهاي جديد نيز لازمالاجرا و سهلالوصول ميداند. اين استراتژي كه نوعي «اعمال قدرت با واسطه» است، از تراوشات فكري برخي گروهها در داخل ايران تغذيه ميكند؛ گروههاي فكرياي كه احياي رابطه با غرب را آرماني ميدانند كه براي دستيابي بدان بايد از بسياري ارزشها و منافع ملي نيزبه نفع آن عبوركرد. بدون شك چنين جريانهايي نقش كاتاليزور يا تسهيلكننده را براي اين گونه نمايشهاي قدرت بازي ميكنند، لذا لزوم تحكيم پايههاي قدرت در كشور در سه حوزه فكري، فرهنگي و سياسي به شدت احساس ميشود.
سوم:رهبر كبير انقلاب (ره) ميفرمودند:«هرچه ميتوانيد در افشاي چهره امريكا بكوشيد...» بسياري افراد در داخل كشور به ويژه طي چند سال اخير تلاش كردهاند چهره ايالات متحده را براي مردم بزك كنند تا ذهن عمومي جامعه را هرچه بيشتر براي احياي روابط با جهانخواران آماده كنند. غفلت در مقابل اين گروههاي فكري در داخل كه بدون شك ريشه آنها به اتاقهاي فكر ضدنظام در آن سوي مرزها باز ميگردد، موجب شد افكار عمومي نسبت به اين موضوع - كه تا چندي پيش يكي از حساسيتهاي مهم سياسي و اجتماعي بود- آماده شده و نرم شود. رسالت انقلابي و انقلابيگري اقتضا ميكند كه در ميدان جنگ نرم غرب عليه ايران و در مقابل چنين جريانهايي ايستادگي و روشنگري لازم صورت گيرد. مهمترين ابزار اين مقابله هماني است كه رهبر فرزانه انقلاب سالها پيش بدان اشاره كردند، يعني آگاهيرساني و افشاي چهره امريكا، بيداري سياسي و اجتماعي و همچنين ايستادگي در مقابل افرادي كه بزرگترين نيرنگها و دسيسههاي ايالاتمتحده را عليه كشور كوچك و كماهميت قلمداد ميكنند و خواهان مماشات با آن هستند.
پافشاري بر موضع غلط اعتماد به امريكا با وجود وضع تحريمهاي جديد عليه ايران خود خيانت بزرگي در حق مردم و منافع ملي است.«تحريم، فشار، مهار» اهرمها و سياستهاي ثابت ايالاتمتحده نسبت به جمهوري اسلامي است كه در شكلها و بازههاي زماني متفاوت و با هدف كنترل كامل رفتارهاي جمهوري اسلامي در منطقه و جهان از آن بهره ميبرد و تا عقبنشيني كامل كشور از اهداف و حتي حقوق قانوني، انساني و طبيعي خود دست از كار نخواهد كشيد. اما رسالت ما در اين ميان چيست؟ آيا عاقلانه و حتي منصفانه به نظر ميرسد كه عزت خود را نيز به روي آنچه از ما به تاراج ميرود بگذاريم و تقديم كنيم و همچنان چشم روي اين همه خيانت و خباثت و بدعهدي ببنديم؟!