
ساعت 11 صبح روز جمعه است و اينجا بام تهران، ولنجك اين ساعت از روز و آخر هفته پاتوق جوانهايي است كه به تصور من و شما فقط ميآيند كه بپرند آن هم نه يك بار بلكه دو يا چند بار در عرض چند ساعت؛ نه از ارتفاع يك متر و دو متر بلكه از ارتفاع بين 40 تا 50 متر! مسعود كريمي يكي از جوانهايي است كه به قول خودش هر وقت انرژي كم ميآورد و نياز پيدا ميكند رفرش (تازه) شود اولين مسيري كه ناخودآگاه طي ميكند ولنجك و مسير توچال است تا به بام برسد. ميگويد: «اصلاً اينطور نيست كه وقتي حال داري، سركيفت هستي بياي بپري، نه برعكس اكثر وقتها من و دوستام از فرط بيحالي و بيحوصلگي ميآييم ميپريم تا جون بگيريم».
البته اين فقط حرف مسعود نيست، اكثر كساني كه ميآيند و هيجان فوق باور و چند لحظهاي بانجي جامپينگ را تجربه ميكنند معتقدند انرژي ميگيرند. اوضاع در سايت پروازي شهران هم همين است. آنجا هم براي آخر هفتهها به پاتوق جوانهايي تبديل شده است كه به گفته خودشان ميآيند دوپينگ كنند! با پاراگلايدر، چتر، تنها يا با مربي ميدوند در يك لحظه از ارتفاع بلند معلق ميشوند و در نهايت بين زمين و هوا سر ميخورند.
اگر بگويم فارغ از محدوديتهاي فصلي، دسترسي جغرافيايي و شرايط محيطي اين روزها جوانها بيشتر سراغ رشتههاي ورزشي مانند بانجي جامپينگ، رالي، سقوط از سرسره آبي، پرش با چتر، كارتينگ، رفتينگ، موجسواري، پرش از كوه، راپل كردن، چتربازي، غارنوردي، پاركور، يخنوردي و بندبازي ميروند غلو نكردهام. حداقل در چند نقطه حوالي تهران كه به مركزي براي اين رشتههاي ورزشي خاص تبديل شده اينطور كه از اوضاع برميآيد جوانها اولين انتخابشان ورزش نيست بلكه هيجان است پس سراغ ورزشي ميروند كه هيجان را با ترشح فوقالعاده آدرنالين حتي به اندازه چند دقيقه تجربه كنند اما چرا؟ چرا نسل جوان ما تا اين اندازه از هيجان لذت ميبرد؟ مگر در پس هر اتفاق هيجانانگيز ورزشي و غيرورزشي چه اتفاقي در جسم و روح رخ ميدهد كه تا اين اندازه به قول خودشان انرژي ميگيرند يا دوپينگ ميكنند؟ براي رسيدن به پاسخ اين سؤالات بهتر است در قدم اول هيجان را كالبدشكافي كنيم تا ببينيم در پشت يك كلمه چه اتفاقات ريز و درشتي رخ ميدهد.
همه هيجان را دوست داريم
به طور كلي خشم، نفرت، عشق، سرعت و موسيقي، ترس، غم و شادي همه حالتهايي هستند كه از ما در مقابل تحريككنندههاي بيروني بروز ميكنند كه اغلب با واكنشهاي خارجي و دروني و كلامي و صوتي مشخص ميشوند. تند شدن ضربان قلب، تنفس غيرطبيعي، تغيير رنگ صورت، بالا يا پايين شدن فشار خون، لرزش بدن به ويژه در دستها، حبس شدن نفس در قفسه سينه بهطور غيرارادي، حس ترس، بيان حرفهاي شاد يا غمانگيز بدون هدف پشت سرهم از جمله نشانههايي است كه در زمان هيجان در فرد هيجانزده ايجاد ميشود. گاه ممكن است همه اين علائم در يك زمان و در يك فرد بروز كنند و گاه ممكن است تنها چند مورد آن در فرد هيجانزده ديده شود.
دكتر سپيده مطلق، روانشناس باليني ميگويد: همه ما تجربه هيجانهاي كوچك و بزرگ را داريم مثلاً براي همه ما پيش آمده با حضور در يك اتفاق خاص يا شنيدن موسيقي خاص هيجانزده شويم، با صداي بلند بخندیم يا اشك بريزيم. آن لحظه شايد خيلي حواسمان به تغييرات بدنمان نباشد اما اگر دقيق باشيم ميتوانيم تغيير ضربان قلب، دماي بدن و فشار خون را به شكل كاملاً محسوس ببينيم. حقيقت اين است كه هيجان طوري محيط و شرايط زندگي ما را دربر ميگيرد كه گاهي بدون آن احساس بيارزشي ميكنيم و به دنبال انگيزه و جرقهاي اينچنيني ميگرديم.
مشخصه وسيع هيجان اين است كه محدود به سن و جنس نيست. هر انساني در هر سني ميتواند هيجان را تجربه كند، دقيقاً به همين دليل است كه همه ما از ابتداي تولد تا لحظه مرگ با پديدهاي به نام هيجان سر و كار داريم كه زندگيمان را تحت تأثير قرار داده و بر اساس آن رفتارها و احساساتمان را بروز ميدهيم. از كوچكترين حركات تا بلندپروازانهترين افكارمان از هيجان نشئت ميگيرد، در واقع هيجان چاشني زندگي است و بدون نمك و ادويه غذا خوشطعم و خوشمزه نميشود. اگر هيجان را از برنامه زندگيمان حذف كنيم چيزي باقي نميماند و براي بيان احساس دروني و بيرونيمان راه ديگري نداريم. در كودكي و جواني بيشتر از بزرگسالي و پيري به دنبالش هستيم و از آن هراسي به دل راه نميدهيم.
هيجان مثبت، هيجان منفي
افرادي كه شرايط پرهيجان را تجربه ميكنند ميپذيرند كه فعل و انفعالاتي در بدنشان شكل بگيرد كه اغلب با افزايش ترشح هورمونها همراه است. اگر هيجان شكل گرفته منفي باشد هورمونهايي كه ترشح ميشوند مخرب هستند و اگر هيجان شكل گرفته مثبت شود قطعاً هورمونهاي ترشحشده سازنده خواهند بود. براي مثال يكي از مهمترين هورمونهاي هيجان مثبت آدرنالين است. خلاصه اينكه آدرنالين هورموني است كه از غدد فوقكليوي در مواقع هيجان ترشح ميشود اما نكته اينجاست كه ترشح آدرنالين در مواقع هيجان باعث ميشود بدن آمادگي و پذيرش دادههاي ذهني بيشتري پيدا كند. در حقيقت افرادي كه بيشتر هيجان مثبت را تجربه ميكنند، آدرنالين بيشتري در بدنشان ترشح ميشود و در نهايت اين افراد از ضريب آموزش و هوشي بيشتري برخوردار هستند.
نكته مهمي كه باعث ميشود هيجان به ويژه در نسل جوان خواستني باشد و بهدنبالش بروند تأثيري است كه روي ذهن، فكر، دقت و عمل افراد ميگذارد چون بدن در لحظه هيجان همه هوش و حواس را به خود مشغول ميكند. با بررسي نحوه مديريت و رفتار آدمها در لحظات و موقعيتهاي هيجاني است كه پي ميبريم افراد از نظر رواني در چه وضعيتي هستند و به ما كمك خوبي براي شناسايي اطرافيانمان ميكند. هيجان باعث خلق اثر هنري و افزايش خلاقيت ميشود و به همين دليل است كه وقتي هنرمندان و شاعران در معرض اين احساس قرار ميگيرند بيشتر به موفقيت ميرسند. كشيدن يك تابلو، سرودن يك غزل شعر، خواندن يك ترانه و به وجود آوردن يك اثر هنري همه از احساسي نشئت ميگيرد كه ما در اثر هيجان به آن ميرسيم و براي هنرمندان هيجان عنصري مهم و تأثيرگذار است. همه حسها و واكنشهاي ما نسبت به اتفاقات بيروني مثل تيغ دو لبه تيز است، همانقدر كه ميتواند مفيد باشد ميتواند تأثير منفي هم داشته باشد هيجان هم از اين قاعده مستثني نيست.
اگر انساني طالب آن است كه همه تأثيرات مثبت هيجان را در وجودش جمع كند و در مقابل مانع ايجاد تأثيرات منفي شود بايد بتواند هيجانش را كنترل كند يعني بتواند هيجان منفي را كاملاً حذف و قطع كند و در مقابل هيجان مثبت را كنترلشده لمس كند. وقتي ميگوييم سد بايد در مقابل هيجانات منفي بسازيم و در مقابل هيجانات مثبت را كنترل شده تجربه كنيم بايد توضيحي در مورد دسته هيجانات منفي و مثبت بدهيم. معمولاً هيجانهاي مثبت لذتبخش و خوشايند هستند، نقش مهمي در زندگي ما دارند و به سلامت روح و روان كمك ميكنند. فردي كه به خوبي از هيجانات مثبت تأمين است در زندگي روزانه و اجتماعياش نيز موفق بوده و عملكرد بهتري دارد. هيجانهاي مثبت مثل يك مهماني غيرمنتظره، جشن تولد و مراسم شادي، كادو گرفتن، رسيدن يك خبر خوش و هزاران بهانه و اتفاقات ريز و درشتي است كه به ما براي رسيدن به اين حس ياري ميكند.
در مقابل گروه اول و هيجانهاي مثبت ما هيجانهاي منفي را داريم كه در شرايط ترس، خشم، غم و اندوه امكان بروز دارند. ما بايد بتوانيم با قرار گرفتن در هر كدام از اين حالتهاي منفي يادشده به خوبي كنترلشان كنيم تا باعث بروز مشكلات رفتاري و فكري نشوند. نكته مهم اينكه هيجانهاي منفي در افرادي كه اختلالاتي مثل اضطراب، استرس و افسردگي و... دارند بيشتر بروز پيدا ميكند. كساني كه به طور مستمر با اين نوع هيجان سر و كار دارند رفتهرفته دچار مشكلات گوارشي و قلبي- عروقي ميشوند. در واقع بايد تلاش كنيم كه هيجانهاي منفي را مهار كنيم و بر روي اين حالات مديريت داشته باشيم وگرنه كسي كه داراي اين ويژگي است در تعاملات و ارتباطات عادي و روزانهاش با ديگران دچار مشكل ميشود و زندگياش را تحتتأثير قرار ميدهد. البته به طور كلي كساني كه به دفعات در شرايط هيجان منفي قرار ميگيرند بيماري سخت جسمي و ماندگار روحي بيشتري را تجربه ميكنند.