کد خبر: 813478
تاریخ انتشار: ۰۴ مهر ۱۳۹۵ - ۱۶:۰۳
نتوانستم جلوی اشک‌هایم‌ را بگیرم
باورش نمي‌شد. به پهناي صورتش اشك مي‌ريخت اما...
دنیا حیدری
باورش نميشد. به پهناي صورتش اشك ميريخت اما نميخواست از خط بيرون برود. رفته بود كه طلاي المپيك را براي ايران به ارمغان بياورد. اين قولي بود كه بعد از اينچئون به خود داده بود و هدفي جز آن نداشت. اما نيم نمره، تنها نيم نمره كم آورد و شايد اگر تمام آن مسابقاتي كه بايد ميرفت و به دليل مسائل مالي لغو شده بودند، لغو نميشد ميتوانست حريف آسيايي خود را كنار زده و به مدال المپيك برسد اما... نشد تا الهه احمدي همچنان با هدف طلاي المپيك از پا ننشيند و به دنبال المپيك بعدي و مدال آن باشد. هر چند ميداند بايد جور عدم حمايت مسئولان و كمبود تجهيزات را هم بكشد!

نخستين روز المپيك براي ايران آنگونه كه انتظار ميرفت آغاز نشد و يك بار ديگر شاهد اشكهايي بوديم كه پيش از آن در اينچئون هم ديده بوديم. فكر ميكنيد چرا براي الهه احمدي يك بار ديگر ششمي لندن تكرار شد، آن هم در حالي كه حتي خود او هم بيش از اين توقع داشت؟

بعد از تير دوازدهم كه اسمم را به عنوان نفر ششم ديدم باورم نميشد كه بايد از خط بيرون بروم. من خيلي تلاش كرده بودم. هيچ كس مثل خودم نميداند چه سختيها كشيدم و چه تلاشي كردم. من طلاي المپيك را ميخواستم. خيليها ميگفتند كارت خوب بوده اما من طلا ميخواستم و به همين دليل نميتوانستم جلوي اشكهايم را بگيرم. بعد از اينچئون كه نتوانسته بودم مدال انفرادي بگيرم فقط به يك چيز ميانديشيدم و آن هم طلاي المپيك بود. تنها با قهرماني در المپيك ميتوانستم اين مسئله را جبران و خودم را آرام كنم. من از همه چيز گذشته و به سختي تمرين كرده بودم. من يك مادر بودم اما ماهها فرزندم را هم نديدم تا به هدفم كه طلاي المپيك بود برسم اما تنها نيم نمره كم آوردم و باز هم دستم به مدال خورد اما نتوانستم آن را به دست بياورم. اين بدترين اتفاقي بود كه برايم رخ داد. اتفاقي كه ميشد به گونهاي ديگر رقم بخورد اگر...

اگر به جاي اردوهاي بلندمدت و خستهكننده در مسابقات شركت ميكرديد؟

در برنامه لازلو تمام مسابقات گنجانده شده بود. بله ما اردوهاي خستهكننده و طولاني را پشت سر گذاشتيم كه ضرر آن از منفعتش بيشتر بود اما چارهاي نداشتيم. همه مسابقات ما لغو شد. در ايران اگر ميمانديم بايد در خانه مينشستيم. فشنگي براي تمرين نداشتيم. تيري نداشتيم. چارهاي نبود بايد در آن اردوها شركت ميكرديم تا بتوانيم تير بزنيم. مطمئناً اگر در مسابقاتي كه در برنامه سرمربي تيم بود شركت كرده بوديم در لحظه آخر آن نيم نمره را كم نميآوردم. من فقط نيم نمره يا نصف يك تير كم آوردم. كسي كه مرا حذف كرد بعد از آن تيرهاي خوبي نزد و روي سكوي سوم ايستاد و اگر همان نيم نمره را كم نميآوردم ميتوانستم به مدال المپيك و هدفم برسم اما... نشد. در رشتههايي مثل تيراندازي برگزاري مسابقات پرتعداد تأثير زيادي دارد. ما به اندازه يك سوم حريفان اروپايي خود مسابقه نداده بوديم. در رشتههايي مثل تكواندو و كشتي ورزشكار با حريف يا حريفان خود بارها روبهرو ميشود و شناخت نسبي و گاه بسيار خوب از نقاط ضعف و قوت آنها پيدا ميكند اما حريف ما قبل از هر كسي خود ما و ذهنمان است. درست است كه با پنجاه و چند نفر رقابت ميكنيم اما در واقع بايد قبل از هر چيز نقاط ضعف و قوت خودمان را بشناسيم و ذهنمان را شكست دهيم و بتوانيم هدايت آن را به دست بگيريم و اين زماني محقق ميشود كه ما در مسابقات فراواني شركت كرده باشيم و هيجان مسابقهاي مثل المپيك ما را اسير خود نكند اما همه مسابقات ما كنسل شد!

در واقع لحظه آخر مشخص شد همه چيز تنها به تلاش فردي ورزشكاران برنميگردد و دود كمبود تجهيزات و امكانات قبل از هر كس به چشم الهه احمدي رفت.

در خصوص رشتههاي ديگر نميتوانم بگويم و نميدانم اوضاع از چه قرار است اما در تيراندازي آنطور كه بايد از ما حمايت نشد. هر چه هم هر كس بگويد كه توان ما در اين حد است و اگر واقعاً توان ما در همين حد باشد در مورد رشتههايي مثل تيراندازي كه وابسته به تجهيزات و امكانات است و فقط به سالن و لباس خلاصه نميشود عدم حمايت و مهيا نبودن امكانات و تجهيزات به شدت به چشم ميآيد. در رشته ما روز به روز هفته به هفته و ماه به ماه چه از لحاظ فني و چه علمي و چه تجهيزات شاهد پيشرفتي قابل توجه هستيم و براي آنكه عقب نمانيم و بتوانيم رقابت خوبي داشته باشيم نياز داريم كه از لحاظ تكنيك و تاكتيك و حتي سلاحهايمان با اين پيشرفت همگام باشيم. اگر هم واقعاً اقتضاي ورزش كشور ما در همين حد است پس بايد انتظاراتمان هم برابر با چيزهايي كه داريم باشد در حالي كه انتظاراتمان خيلي بالاتر است.

اگر چه همه انتظار مدال و عنوان داشتند اما تكرار ششمي لندن با توجه به پيشرفت تيراندازي در دنيا رتبه خوبي بود.

دقيقاً همانطور كه ميگوييد تيراندازي دنيا بعد از المپيك لندن با سرعتي سرسامآور پيشرفت كرد و يك حركت رو به جلو داشت درست برعكس ما كه لاك پشت وار حركت كرديم. شايد هم با توجه به همين مسئله بود كه همه ميگفتند نتيجه خوبي گرفتي و سعي ميكردند مرا دلداري دهند كه اينقدر ناراحت نباشم، چراكه درست در شرايطي كه رقبايمان در تلاش بودند براي كسب شرايطي بهتر براي حضوري پرقدرت در المپيك ما با مشكلات دست و پنجه نرم ميكرديم.

اما اين جايگاه براي من به هيچ عنوان قابل قبول نيست، چراكه من فقط به دنبال طلاي الم‍‍پيك بودم و همين الان كه شما ميپرسيد تازه به عقب كه برميگردم ميبينم كه من هرگز در طول اين مدت به اين فكر نكردم كه بايد سهميه المپيك را بگيرم و در فينال حاضر شوم و به مدال و عنوان برسم. در ذهن من بعد از بازيهاي آسيايي كه نتوانستم مدال انفرادي بگيرم كسب سهميه و حتي حضور در فينال حتمي شده بود و اي كاش مدال المپيك هم حتمي ميشد تا به آن دست مييافتم.

محمد بنا گفته بود اگر من در آن مسابقه پشت سر الهه احمدي بودم حتماً طلا ميگرفت. اين نشان ميدهد در جريان مسابقه مسائل روحي رواني تا چه اندازه ميتواند اهميت داشته باشد.

چون بنا به خوبي ميدانست چرا من يك بار ديگر دستم به مدال خورد اما نتوانستم آن را بگيرم. من دو ماه قبل از آن با بنا و سوريان ديداري داشتم. به دليل برخي مسائل شرايط خودم را شبيه سوريان ميديدم. البته او يك قهرمان و اسطوره فوقالعاده است و از اين لحاظ هرگز به پاي او هم نميرسم اما شرايطمان شباهت زيادي به هم داشت. خصوصا كه در مسابقات آسيايي هم نتيجه نگرفته بودم. به همين دليل از آقاي بنا خواستم به ديدارشان بروم و از او خواستم به من بگويد فرق ورزشكاري كه به مدال المپيك ميرسد و كسي كه به آن نزديك ميشود در چيست و خواستم كه مرا راهنمايي كند. بنا خيلي به من كمك كرد و بعد از صحبتهاي فراواني كه با من كرد فهميدم يك مسئله بين همه مدال آوران و قهرمانان المپيك مشترك است و آن مسئله ذهني و توانايي كنترل آن است. اگر چه نتوانستم باز هم مدال بگيرم اما حرفهاي بنا خيلي سازنده بود.

فكر ميكنيد اگر بنا در آن مسابقه بود ميتوانستيد مدال بگيريد؟

من فردي مثل بنا را در زندگيام دارم و اين را همان روز به بنا هم گفتم. به ايشان گفتم كه شما درست مانند پدرم هستيد و مثل او راهنمايي و كچ ميكنيد. اكنون در شرايطي نيستم كه بگويم اگر آن روز بنا را پشت سرم داشتم ميتوانستم مدال بگيرم يا نه. ضمن اينكه ما خودمان هم يك مربي خيلي خوب داريم كه از همه لحاظ تلاشش را براي ما كرد و كمك زيادي هم كرد همانطور كه ديدارم با بنا و صحبتهايش خيلي به من كمك كرد. نميدانم شايد چيزي كم بود و بايد بيشتر تلاش ميكردم و محكمتر گام برميداشتم.

به نظر ميرسد هنوز هم نااميد نشدهايد و به مسابقات المپيك بعدي فكر ميكنيد؟

بله. حال چهار سال هم تجربه دارم. قبل از لندن را حساب نميكنم و فقط از لندن تا ريو را حساب ميكنم. تا مدال المپيك را نگيرم دست از تلاش بر نميدارم. برايم خيلي سخت است. من تلاش خيلي زيادي كردم. چند روز قبل كه زهرا نعمتي طلا گرفت در عين خوشحالي به همسرم گفتم اگر در المپيك چهارم ميشدم نميتوانستم تحمل كنم و حتماً به ايران نميرسيدم. كسب رتبه ششم و كم آوردن نيم امتياز فشار زيادي به من آورد و خوشحالم كه چهارم نشدم، چراكه نميتوانستم تحمل كنم و حتماً اتفاقي برايم ميافتاد. اما حالا ميدانم كه براي المپيك بعدي اگر ميخواهم مدال بگيرم بايد خيلي چيزها تغيير كند. بعد از لندن شرايط ما به جاي بهتر شدن بدتر هم شد. براي المپيك بعدي اگر مسيرمان هموارتر شود به ما كمك ميكند و اگر نه بايد خودمان تلاشمان را بيشتر كنيم. من مدال المپيك را ميخواهم براي آن بايد نقاط ضعفم را برطرف و تلاشم را مضاعف كنم. بايد از سختيهاي زيادي بگذرم و اين را به خوبي ميدانم اما بايد براي كشورم مدال المپيك را به ارمغان بياورم تا آن روز دست از تلاش برنميدارم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار