يك: سردار منتظر المهدي، سخنگوي ناجا در اظهار نظري قابل تأمل گفته است: «بخش اعظم قتلها در كشور ناخواسته است» و البته نقش كنترل نشدن خشمها و بروز رفتارهاي پرخاشگرانه را در اين ميان برجسته ديده است.
دو: برخلاف باور عمومي كه هنوز متأسفانه در ميان ما رواج دارد و تا سخن از مصدر قتل و كشتن به ميان ميآيد، پندار قاتل بالفطره و جاني مادرزادي به ذهن متبادر ميشود، واقعيت چيز ديگري است و همچنان كه يك مقام مسئول انتظامي به درستي روي آن تأكيد كرده اين گونه نيست كه اكثر قتلها در كشور با نقشه و طرح قبلي پيچيده شكل گرفته باشد و كسي كه مرتكب قتل شده، صبح آن روز وقتي از رختخواب بلند ميشده، آخرين بازبينيهاي طرح قتل را از نظر گذرانده باشد، اما اينكه بسياري از قتلها در كشور ناخواسته صورت ميگيرد ميتواند ذهنها را متوجه موضوعاتي مثل هيجان و مديريت هيجانها، آستانه تحمل و كنترلكنندههاي درون كند.
سه: همچنان كه ميتوان دانش رياضي، فيزيك يا زيستشناسي را با ضريبها و سطوح مختلف ادراكي آموخت، همچنان كه كسي سطح مهارتش در استفاده از رايانه در حد وصل شدن به اينترنت يا تايپ يك متن است و ديگري به سطوح بالاتري دسترسي دارد و ميتواند از نرمافزارهاي پيچيدهتر گرافيكي يا طراحي انيميشن و نظاير آن استفاده كند، يا نرمافزار حسابداري يا مديريت بنويسد، در عالم رفتارها هم ميشود با سطوح مختلف، شيوه رفتار درست را به آدمها ياد داد، حالا ممكن است كسي به واسطه ويژگيهاي شخصيتي و ژن و تربيت خانوادگي و نظاير آن به عيار و ادراك و مهارت بالاتري در كنترل خشم يا بالا بردن آستانه تحمل يا احترام به همنوع يا رفتار منطقي در رويدادهاي احساسي و عاطفي برسد و كسي هم در يك ضريب پايينتر اين رفتارها را بياموزد، اما ترديدي نميماند كه رفتار در مقوله پكيجهاي آموزشي قرار ميگيرد و همه آدمها قاعدتاً ميتوانند سطوح مهارتي خود را در برخورد با شرايط مختلف بالا ببرند.
اما متأسفانه نكتهاي كه در سيستمهاي آموزشي و رسانهاي كشور وجود دارد، اين است كه اهميت و نقش آموزش رفتار را همچنان دستكم گرفتهايم و در واقع به چيزي نميگيريم. دانشآموزان ما چقدر در جريان 12 سال تحصيل ياد ميگيرند كه آيا ميتوانند خشم خود را كنترل كنند؟ آستانه تحمل آنها تا چه اندازه ميتواند بالا برود؟ وقتي در يك موقعيت استرسزا قرار ميگيرند، چطور ميتوانند استرس و هيجان منفي خود را كنترل كنند و بر آن فائق آيند؟ متأسفانه ما از اين منظر بسيار در مضيقه هستيم و عموماً براي رسانههاي ما هم موضوع چندان مهمي تلقي نميشود در حالي كه آسيبها در جامعهاي كه شيوه درست رفتار در سطوح مختلف به آدمها گوشزد شده - اينكه آنها ميتوانند مثلاً از خودشان در برابر رفتارهاي پرخطر مراقبت كنند و اين توان در آنها وجود دارد - با جامعه ديگري كه اين گونه پيش نرفته، متفاوت خواهد بود.
چهار: چندي پيش با روانشناسي گفتوگو ميكردم و او از يك شگفتي در دوره كاري 10 ساله خود سخن ميگفت كه در اين 10 سال فقط يك بار يك خانم به من مراجعه كرده و با گفتن موضوع مراجعهاش چشمهاي من گرد شده است. وقتي از اين مراجع پرسيدم چالش و مسئله ذهني شما چيست كه شما را به اين اتاق كشانده است، او گفت من مسئلهاي ندارم، زندگي بسيار خوبي داريم و همسرم از من راضي است و من از ايشان، اما ميخواهم از چشم يك مشاور ببينم كه چقدر رفتارم در برابر همسرم استاندارد است. توجه كنيد كه اين فرد در واقع يك استثناست، در حالي كه تقريباً همه آدمهايي كه به ما مراجعه ميكنند وقتي در اتاق ما را ميزنند كه رابطهشان ته دره چندين و چند ملق زده است.