کد خبر: 816528
تاریخ انتشار: ۲۳ مهر ۱۳۹۵ - ۱۹:۴۳
رزمندگان دفاع مقدس در گفت‌وگو با «جوان» از حال‌و هواي جبهه‌ها در روزهاي محرم مي‌گويند
قيام عاشورا خاص‌ترين حادثه‌ در تاريخ‌ تشيع‌ است، واقعه‌اي که با خون‌ شيعه ‌آميخت‌ و در ژرفاي‌جانشان ‌جوشيد و اعتقادي‌ راسخ‌ در درونشان ‌پديد آورد.
احمد محمدتبريزي
قيام عاشورا خاص‌ترين حادثه‌ در تاريخ‌ تشيع‌ است، واقعه‌اي که  با خون‌ شيعه ‌آميخت‌ و در ژرفاي‌جانشان ‌جوشيد و اعتقادي‌ راسخ‌ در درونشان ‌پديد آورد. پيام عاشوراي سال 61 هجري نه تنها باعث شد تا بيداري اسلامي بنيان‌هاي حكومت ظالمانه بني‌اميه را فرو بريزد بلكه در طول تاريخ نيز منجر شد تا آزادگان جهان در برابر ظلم و ستم به ايستادگي بپردازند و از حقانيت اسلام دفاع كنند. فرهنگ عاشورايي كه با انقلاب اسلامي حركتي تازه را آغاز كرده بود، در طول دفاع مقدس باعث شد تا دلدادگان به مكتب حسيني (ع) هيچ گاه جبهه‌هاي جنگ تحميلي را خالي نگذاشته و با ايثار جانشان نگذارند كه حتي يك وجب از خاك ايران اسلامي به دست دشمن بيفتد. فرزندان مكتبي كه پيشوايش مرگ با عزت را بر زندگي در سايه ظلم ترجيح داده بود، در نبردي نابرابر در برابر يزيديان ايستادند و حماسه‌اي بزرگ و ماندگار را ثبت كردند.

عمق جبهه‌هايمان در عاشورا بود
در سال‌هاي طلايي دفاع مقدس رزمندگان با الگوگيري از قيام امام حسين(ع) و حماسه عاشورا، مردانه و جانانه مقابل دشمنان سينه‌سپر كردند. آنها كه در اعماق وجودشان عشق به امام حسين موج مي‌زد با آمدن عاشورا به جبهه‌ها حال و هواي ديگري مي‌دادند. شور حسيني با عشق و علاقه رزمندگان درمي‌آميخت و هوش از سر هر جان آگاهي مي‌برد.
سردار عبدالكريم عليزاده كه سال‌هاي زيادي را به عنوان غواص در مناطق عملياتي حضور داشته، در گفت‌وگو با «جوان» حال و هواي جبهه‌ها در ايام محرم را چنين توصيف مي‌كند: رايحه خوش محرم و عزاداري امام حسين(ع) هميشه در جبهه‌ها به مشام مي‌رسيد ولي اين حال و هوا در روزهاي محرم به اوج خودش مي‌رسيد. جبهه‌ها به نوعي در مسير كربلا بودند. در روزهاي محرم همه چيز عاشورايي و حماسي مي‌شد. سردر سنگرها بيرق امام حسين(ع) برپا مي‌شد و ما تجسم مي‌كرديم آيا روزي خواهد رسيد كه اين جاده‌ها تميز و مرتب آماده پذيرايي از زائران سيدالشهدا(ع) شود. مي‌گفتيم خدا كند در آينده روزهايي كه مردم راحت به كربلا بروند، زودتر بيايد.

عليزاده خاطرات زيادي از روزهاي محرم در جبهه دارد. عزاداري در كنار دوستان و همرزماني كه بعدها به شهادت رسيدند، هرلحظه حضور در منطقه را براي اين رزمنده كهنه‌كار به يادماندني كرده است: الان وقتي براي زيارت به نجف و كربلا مي‌روم، تپه‌ها، صحراها، رودخانه‌ها و هر چيزي كه در مسير مي‌بينيم برايم يادآور آن روزهاست. هيچ‌گاه فكر نمي‌كردم زماني اين حجم از نيروي از اين مسيرها به كربلا بروند. چند باري كه از شلمچه و چزابه به سمت نجف و كربلا رفتم، صحنه‌هاي جبهه جلوي چشمم مي‌آمد. الان زائران از مناطقي كه ما عمليات مي‌كرديم به كربلا مي‌روند و‌ اي كاش به طريقي به اين جمعيت كه در امنيت و راحتي اين مسير را آمده‌اند مي‌گفتيم قدر آمدنتان به اينجا را بدانيد چون شب‌هاي سخت و دشواري را اينجا گذرانديم و براي شناسايي تنها 500 متر چند شهيد مي‌داديم؛ شهيداني كه از لحاظ اخلاقي و انساني بسيار بزرگ و گرانمايه بودند.

او در ادامه بيان مي‌كند: جبهه ما، جبهه معرفت بود. بچه‌ها سر عقيده، آرمان و ارزشي در جبهه‌ها مي‌جنگيدند كه عمقش در عاشورا بود. مي‌دانستيم اينجا در جبهه‌ها خونبهاي امام حسين(ع) را كه تمام اخلاقيت و انسانيت در وجودشان بود، مي‌گيريم. من با خيلي از رزمندگان هم‌سفره و هم‌صحبت بودم و در وجودشان درجات بالايي از معرفت را مي‌ديدم. عالي‌ترين فرمانده همان معرفتي را داشت كه يك بسيجي ساده داشت. حس مي‌كرديد كسي معرفت را تراز و ميان همه پخش كرده است. حتي پيرمرد بي‌سوادي كه خواندن و نوشتن بلد نبود چرايي و فلسفه حضورش در جبهه را مي‌دانست. هيچ‌كس ابهامي نداشت و همه داوطلبانه و با عشق به امام حسين(ع) آمده بودند. تفاوت جبهه ما با جبهه دشمن هم در همين بود كه همه عاشقانه آمده بودند.
 
سقايي جانبازان بدون‌دست
جمشيد اسكندري يكي ديگر از رزمندگان دفاع مقدس در خاطراتي از روزهاي محرم در مناطق عملياتي و جبهه‌ها مي‌گويد: آنچه نقش اصلي را در دفاع ما بازي كرده، ظلم‌ستيزي حضرت سيد‌الشهدا (ع) است و اين بهترين الگوي ما براي مبارزه با رژيم بعثي به سركردگي امريكا و غرب به ايران بوده و در نتيجه با توجه به آنچه حضرت سيد‌الشهدا راه و مسير را براي ما مشخص كرده رزمندگان ما بهترين الگو را در اين خصوص داشته‌اند. اما محرم در دل هر شيعه و مسلمان و هر رزمنده‌اي عزم ايجاد مي‌كرد تا به ياد شهادت حضرت سيد‌الشهدا اقدامي انجام دهند و تلاش كنند. در جاهايي كه مركز ستاد، تيپ‌ها و لشكرها بود، معمولاً بچه‌ها حسينيه بزرگي برپا مي‌كردند و معاونت تبليغات متصدي حسينيه مي‌شد. در زمان جنگ تبليغات رزم يا لشكر بر عهده من بود و از مراكزي كه روحاني براي ما اعزام مي‌كردند سخنران و مداح دعوت مي‌كرديم و آنها هم براي ما برنامه‌هاي متمركز اجرا مي‌كردند. در مقر‌هاي كوچك‌تر كه امكان تجمع چند هزار نفره نبود، بچه‌ها با دسته‌هاي كوچك‌تر عزاداري‌ و مراسم ايام محرم را برگزار مي‌كردند. معمولاً تمام مقرها يك مركز صوت داشت و اين مقرها با نوارهاي ايام محرم به فراخور فرارسيدن اين ايام تاسوعا، عاشورا و. . . برنامه‌هايي ويژه برگزار مي‌كردند. رزمندگان با نصب پرچم، پيشاني‌بند و پلاكارد در سنگرها ايام عزاي سيدالشهدا (ع) را به نمايش مي‌گذاشتند و نهايت بهره‌برداري را از محرم مي‌كردند.

حاج‌علي سلطاني خاطره جالبي از روز عاشورا در جبهه دارد و در اين رابطه بيان مي‌كند: يكي از كارهاي خوب كه در روز عاشورا در سال 67- 66 انجام گرفت، اين بود كه بچه‌هايي را كه در گردان بودند و دستشان قطع شده بود به عنوان سقا آماده  و به همراه مشك سقايي مي‌كردند و اين يك جلوه خاصي به عزاداري مي‌داد. اما زماني كه در اهواز بوديم بچه‌ها تاسوعا و عاشورا به دارخوين و شادگان مي‌رفتند. حسینیه‌ای که بین جاده آبادان-اهواز قرار داشت، در ایام عزاداری بسیار موردتوجه و اهمیت بود. بچه‌ها مراسم دهه اول را در آن حسینیه برگزار می‌کردند و  بعد از دهه هم كل دو ماه به طور مختصر مراسم در اين مكان برگزار مي‌شد.
 
شهادت محمد يزداني در ظهر عاشورا
حاج سعيد صادقي كه از اولين روزهاي جنگ با حضور در گروه فدائيان اسلام در كنار شهيد مجتبي هاشمي، به دفاع مقابل دشمن پرداخت، با ذكره خاطره‌اي جالب ميزان ارادت رزمندگان به سرور و سالار شهيدان را بيان مي‌كند: پسرخاله‌اي داشتم كه بعد از شهادتش پيش پدرش رفتم كه مي‌گفت من روزي دوزار به پسرم مي‌دادم تاخرجي روزانه‌اش باشد. تا اينكه روزهاي محرم رسيد و پسرخاله‌ام به پدرش گفت بابا كمي به من پول مي‌دهيد تا با اين دوزاري‌هايي كه جمع كرده‌ام براي محرم پرچم بخرم. شهدا را بايد از كودكي و بچگي شناخت. وقتي اين بچه با چنين روحيه‌اي بزرگ شد و مي‌خواست به جبهه برود به مادرش گفته بود پيراهن مشكي‌ام را بده تا هنگام محرم در جبهه پيراهن مشكي داشته باشم؛ من راه امام حسين(ع) را مي‌روم و حداقل لباسم همراه با امام باشد. از همين نكته‌سنجي‌هاي ريز مي‌توان به ميزان ارادت و عشق رزمندگان به امام حسين(ع) پي برد.

صادقي در گفت‌وگويش با «جوان» با اشاره به شهادت محمد يزداني در روز عاشورا مي‌گويد: ايشان ظهر عاشورا در حال آبرساني به بچه‌ها بود كه گلوله مستقيم توپ به او مي‌خورد و تكه‌تكه‌مي‌شود. ما تكه تكه بدن ايشان را جمع كرديم، روي برانكارد گذاشتيم و پشت سرش نماز ظهر عاشورا را خوانديم. جالب اينجاست يكي از بچه‌هايي كه از ما عكس گرفت، مي‌گفت بعداً كه تعداد نمازگزاران را شمردم 72 نفر بودند. بعد از اينكه محمد يزداني شهيد شد و ما پشت سرش نماز عاشورا خوانديم در روزهاي بعد ديديم تعدادي از نيروهاي دشمن خودشان را تسليم ما كردند. وقتي دليل كارشان را پرسيديم كه چرا به ايران پناهنده شده‌ايد، گفتند ما تا قبل از ظهر عاشورا شما را كافر و مجوس مي‌دانستيم ولي با ديدن اين صحنه كه ايستاديد و بعد از شهادت رفيق‌تان نماز ظهرتان را خوانديد بعد از آن فهميديم شما مسلمان هستيد. اينها صحنه‌هايي از جبهه بود كه خودم ديدم. حالا مناطق ديگر جاي خود دارد. محمد يزداني شب قبل از شهادتش، وقتي آمار شهدا را يادداشت مي‌كرد نگران بود و دلهره داشت و مي‌خواست وارد معركه شود. پيش يكي از رفقا آمد و گفت من فردا بايد به خط بزنم. گفتند تو كار داري و نمي‌شود. شب عاشورا خواب مي‌بيند كه مي‌گويند تو بايد سقاي ما شوي. شهداي ظهر عاشورا و محرم انتخابي‌تر از شهداي ديگر بودند. حال وهواي محرم از بُعد معنوي انرژي بيشتري به بچه‌ها مي‌داد.
 
دفاع مقدس ادامه راه عاشوراست
سردار صادقي شهادت شاهرخ ضرغام را كه در محرم 1357 متحول و در محرم 1359 در دشت ذوالفقاريه مفقود‌الاثر و مفقود‌الجسد مي‌شود، نمونه‌اي از حر بودن اين شهيد والامقام مي‌داند. كسي كه تحول و شهادتش همانند حر در محرم اتفاق ‌افتاد.  اين رزمنده گفتني‌هاي زيادي از آن روزها دارد كه شنيدنش دلِ هر شنونده‌اي را با خود همراه مي‌كند: يك سال اطراف قلاجه و اسلام‌آباد چادر زديم. درست به ظهر عاشورا خرديم و ديديم پيرمردي دور خيمه‌ها مي‌گشت و بوته‌ها و خارها را جمع مي‌كرد. به اين نيت كه بچه‌ها مي‌خواهند عزاداري كنند تيغ به پايشان نرود. بچه‌ها بيرق‌هايي بالاي در سنگر مي‌زدند و حسينيه‌اي به نام شهداي عاشورا و ائمه درست مي‌كردند. نام گروهان‌ها، گردان‌ها و دسته‌ها را به نام حر و قيس و حبيب بن مظاهر مي‌گذاشتند و خواه ناخواه نه فقط ايام محرم بلكه در طول سال اين اسامي با بچه‌ها عجين مي‌شد و هميشه همراهشان بود يا يكسري از بچه‌هاي تهران كُتَل‌هاي هفت رنگ و هشت رنگ را برمي‌داشتند و به جبهه مي‌آوردند و شروع به عزاداري مي‌كردند. حال و هواي محرم زمان جبهه با حال و هواي محرم در شهر و روستاها فرقي نمي‌كرد. همان مردمي كه در شهر و روستاها عزاداري مي‌كردند، همان عزا را در جبهه و سنگر مي‌آوردند.

وي به عملياتي به نام «محرم» كه در سال 61 و در ماه محرم انجام شد اشاره و از شهداي تشنه لب اين عمليات ياد مي‌كند و ادامه مي‌دهد: جبهه ما با جبهه امام حسين(ع) در يك راستا قرار داشت. همان حديث «كل يوم عاشورا كل ارض كربلا است.» ما ادامه همان راه هستيم ‌فقط بايد بگرديم ببينم كربلا و عاشورا كجاست. ما هم همانند هزار و 400 سال پيش مثل امام حسين(ع) براي احياي دين جد‌شان قيام كرديم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار