پنجمين شب علوم انساني كه به موضوع موسيقي و انديشه اختصاص داشت، به همت مجله عصر انديشه در فرهنگسراي انديشه برگزار شد. در اين مراسم، چهره ماندگار فلسفه، دكتر غلامرضا اعواني به سخنراني در باب «نسبت حكمت و فلسفه» با موسيقي پرداخت كه به نقل قسمتهايي از آن ميپردازيم.
موسيقي تأثير بيشتري در نفس دارد
موسيقي از هنرهايي است كه با گوش ارتباط دارد نه با چشم. آن يك حكم دارد اين يك حكم ديگر دارد. سمعي است، نه بصري. بنابراين تأثير بسيار بيشتري در نفس دارد به علت اينكه سمع در نفس مؤثرتر از بصر است و گفتهاند آنچه سمعي باشد، در تعليم تقدّم دارد.
موسيقي با عامل زمان سروكار دارد نه مكان. يعني اجزاي زمان غير قارّالذات است يعني دو جزئش با هم موجود نيست و آمدن هر آني مستلزم رفتن آنِ ديگر است و در دو آن يكي نيست. موسيقي با زمان سر و كار دارد. هنرمند در هر لحظهاي در حال خلق است. اينجا با مسئله خلق جديد ربط پيدا ميشود. خداوند در قرآن مسئله خلق جديد را مطرح ميكند؛ عالم پيوسته در حال خلق است و موسيقيدان حين ايجاد موسيقي در خلق جديد است و كار او به كار خداوند در خلاقيت شباهت بيشتري دارد و اين عليت او به تعبير حكما عليت تامه است. ما در هنرهاي ديگر، هنرمند علّت ناقصه است. علت تامّه يعني «وجود معلول بهطور كامل به علت وابسته است»، علت نباشد، معلول نيست. وقتي كه هنرمند هنگام خلق اثر زماني آغاز ميكند و زماني پايان ميگيرد، كار او پايان ميگيرد و اثري از آن كار هنري برجا نميماند اما يك نقاش يك نقاشي ميكشد بعد از مرگ او هم هست يا مثلاً به اين ترتيب معمار براي كار معماري، علت ناقصه است. ولي اصل موسيقي وقتي اجرا ميشود، اثري جز اجراي خود در خارج باقي نميگذارد و روي ماده خارجي نقشي باقي نميگذارد، بنابراين تأثيرگذارترين است.
همچنين ماده صناعات ديگر و هنرهاي ديگر، ماده خارجي است. مثلاً يك كشتي يا ميز يا يك اثر معماري كه از گچ و آجر و خشت است مادّهاش خارجي است. اما مادّه موسيقي، روحانيست، مادّي نيست و بنابراين در نفس تأثير بيشتري دارد. يعني از نَفْس برميآيد و بر نفس مينشيند؛ بنابراين تأثيرگذارترين هنريست كه ميتوان تصور كرد.
موسيقي واقعاً بحث خيلي مفصلي است و تا اين بحثهاي حكمي فراموششده روشن نشود، حكمت موسيقي روشن نخواهد شد.
موسيقي با مراتب وجود و با مراتب نفس انسان ارتباط مستقيم دارد. يعني اينكه ميگوييم از نفس ميآيد و بر نفس مينشيند و مرتبط با مراتب نفس انسان ميگوييم. بنابراين يك ارتباط ميان نفس انسان و موسيقي هست. همچنين با رياضيات.
موسيقي، بهترين راه تصفيه نفسدر نظر اكثر حكما بلكه شايد همه حكماي گذشته –حالا چه اين مسئله امروز در موسيقي مطرح باشد يا نباشد- موسيقي بهترين راه براي تصفيه و تزكيه نفس است.
در دين كنفسيوس موسيقي رابطه ميان زمين و آسمان است، چيزي كه زمين را به آسمان پيوند ميدهد و شما ميبينيد در مذهب كنفسيوس چقدر خود كنفسيوس به موسيقي اهميت ميدهد منتها موسيقي آن زمان، موسيقي اصيل الهي.
در واقع موسيقي راهي براي تصفيه و تزكيه نفس است. گوش جان هنرمند بايد موسيقي عالم خلقت را بشنود.
سه نوع موسيقي وجود دارد. موسيقي رمزي از موسيقي بالاست، عالم بالاست. آنچه را كه عالم پايين است هميشه رمز عالم بالاست كه ما از آن علل بالا نميگوييم ولي در حكمت خيلي مورد توجه است و بسيار در اينباره بحث شده چه به وسيله افلاطون چه به وسيله بوئتيوس و چه به وسيله نوفيثاغوريان و مخصوصاً در حكمت اسلامي.
يونانيان يك نوع موسيقي را موسيقي جهاني ميگفتند، عالم يك موسيقي است، وجود عالم خودش موسيقي است. يكي موسيقي نفس انساني است كه با جوهر و حقيقت موسيقي ارتباط دارد و نوع سوم موسيقياي كه ما داريم موسيقي سماوي يا موسيقي ملكوتي است، يعني انسان بايد ملكوتي بشود تا آن موسيقي را ادراك كند. آنجا به جاي گوش سر بايد با گوش جان شنيد. گوش جان كه آن موسيقي را شنيد، آن را در عالم پايين مينوازد و متمثّل ميكند. اين موسيقي با آلت موسيقي نواخته ميشود كه سايهاي از آن دو موسيقي «جهاني» و «نفساني» است.
بههرجهت ارتباط بين عالم صغير و عالم كبير هميشه هست، يعني مورد توجه همه حكماي گذشته بوده. حالا انسان كبير است و عالم خارج صغير، يا بالعكس؟ به تعبيري كه حكماي ما دارند انسان عالم كبير است يعني تمام عالم، تفصيل وجود انسان است. انسان در واقع مظهر خداست. مظهر تام. وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كلَّهَا(بقره/31). آن موجودي كه در ميان مخلوقات مظهر تمامي اسماء و صفاتاست انسان است. عالم، تفصيل انسان است. ما به عالم علم داريم، از بينهايت بزرگ تا
بينهايت كوچك. امّا عالم نسبت به ما علم ندارد.
همه علوم در اصل تدوين انبيا بوده و از مسيرش خارج شده يكي از مسائلي كه همه اين كتب ذكر كردهاند، اين است كه علوم و فنون، در اصل تدوين انبيا و حكما بوده. ولي به تدريج از آن مسير خارج شده. مثلاً در يونان هرمس را ايزد موسيقي و آفريننده ساز چنگ ميگويند، در اسلام ميگويند ادريس(ع)، در دين يهود، اخنوخ است، در اديان مصري به توث معروف است و در مسيحيت هم به همچنين. ولي نمونه كامل پيامبري كه موسيقيدان بودهاست حضرت داوود(ع) است. مزامير حضرت داوود را بخوانيد، در حكمت بينظير است. در كتابهاي عبري و... نوشتهاست كه اين مزامير بايد در كدام دستگاه و در چه مايهاي اجرا بشود و اينها مذكور است.
و اما لفظ موسيقي از موسا ميآيد و اين كلمه در تعبير يونانيان چنين بوده كه خداوند كه «زئوس» باشد، هفت دختر داشته و هر دختري ربّالنوع يك هنريست. اين زبان، زبان رمز و تمثيل است. اينها را بعضي مسخره ميكنند كه خدا دختر داشته! اينكه دختر داشته و پسر نداشته اين رمزي است و ثانياً بنده حالا سعي ميكنم كه حرف حكما را از ديد حكمي ببينم. بنده اينطور تفسير ميكنم اگرچه ممكن است اشتباهي هم بشود. هفت «موسا» با آنچه در عرفان ما به امّهات اسماء تعبير شده، ارتباط دارد. موسيقي را با تمام اسماء الهي ميتوانيم مرتبط بدانيم. اسماء الهي را ميتوانيم در هفت اسم خلاصه كنيم كه در اصطلاح ما «امهات اسماء الهي» است.
اين امهات اسماء عبارت است از حيات و علم و اراده و قدرت و كلام سمع و بصر. همه اسماء الهي با موسيقي ارتباط دارد منتها در هر هنري يك اسم غلبه دارد، شايد در موسيقي اسم السّميع باشد، چون موسيقي با سمع ارتباط دارد يا مثلاً در شعرغلبه با اسم المتكلّم است. مسئله ديگري كه فلاسفه توجه كردهاند، فيزيولوژي بدن و ارتباط فيزيولوژي بدن با موسيقي است. اين را اخوانالصّفا بحث كردهاند و در بوئتيوس هست؛ يعني شما فواصل دو چشم را، فاصله ناف تا سر تا پا، تمام اينها با فواصل موسيقي ارتباط دارد و اين را غربيها و شرقيها بحث كردهاند.
منبع: تسنيم