دختر جوان در گفتوگو با خبرنگار ما از ماجراي اسيدپاشي ميگويد.
سه سال قبل با شايان در پاركي آشنا شدم و از آن روز به بعد با او در ارتباط بودم و قرار بود با هم به زودي ازدواج كنيم.
نه. دروغ ميگويد ما هر دو عاشق هم بوديم، اگر اين اتفاق پيش نميآمد به زودي ازدواج ميكرديم.
بله. ما هميشه با هم دعوا ميكرديم به طوري كه همسايهها به سر و صداي ما عادت كرده بودند. وقتي با هم درگير ميشديم، من به داخل حياط ميرفتم و با سر و صدا همسايهها را خبر ميكردم و شايان هم از دعوا منصرف ميشد.
شايان شيشه مصرف ميكرد و گاهي هم قرص ميخورد به همين دليل گاهي توهم داشت و با هم درگير ميشديم .
شايد هم آن شب شيشه مصرف كرده بود، اما فكر ميكنم به خاطر موضوع ديگري بود.
او خيلي به من وابسته بود. روز قبل من بيرون بودم و خيلي خسته شدم. وقتي شب به خانه آمدم، خوابيدم اما شايان بيدار بود و فكر كرد من به او توجهي ندارم كه روي من اسيدپاشيد.
آن شب من ساعت 10 به خانه آمدم و به خاطر اينكه خسته بودم خوابيدم، اما شايان بيدار بود و داخل خانه مدام راه ميرفت و با خودش بلند بلند حرف ميزد به طوري كه چندينبار از خواب بيدار شدم تا اينكه نزديك صبح از خواب بيدار شدم، به آشپزخانه رفتم و بعد از اينكه آب خوردم، دوباره به رختخواب برگشتم تا بخوابم كه ديدم شايان، بطري پلاستيكي شبيه بطري گلاب در دست دارد و مايع داخل آن را كه شبيه چايي بود، تكان ميدهد.
از آنجايي كه همه ظرفها و ليوانها كثيف بود، فكر كردم شايان تنبلياش کرده و چايي را داخل بطري ريخته است و در حال سرد كردن چايي است. او ثانيههايي بعد بالاي سرم ايستاد و گفت دوست داري مايع داخل آن را روي تو بريزم. من واقعاً فكر كردم مايع داخل آن چايي است و شايان هم شوخي ميكند كه به او گفتم بريز، اما متوجه شدم او عصباني است كه با هم درگير شديم. وقتي به طرف من آمد احتمال دادم قصد دارد مرا كتك بزند كه مانند هميشه به داخل حياط رفتم و با داد و فرياد خواستم او را منصرف كنم، اما شايان به دنبال من آمد و مايع داخل بطري را به بدنم پاشيد.
وقتي مايع را به بدنم پاشيد، فريادم به آسمان بلند شد و خودم شروع كردم به ريختن آب روي بدنم. من خواستم به داخل خيابان بروم كه شايان مانع شد و گفت خودم به بيمارستان ميرسانمت. در حالي كه من از شدت سوختگي به خود ميپيچيدم، او خيلي بيخيال بود و داشت به موهايش ژل ميزد و لباسهايش را مرتب ميكرد كه با داد و فرياد من، همسايهها به در آپارتمان ما آمدند و شايان هم مجبور شد در را باز کند و مرا با خودرواش به كلينيكي در آن نزديكي رساند، اما كلينيك بسته بود و شايان هم مرا داخل خيابان تنها گذاشت و با خودرواش فرار كرد.
وقتي خودم را به كلينيك رساندم متوجه شدم، بسته است و بلافاصله به طرف شايان برگشتم كه ديدم او فرار كرد. در چنين شرايطي از خودروهاي عبوري درخواست كمك كردم تا اينكه دقايقي بعد خودرويي نگه داشت و مرا به بيمارستان رساند.
خانه ما قديمي بود و لولههاي فاضلاب آن هميشه گير دارد به همين خاطر هميشه مايع لوله باز كن در خانه داشتيم.
نه. چون فكر ميكردم او عاشق من است و خيلي مرا دوست دارد، اما به رویم اسید پاشید.