دشمنان انقلاب از روز اول آمدند تعبير ادبيات تندرو و ميانهرو را مطرح كردند؛ فلاني تندرو است، فلان جريان تندرو است، فلان جريان ميانهرو است. آن روز، از همه تندروتر هم از نظر آنها امام بزرگوار بود؛ امروز هم از همه تندروتر، به نظر آنها اين بنده حقير هستم. ميانهرو حرف قشنگي است اما اسلام اينجوري حرف نميزند؛ بفهميم معارف اسلامي را. اسلام، طرفدار ميانه و طرفدار «وسط» است: وَ كذلِك جَعَلناكم اُمةً وَسَطًا. اما «وسط» در اسلام چيست؟ در مقابل تندرو است؟ نه، «وسط» در مقابل منحرف است: اَليمينُ وَ الشِمالُ مَضَلةٌ وَ الطريقُ الوُسطيهِي الجادة؛ اين نهجالبلاغه است. راه ميانه يعني راه مستقيم، راه جاده. اگر از اين راه مستقيم منحرف شديد - چه به اين طرف و چه به آن طرف- اين غير ميانه است. پس در مقابل ميانهرو، تندرو نيست؛ در مقابل ميانهرو منحرف است. آن كسي ميانهرو نيست كه منحرف از راه و منحرف از جاده است؛ اما در جاده، بعضيها تندتر ميروند و بعضيها كندتر ميروند. تند رفتن در صراط مستقيم چيز بدي نيست؛ سابِقوا اِليمَغفِرَةٍ مِن رَبِكم؛ جلوتر برويد. آنهايي كه امروز در بيرون از مرزهاي كشور ميگويند تندرو، مقصودي دارند و معنايي مورد نظرشان است. دوستان ما و برادران ما در داخل مراقب باشند آنچه مقصود او است تكرار نكنند. آنهايي كه ميگويند تندرو، منظورشان كساني است كه در راه انقلاب مصممتر و پايدارترند؛ حزباللهيها را ميگويند تندرو. ميانهرو [هم] كسي است كه در مقابل آنها تسليم باشد. در ادبيات سياسي امريكا و انگليس و امثال اينها، معناي تندرو و ميانهرو اين است. چرا ما تكرار كنيم حرف آنها را؟