کد خبر: 812397
تاریخ انتشار: ۲۸ شهريور ۱۳۹۵ - ۲۱:۲۴
كبري آسوپار
چرا صادق زيباكلام مي‌تواند شخصيت مورد دعوت پارلمان انگليس باشد و چرا آنها بايد به سراغ او بيایند؟ نگاهي به تيتر يك روزنامه‌ آرمان، روزنامه‌اي كه زيباكلام هفته‌اي چند يادداشت در آن دارد و نيز متن مصاحبه كه سؤال و جواب‌ها نشان از سخن گفتن در مورد يك موفقيت بزرگ دارد، معلوم مي‌كند كه هم زيباكلام و هم روزنامه‌ مورد علاقه‌اش از اين دعوت ذوق زده‌اند. همين ذوق‌زدگي كافي نيست تا انگليسي‌ها يقين داشته باشند كه گزينه‌ مناسبي را برگزيده‌اند؟

شايد بتوان گفت از مهم‌ترين ويژگي‌هاي صادق زيباكلام و دوستانش همين دلبستگي به غرب، همين بالاتر ديدن آنها و همين پذيرش كدخدايي غرب در دهكده‌ جهاني است. يافتن كسي در قلب ايران كه مواضع ضداستكباري نظام را قبول ندارد، يحتمل براي انگليسي‌ها قابل توجه است. او مي‌گويد: «اگر امريکاستيزي را از نظام بگيريم چه حرفي براي گفتن دارند؟» اين يكي از انتقادات صريح زيباكلام به جمهوري اسلامي است. و اين شيفتگي خودآگاه و ناخودآگاه نسبت به غرب، تازه همه‌ دليل علاقه انگليسي‌ها به زيباكلام نيست. او تنها سياستمدار ايراني است كه دولت جعلي اسرائيل را به رسميت مي‌شناسد: «من کشور اسرائيل را به رسميت مي‌شناسم، چراکه سازمان ملل آن را به رسميت شناخته است.» صرف‌نظر از آنكه خود اين به رسميت شناختن اسرائيل و ملاك دانستن نظر سازمان ملل در مورد حقانيت، براي غربي‌ها بسيار حايز اهميت است، يك نمونه از مخالفت‌هاي صريح زيباكلام با سياست‌هاي كلي جمهوري اسلامي ايران نيز به شمار مي‌رود. او در مورد شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران» هم مي‌گويد: «بنده به عنوان يک ايراني مسلمان نمي‌دانم که چرا بايد از شعار نه غزه و نه لبنان اعلام برائت کنم؟ من فکر مي‌کنم هنوز هم براي من اول ايران مي‌آيد، دوم ايران مي‌آيد و مهم است و سوم هم ايران مي‌آيد و آخر هم ايران مي‌آيد.» با اين همه، او در تناقضي آشكار با مواضع خود، در مراسم راهپيمايي روز قدس شركت مي‌كند!

به رسميت شناختن اسرائيل و مخالفت با كمك به جبهه‌هاي مقاومت در منطقه دو مورد از مخالفت‌هاي او با سياست‌هاي كلي نظام جمهوري اسلامي ايران است. او همچنين از داشتن نگاه ايدئولوژيك به مذاكرات هسته‌اي انتقاد مي‌كند و معتقد است مسائل هسته‌اي ايران نبايد در خدمت نگاه ايدئولوژيک ايران با غرب باشد. او از رضاخان هم دفاع مي‌كند و...

كسي كه رسماً و علناً سياست‌هاي كلي جمهوري اسلامي را زير سؤال مي‌برد و افكارش را هم نه فقط با يادداشت‌نويسي در مطبوعات اصلاح‌طلب، بلكه از طريق كرسي تدريسي كه نظام در اختيارش قرار داده، در ذهن جوانان نهادينه مي‌كند، آيا نبايد مورد استقبال غرب قرار بگيرد؟ ابوالقاسم طالبي در «قلاده‌هاي طلا» در تحليلي قابل تأمل، ديالوگي را از قول سفير انگليس در تهران بيان مي‌كند: «ما 300 سال است در اين مملکت زندگي کرديم و نرفتيم! مي‌دوني چند نفر از دست‌اندرکاران اين کشور خودشون و بچه‌هاشون تو دانشگاه‌هاي بريتانيا تربيت شدن؟ يا تحت تربيت ما در استراليا و کانادا که هنوز مستعمره بريتانياست؟ آينده اين کشور دست بچه‌هايي است که ما تربيت مي‌کنيم! پدر و مادراشون جرئت برخورد با ما رو ندارن! ما تازه شروع کرديم؛ براي همه ارکان حاکميت‌شون از حوزه و مراجع تا دانشگاه و مجالس و دولت برنامه‌ريزي کرديم! پس بدون ما نميريم اينا ميرن...» با كف زدن‌هايي كه به زودي از پارلمان انگليس از آن‌سوي مرزها پاي سخنراني زيباكلام خواهيم شنيد، كاري ندارم؛ فقط به مسئولان اين سوي مرزها مي‌گوييم نفوذ را جدي بگيريد، غربي‌ها خيلي وقت است آن را جدي گرفته‌اند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار