کد خبر: 821676
تاریخ انتشار: ۱۸ آبان ۱۳۹۵ - ۱۹:۰۴
بررسي شيوه مواجهه با دشمنان در 4 دسته جاهل، دنيا‌طلب، معاند و مستكبر
عاشورا حادثه‌اي نبود كه در يك نيم روز اتفاق بيفتد؛ بلكه نهضت حسيني(ع) واقعه‌اي است كه پيامدها و آثار آن تا امروز در تاريخ، فرهنگ، فكر و عمل مسلمانان گسترده شده و تا قيامت نيز امتداد يافته و بي‌شك تا انتهاي زمان مسير سرخ حسيني خروشان‌تر و پربار‌تر حاضر خواهد بود.
مجتبي عباسي*
قيام اصلاحي امام حسين(ع) ريشه در نهضت‌هاي اصلاحي پيامبران داشت؛ زيرا ايشان وارث پيامبران بود و در اين راه، جان خويش را تقديم كرد تا مفاسد برچيده شود؛ بنابراين حركت عاشورا در شرايط محدود و كنترل‌‌هاي دقيق دشمن، برنامه‌ريزي دقيقي را براي مبارزه با ظلم و فساد انجام داد.
قيام عاشورا شورشي كور و بي‌‌هدف نبود؛ بلكه نهضتي حساب شده و با‌برنامه بود كه اباعبدالله‌الحسين(ع) با پيش‌بيني همه احتمالات و صورت‌‌هاي واقعه، با هدف اصلاح امت اسلام، چاره‌انديشي دقيقي انجام دادند كه در طول تاريخ، الگوي مبارزه و شاخصي براي مقاومت انسان‌هاي ستمديده در برابر قدرت‌هاي مستكبر و باطل به شمار مي‌‌آيد.

از اين‌رو هيچ مستكبر، طاغوت و متجاوزي نمي‌خواهد در ميان ملت‌ها به‌ويژه نسل جوان، نام و ياد واقعه‌هايي همچون عاشورا جوشان و خروشان باشد كه در اثر آن بيداري، بيزاري از دشمن، معرفت ديني، عشق به ولايت، شجاعت، فداكاري و هزاران شعله ديگر ساطع ‌شود.
نهضت حسيني(ع) محل خيزش انگيزه‌ها، حساسيت‌ها، حضورها، مجاهدت‌ها، ايثارگري‌ها، پاكدامني‌ها، زهد، اخلاص و استقلال است كه اگر ماهيت سياسي و مبارزاتي اين قيام براي جهانيان به درستي ترسيم شود، در ميان انسان‌هاي آزاده و ملت‌هاي در بند و آزادي‌خواه، هواداران و شاگردان بسياري خواهد يافت.
يكي از «عبرت‌هاي عاشورا» و مورد تأكيد رهبر معظم انقلاب، نگاه به وضعيت خواص و تأثير آنها در سرنوشت جامعه اسلامي است؛ چنان كه برخي از آنها با سكوت و عده‌اي با همراهي باطل، اهل بيت پيامبر اكرم(ص) را به مسلخ كربلا كشاندند؛ اما در كل، عاشورا يك انتخاب مكرر در زندگي همه انسان‌ها به‌ويژه خواص جامعه است؛ ‌زيرا عملكرد آنها در مواجهه با دو مسير خير و شر بيشتر از ديگران، سرنوشت جامعه را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد.
بدين جهت بررسي نوع برخورد سيدالشهدا(ع) با خواص از دشمنانشان در واقعه عاشورا مي‌تواند نقشه‌راه و معياري براي مواجهه با طاغوت‌هاي زمان و دشمنان جريان حق و جبهه مقاومت در عصر حاضر باشد.

با مراجعه به تاريخ و تحقيق در مقاتل معتبر مي‌توان در جريان كربلا به چهار دسته مخالفين جاهل، مخالفين دنيا‌طلب، مخالفين معاند و عاملان استكبار اشاره كرد كه هر كدام به لحاظ شخصيت‌شناسي و هدف از دشمني با ديگري متفاوت است و شيوه مواجهه سيدالشهدا(ع) با اين خواص و افراد سرشناس جامعه نيز تفاوت دارد.
در يادداشت پيش رو نگارنده كوشيده است تا با مقايسه چهار مدل از دشمناني كه مستقيم يا غيرمستقيم به نبرد با اباعبدالله پرداختند، شيوه مواجهه با ايشان را ارزيابي نمايد و در نهايت مدلي از شيوه برخورد ايشان با دشمنان ارائه نمايد.
  
مخالف جاهل
حُربن يزيد رياحي از فرماندهان نظامي كوفه است كه پيش از واقعه عاشورا مأموريت يافت با سپاه هزار نفري، مانع حركت امام حسين(ع) به سوي كوفه و همچنين مانع بازگشت ايشان به مدينه شود.
حُر مصداق دشمن جاهل است كه در خدمت جريان مسلط و باطل قرار گرفته و امام را به مسلخ كربلا ‌مي‌كشاند، اما در عين حال نسبت به خاندان رسالت احترام و ادب مي‌ورزد و از سخت‌گيري و جنگ با ايشان امتناع دارد.
سالار شهيدان(ع) در مسير حركت به سمت كربلا با خطبه‌ها و موعظه‌ها‌ به روشنگري و ترسيم اهداف قيام مي‌پردازد، چنان كه در منزل «اَلْبِيضَه» خطاب به حُر و يارانش مي‌فرمايد: ‌اي مردم! رسول خدا(ص) فرمودند: «هر كسي سلطان ستم‌پيشه‌اي را ببيند كه محرّمات الهي را حلال و پيمان خداوندي را شكسته و با سنّت رسول خدا(ص) مخالفت كرده و بر بندگان خدا ستم روا داشته است و اين فرد با رفتار و گفتارش عليه او برنخيزد، بر خداوند است كه او را در عذاب داخل كند.» (مقتل الحسين، مقرم، ص 184).

حُر از نزديك با واقعيت‌ها و اهداف متعالي قيام عاشورا آشنا مي‌شود و تحت تأثير سخنان و رفتار كريمانه ‌سيدالشهدا(ع) مجذوب جريان حق شده و با تبري جستن از جبهه باطل با كاروان حسيني(ع) همراهي مي‌كند.  توبه و گرويدن حُر به جريان حق، تجربه و درس عملي به امت اسلام است كه در مقابل دشمن جاهل، روشنگري و در عين حال رأفت داشته باشند، همان گونه كه در اسلام از اين شيوه مواجهه به اصل مدارا و رحمت يا «مؤلفه قلوبهم» ياد مي‌شود، چنان كه «نامه‌هاي رهبر معظم انقلاب به جوانان كشورهاي غربي» در همين راستا تعريف مي‌شود و راهبردي دقيق در برابر پروژه‌هاي اسلام‌هراسي و شيعه‌هراسي رسانه‌هاي استكباري و صهيونيستي است. ايشان با درك عميق خود نسبت به جهل فزاينده در ميان جوانان غربي كه ناشي از بمباران تبليغات كور كننده غربي است در اقدامي روشنگرانه رأفت و رحمت اسلامي را با حقايق دين مبين پيوند زدند و چونان پدري دلسوز و مهربان با تمام مهر و عطوفت خود مسير را براي بيداري اين گروه از مردمان فراهم آوردند.

درس‌هايي كه مي‌توان از جريان حر گرفت، همزيستي مسالمت‌آميز با اديان و مذاهب مختلف به‌ويژه وحدت شيعه و سني و پرهيز از تفرقه‌افكني و اختلاف‌، نشان‌دادن جاذبه‌هاي معنوي مكتب حسيني(ع) در گفتار و رفتار و تبليغ شعائر و ارزش‌هاي انساني و متعالي است كه سالار شهيدان براي آن قيام كردند، همچنين پرهيز از اعمالي است كه وهن مذهب تشيع محسوب مي‌شود و باعث سياهنمايي، سوء‌استفاده دشمنان معاند، تخريب چهره مكتب و فراموشي آرمان‌هاي اصلي عاشورا است.  در ارتباط با جوامع اهل تسنن و ديگر كشورهاي مسلمان نيز جمهوري اسلامي بايد همين رفتار را سرمشق خود قرار دهد چراكه اين تبليغات وسيع و گمراه‌كننده غربي است كه با ايجاد درك نادرست از واقعيات جهان و ايران كشورهاي مسلمان ديگر را در برابر ايران قرار مي‌دهد و از همين روي ارتباط مستقيم و تبيين دقيق اهداف و واقعيات جهان مي‌تواند زمينه‌هاي رفع جهل و نمايان شدن آفتاب حقيقت را فراهم سازد.
  
مخالف دنيا‌طلب
عمرسعد فرزند سعد ابي وقّاص است، پدرش سعد از سرداران صدر اسلام و از جمله خواصي است كه با دنياگرايي، عافيت‌طلبي و بي‌مبالاتي نسبت به بيت‌المال در دوران حساس پس از رحلت پيامبراكرم(ص) نتوانسته در مسير حق باقي بماند؛ ‌از اين‌رو با وجود يقين به حقانيت اميرمؤمنان علي(ع)، آگاهانه از ولايت و امامت دست كشيده و همچون خواص بي‌بصيرت سبب تكيه زدن دودمان بني اميه بر مسند امور مسلمانان شده است.
عمرسعد نيز مصداق دشمن آگاه در مقابل جريان حق است كه براي رسيدن به حكومت ري و ثروت و جايگاه دنيايي، فرماندهي سپاه عبيدالله بن زياد را برعهده گرفته و در عين اطلاع از جايگاه امام حسين(ع) حاضر نشد امام را ياري كند همچنان كه پدرش اميرالمومنين علي (ع) را در طوفان‌هاي پس از رحلت پيامبر اسلام تنها گذاشت؛ عمر بن سعد اما حتي پا را فراتر گذاشت و براي رسيدن به منافع دنيايي‌، مصاف با اهل بيت پيامبر(ص) را انتخاب كرد.

برخلاف برداشت‌هاي سطحي و عوام‌فريبانه از نهضت كربلا، امام حسين(ع) پيش از قيام به صراحت، بني‌اميه را عامل نابساماني انقلاب پيامبر و به ثمر نرسيدن اهداف عاليه حكومت اسلام، معرفي مي‌كند و اسلام بني اميه را اسلام قلابي و غيرواقعي مي‌خواند.
بنابراين مواجهه سيدالشهدا(ع) با عمرسعد در كربلا، ‌برخورد با دشمن عالِم ولي منفعت‌طلب است كه حضرت او را امر به معروف، نهي از منكر و نصيحت به خداترسي كرده و فرمودند:«اي پسر سعد! آيا با من مقاتله مي‌كني و از خدايي كه بازگشت تو به سوي او است، هراسي نداري؟ من فرزند كسي هستم كه تو بهتر مي‌شناسي؛ آيا اين گروه را رها نمي‌كني تا با ما باشي و اين موجب تقرب تو به خداوند مي‌شود؟»

عمرسعد گفت: «اگر از اين گروه جدا شوم، مي‌ترسم كه خانه‌ام را خراب كنند!» حضرت فرمود: «من خانه‌ات را مي‌سازم.» عمر گفت: «من بيمناكم كه املاكم را از من بگيرند!» حضرت فرمود:‌«من از اموالي كه در حجاز دارم، بهتر از آن به تو خواهم داد.» و به نقل ديگري حضرت فرمود كه من «بغينجه» را به تو خواهم داد و آن مزرعه بسيار بزرگي بود كه نخل‌هاي زياد و زراعت كثيري داشت و معاويه حاضر شد آن را به يك ميليون دينار خريداري كند اما امام آن را به او نفروخت عمرسعد گفت: «من در كوفه بر جان افراد خانواده‌ام از خشم ابن زياد بيمناكم و مي‌ترسم كه آنها را از دم شمشير بگذراند!» امام هنگامي كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصميم خود باز‌نمي‌گردد، از جاي برخاست و فرمود:«تو را چه مي‌شود؟ خداوند جان تو را به زودي در بسترت بگيرد و تو را در روز قيامت نيامرزد؛ به خدا سوگند من مي‌دانم از گندم عراق جز به مقدار اندك نخواهي خورد»؛ عمر سعد جسارت كرده و با استهزا مي‌گويد:‌«جو ما را بس است». (بحارالانوار، ج 44، ص388/ اعيان الشيعه، ج1، ص 595/ البدايه والنهايه، ج8، ص 175/ خوارزمى، ج1، ص 245)

سيدالشهدا(ع) در جايگاه امام و رهبر امت اسلامي و جداكننده حق از باطل با اين ملاقات، تمام بهانه‌ها و توجيهات عمر سعد را نقش بر‌آب كردند، تا مهم‌ترين عامل انحراف در دين يعني ترجيح منافع مادي بر معنوي و رياكاري خواص دنياطلب را براي هميشه برهمگان آشكار كنند.
قيام اصلاحي امام حسين(ع) در جهت بازگشت به اصول و ارزش‌هاي حكومت اسلامي پيامبر اكرم(ص) است كه با نهادينه‌شدن زندگي توأم با رفاه، اسراف و تبذير خواص در دوران معاويه دگرگون شده است، روحيه رفاه‌طلبي و دنياگرايي كه برخي از خواص جامعه به آن عادت كرده و حتي در مقابل اميرمؤمنان علي(ع) نيز موضع‌گير‌ي كرده بودند؛ خواص دنياطلب و متظاهري همچون ابن سعد كه در آزمون سخت گزينش حكومت ري و كشتن فرزند پيامبر(ص)، دنيا را برگزيده و روسياه تاريخ شدند.
امروز نيز نظام اسلامي با خواص رفاه‌طلب و رفاه‌زده‌اي مواجه است كه با عدم تعيين مرز و موضع خود در قبال ارزش‌هاي انقلاب اسلامي با تسامح، تساهل و عدم شفافيت در موضع‌‌گيري‌ها به مطامع دنيوي روي‌آورده و در نتيجه بدانديشانِ فرصت‌طلب و مفسده‌‌جو در اين فضاي غبارآلود از بيان، قلم و تصميمات آنها در راه اهداف شوم و ضربه زدن به اسلام و ارزش‌هاي ديني سوء‌استفاده مي‌كنند.

نظام اسلامي در برابر اين دشمن دنيا‌طلب مي‌تواند زمينه‌هاي جذب آن از طريق مادي را فراهم آورد و در كنار آن به تغيير نوع نگاه دنيايي اين گروه اقدام كند. در واقع دين اسلام به دليل اينكه هرگز مايل به جنگ و خونريزي نيست اموري مانند تأليف قلوب نسبت به ايلام از طريق كمك‌هاي مالي را وضع نموده است تا اين دسته از مخالفان را به سوي خود بكشاند و در ادامه از طريق همزيستي و ارتباط دوستانه بر نوع نگاه و جهان‌بيني اين گروه تأثير بگذارد. همين رفتار پيامبر گرامي اسلام باعث شد تا بسياري از قبايل و افراد بدون خونريزي و اجبار به سوي او گرايش پيدا كنند و در ادامه با درك عميق از حقايق خلقت دين و روش او را كامل بپذيرند.
  
دشمن معاند
شمر بن ذي‌الجوشن از فرماندهان خشن و جنايتكار سپاه كوفه در واقعه كربلا و از قاتلان سيدالشهدا(ع) است. شمر از خواص كوفه است كه به تبع بيعت اكثريت مردم حجاز و عراق با اميرمؤمنان علي(ع) بيعت كرد.
بسياري از مردمان اين نواحي، اعتقادي به امامت اميرمؤمنان علي(ع) به عنوان جانشين بلافصل پيامبراكرم(ص) و امام مفترض الطاعه و منصوب الهي نداشتند كه بيعت شمر و بسياري از اشراف عرب نيز بر همين اساس بود و اطاعت آنان از امام علي(ع) از سنخ اطاعت از خلفاي پيشين بود، چنانكه در جنگ صفين و در ركاب حضرت نيز حاضر شد.  شمر داراي روحيه نفاق، خبث باطني، رياكاري، فرصت‌طلبي و شقاوت‌پيشه است و با حسادت، شكم‌بارگي، زبان تند و گزنده‌اي كه دارد، اهل طعنه زدن، استهزا و تحقير ديگران است كه هر كدام از اين خصوصيات به تنهايي مي‌تواند در شقاوت وي دخيل باشد و در فاجعه كربلا نمونه‌هايي از اين صفاتش را به منصه ظهور گذاشته است.
وي پيش از جنايات كربلا در چهار واقعه مهم تاريخي ديگر حضور داشت و در تمام آن جريان‌ها به اهل بيت(ع) و شيعيان خيانت كرده و مرتكب جنايت شده است؛ فردي كه به تعبير ابن حجر بعد از فجايع كربلا با قساوت كامل از عملكردش دفاع كرده و جناياتش را تبرئه و توجيه مي‌كند.  شمر مصداق دشمن معاند و لجوجي است كه از حقانيت خاندان وحي(ع) آگاه است و در شرايطي با نفاق و رياكاري از خلافت حضرت علي(ع) حمايت نيز كرده است اما نسبت به اين جريان هيچ تعهدي ندارد، بلكه با اختلاف اعتقادي، تذبذب و كينه‌اي كه از جريان حق دارد منتظر فرصت است تا ابهت و جذابيت اين جريان را بشكند و به گمان خودش آن را ذليل و خوار سازد. 

منطق و ديدگاه سيدالشهدا(ع) در مقابل اين دشمن به عنوان نمودي از طاغوت، روشنگري و در عين حال ايستادگي و استقامت همراه با عزت، شجاعت، طمأنينه و ايمان است، چنانكه در هيچ صحنه‌اي از قيام عاشورا، نشاني از ضعف، عجز و التماس جريان حق نسبت به تحريم‌ها و توهين‌هاي اين دشمن عنود مشاهده نمي‌شود، عبدالله بن عمار در همين زمينه مي‌گويد:«من هرگز كسي را نديدم كه همچون حسين(ع)، فرزندان و اهل بيت و يارانش شهيد شده باشند، اما با هيبت و شجاعتي بي‌نظير بر سپاه دشمن كه بالغ بر 30 هزار نفر بودند، حمله كند.»  راهكار مقابله با اين دسته از دشمنان مقابله و مقاومت تا پاي جان است، چراكه اگر توفيق و پيروزي دنيوي نيز كسب نشود اما خون حق جويان در نهايت مي‌تواند اين فرقه و طايفه خبيث را ريشه كن كند چنانكه خون جوشان كربلاييان در نهايت بساط ظلم طواغيت و معاندين را برچيد. هر‌گونه نرمش و اهمال در برابر اين گروه تأثيري بر آنها نمي‌گذارد، چراكه اين گروه مصداق آيه شريفه هستند كه مي‌فرمايد: «ختم الله على قلوبهم و على سمعهم و على ابصرهم غشوه»
در حال حاضر نيز دشمنان اصلي نظام اسلامي، مستكبران معاند و طواغيت كينه‌توزي هستند كه نوك پيكان آنها نابود كردن ايمان ملت‌ها و از بين‌بردن اميد نسل جوان است؛ بدين جهت خط مقاومت در كشورهاي اسلامي و بيداري ملت‌هاي آزاده را برنمي‌تابند و در عرصه‌هاي مختلف نظامي، فرهنگي، اقتصادي و. . . سعي دارند به آنها ضربه وارد كنند.

شخصيت شمر؛ شخصيتي است استحاله شده كه راه‌هاي هدايت را بر خود بسته است. هر چند حضرت اباعبدالله (ع) حتي تا لحظه آخر بر دشمن و قاتل خود مسير هدايت را نمي‌بندد و در واپسين نبرد عاشورا امام مي‌كوشد تا با منصرف كردن او از پيكار، از شقاوت ابدي او و خصوصاً همراهانش كه به تأسي از او آتش را برخود مباح مي‌كنند، جلوگيري كند. اما اينچنين دشمني بر عداوت خود مصمم است و اصلاً همين دشمن است كه فرمانده لشكر يزيديان يعني عمرسعد را كه شخصيتي متزلزل است براي نبرد جرئت داده است؛ لذا نوع برخورد حضرت با چنين دشمني، مبارزه همراه با اتمام حجت است و نه همراه با نرمش و استدعا.
مشابه چنين برخوردي در انقلاب اسلامي در مواجهه امام با طاغوت زمان خود يعني محمدرضا پهلوي قابل مشاهده است. امام خميني ضمن اينكه مي‌داند محمدرضا چنان به تاراج ملت و ستم‌پيشگي مشغول شده و كمر به قتل ضحاك‌وار جوانان وطن و نيز تن دادگي به استكبار برخاسته است كه مسير هدايت را برخود دشوار نموده است اما تا آخرين لحظه شاه را نصيحت مي‌كند كه از بردگي استعمار دست بردارد و اينگونه با كسي اتمام حجت مي‌نمايد.
  
عاملان استكبار
اما در خصوص دشمن اصلي يعني يزيد و كارگزاران ظلم جهاني در زمان حضور امام عادل برخلاف گروه‌هاي قبل كه سياست اباعبدالله تا حدممكن عدم مواجهه مستقيم بود اما مقابل استكبار تجويز به قيام و جهاد مي‌نمايد. حتي اگر اساساً امام با لشكر عمر‌سعد به جهاد برمي‌خيزد علت اصلي آن نه خود شخصيت‌هاي دون پايه‌اي چون عمرسعد و شمر بلكه عملگي حاكمان مستكبر و ظالمي چون يزيد فاسق و ابن زياد است كه به پا دارنده فتنه و انحراف اصلي در جهان اسلام هستند.  مسير مقابله با اينان نه مذاكره و گفت‌وگو كه مقاومت و ايستادگي آزادانه مبتني بر ارزش‌هاي الهي و ديني است. مسيري كه از پيامبر خاتم تا موعود عالم بر اساس آن حركت مي‌كنند و يك نظام مبتني بر دين مبين همانند جمهوري اسلامي نيز بايد در اين مسير قدم بردارد.
  
جمع‌بندي
جنگ حق و باطل و نزاع اسلام حسيني(ع) و اموي، قدمتي به درازاي تاريخ اسلام دارد و منشأ اين نزاع بر سر اعتلاي كلمه «كلمه الله هي العلياء» است؛ چنانكه امام خميني در اين زمينه مي‌فرمايد: «جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام‌شدني نيست، جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ايمان و رذالت بود و اين جنگ از آدم تا ختم زندگي وجود دارد.» (صحيفه نور، ج 21، ص 94)
بنابراين نوع برخورد امام حسين(ع) با مخالفان و دشمنان در چهار دسته جاهل، دنياطلب، معاند و مستكبر، شاخصي براي شناخت جريان‌هاي اجتماعي و معياري براي جريان حق در برابر جبهه باطل است؛ همانگونه كه ايشان با بصيرت‌افزايي دوستان، نيك‌انديشي براي خواص و آينده‌نگري نسبت به سرنوشت اسلام، نقشه‌ها و فتنه‌هاي دشمنان را تا قيامت آشكار ساختند.
در مجموع عملكرد سيدالشهدا(ع) براي شيعيان و محبان مكتب عاشورا، درس عزت و ايستادگي در برابر ظالمان زمان است، تا از اصول و خطوط قرمز اسلام در برابر مستكبران كوتاه نيايند، همانگونه كه خداوند نيز در آيه 55 سوره نور، وعده پيروزي نهايي حق بر باطل را مي‌دهد، آنچنان كه هيچ نشانه‌اي از باطل باقي نماند.

*طلبه سطح 3 حوزه علميه دانشجوي كارشناسي ارشد انديشه سياسي
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها